روسپیان هندی فارسی گب می زنند !

شب دوم اقامت مان درهند بود که ساعت بین ده ویازده شب به سرم می زند یک دوری به بازاربزنم . درحوالی دروازه خروجی مجتمع کاستربا، می بینم که دریک محل بروبارکی وهلهله ی برپا است . شبیه به اینکه چیزحراج شده باشد، یا مثلا سوداگری دردهی سودای پنگی آورده باشد . درحلقه ی آنها که می شوم ، می بینم که هفت هشت تا دخترهندی -بین هفده تا بیست ساله – با تن های نیمه عریان وپاچه های برهنه به سان مادیان های جدا شده ازگله ی اسپ، سرودُم می جنبانند و یک لشکری حدود ده دوازده نفرمسافرافغانی دورآنها را حلقه کرده اند . با ورود به حلقه می پرسم؛ چه خبره اینجا ؟ جوانی می گوید ؛ مهمان می شوند ،میل شه داری برداریکی را . دختری ازمیان دخترا رو به من با لهجه ی هندی که تازه زبان تمرین کند ، می گوید ؛ "جای داری ؟ یک دفعه دوهزار، یک شب پنج هزار". جوانی به دوستش میگه یک عکس خو ازمه بگیربا اینها. روبه جوان میگویم ؛ شوق عکسشه داری چرا یکی را مهمان نمیکنی ؟ با افسوسی جواب می دهد ؛ جای نداریم ، پدرم را آوردیم تداوی، نمیشه بردش . دیشب نزدیک بود بی آب شویم . حالا اگه جای داری وردارببرنوش جانت .

دراین حین یکی دوجوان با متلک وریشخند با دختران سرمزاق وشوخی را میگذارند که یکی ازدختران درجواب به جوانان می گوید ؛ "چلو ک و س مادر" . بقیه گوری میخندند . تماشاخانه یی بود دیدنی . البته چیزی که دراین میان خوشم آمد، گسترش زبان فارسی توسط هم وطنان ما بود ، به حدی که دختران روسپی شهردهلی هم دری گپ می زدند