زندگي يك زن ايراني با شوهرافغاني

Normal 0 MicrosoftInternetExplorer4

زندگي يك زن ايراني با شوهرافغاني

(عشق پيدا شد وآتش به همه عالم زد)

حدود هشت يا نه سال مي شود كه با يك دوست ايراني آشنا وبا هم درارتباط هستيم . چند روز قبل سوالي ازايشان پرسيدم كه جواب قشنگي دادند واين جواب قشنگ را با شما درميان ميگذارم . سوال ام اين بود كه ؛ زندگي يك زن ايراني با يك شوهرافغاني چگونه ميگذرد ؟

دوستي كه شوهرافغاني دارد چنين جواب داده است .:

دوست عزیزم سوال خیلی کلی و مبهمه اما تا اونجائی که در بضاعتم باشه جواب میدم . اولا" من فکر میکنم با توجه به تفاوت دید آدمها با هم نحوه برداشتت شون از زندگی با هم فرق میکنه . من خودم یک دختر ایرانی بودم که در خانواده ئی فرهنگی و آزاد ( البته آزادی با معیار و در چهارچوب ) به دنیا آمدم و رشد کردم . پدرم شاعر و نویسنده بود ..استاد خط فارسی و ادبیات فارسی هم بود . مادرم هم در فامیلی به غایت فرهنگی با پیشینه اجتماعی قوی بزرگ شده بود . برادر مادرم نقاش و شاعر بود .

 

اما همسرم از خانواده ای شلوغ و پر جمعیت و البته کم بضاعت از ولسوالی .... بود که بعد از اتمام تحصیلاتش در کابل به تهران آمده بود تا از ایران بعنوان سکوی پرش به اروپا استفاده کند .

اما دست سرنوشت مارا در برابر هم قرار داد و با چیزی حدود 10 سال اختلاف سن با هم ازدواج کردیم . اختلافات اجتماعی و فرهنگی ما از زمین تا آسمان بوددددد . امااااا

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد.

 

با تلاش و کوشش و بردباری و حوصله فوق العاده همسرم ، ما زندگی را دقیقا" از نقطه صفررر شروع کردیم . نقطه صفری که مالی نبود، اما بشدت احتماعی بود ...از همان روز اول برای خودمان بایدهااا و نبایدهااا را مشخص کردیم .....وقتی صداقت و اعتماد به معنای واقعی کلمه در میان باشه دیگه نحوه پوشیدن لباس و آرایش در درجه پايين اهمیت قرار میگیره اون هم بشرطی که شان و شوکت همسر و رفیق راهت رو ارزش بزاری و پایمال نکنی ....

من حدود دهسال با خانوا ه 13 نفری همسرم که بعد از ازدواج ما به ما ملحق شدند در زیر یک سقف زندگی کردم .به جرات میتونم بگم که پدر همسرم که معلم ساد ه ای از مکتب زادگاهش بود یکی از نزدیکترین کسانش من بودم که تا آخرین لجظه که به رحمت خدا رفت از من راضی و خوشنود بود ... جمله معروفی داشت که همیشه به من میگفت ؛ تو واری دختر اگه بروید سبز نخواهد شد .....

 

مادر همسرم تا همین الان که در کابل زندگی میکند یگانه رفیق و سنگ صبورش من هستم ...اگر کدام مشکلی در بین فامیل پیدا شود فقط من هستم که دست به دامنش میشوند تا با مادرشان گپ بزنم و جو متشنج فامیلی را آرام کنم.

رعایت موارد قابل ارزش برای هر کدام از ما و احترام گذاشتن به اون موارد یکی از اصولی بوده و هست که باعث شده بعد از 30 سال زندگی مشترک هر دوی ما راضی باشیم . نه اون طور که فقط محبور به این ادامه باشیم ، بلکه برای اینکه هر دو تفاهمی داریم که من خودم توی هیچ کدام از اطرافیانم ندیدم ......ما یاد گرفتیم در مورد هر مسئله ای کوچک یا بزرگ، با هم حرف بزنیم و به دور از جارو جنجال نظر بهتر و برتر همدیگرو بپذیریم ....در تمام مدت زندگی مشترکم یادم نمیاد رفتاری برخلاف علاقه همسرم انجام داده باشم و یا اینکه ایشان بدون مشورت دست به کاری زده باشند. سختی توی زندگی ما خیلی زیاد بوده و مهاجرت یکی از سخت ترین اونها ... بارها به مو رسید اما خدارو شکر پاره نشد...

 

آقای رقیعی نازنین اگر داستان کامل زندگی مارا بدانید اونوقت میدانید اهمیت نگه داشتن این پیوند اینقدر برای هر دوی ما زیاد بوده که پا بر روی خیلی از خواسته های خودمان گذاشتیم تا بتونیم ادامه بدیم ............ اگر بدانید من چه کشیدم و بر من چه گذشته اونوقت هرگز پشیمان نحواهید شد اگر صفت با شهامت را به من دادید .

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman";}

چلم گفتا كه من شاه جهانم !

Normal 0 MicrosoftInternetExplorer4

درنوشته ي بلند وبا قلم توانمند وبا زحمات شبانه روزي نوشته بودم :

قلم گفتا كه من شاه جهانم ، قلم كش را به مقصد مي رسانم .

كاكه تيغون با روحيه تخريب كارانه اش آمده درزيرآن نوشته :

چلم گفتا که من شاه جهانم

چلم کش را به دوزخ می رسانم

كسي است جواب چلم شكن به كاكه تيغون بدهد ؟

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman";}

قلم گفتا كه من شاه جهانم

Normal 0 MicrosoftInternetExplorer4

قلم گفتا كه من شاه جهانم

قلم كش را به مقصد مي رسانم

قلم ازجمله مهمترين وسايلي است كه آدمي درزندگي اش با آن آشنا مي شود . به عنوان ابزاري براي بيان وماندگاري انديشه.

خيلي كوچك بودم كه با قلم آشنا شدم ، اولين قلم هاي من ازني بود . بعد ازآنكه مدتي مكتب رفتيم ومكتب خانه وملا را ديديم وسه پاره شريف را تمام كرديم ،رسم رايج درمكتب خانه چنان بود كه وقتي خواندن حافظ راشروع ميكرديم همزمان قلم گرفته نوشتن نيزبياموزيم . واولين تمرين نوشتن با قلم ني شروع مي شد . مطابق رسم معمول آن زمان درمكتب خانه ها ، درقدم اول براي آموختن نوشتن ، با يد "كته خط" مي نوشتيم . درديارما چند نفري بودند كه قلم ني را با هنرمندي ودقت تراش ميكردند وما قلم خودرا براي " سركردن"  پيش آنها مي برديم . چاقوي تيزاش را درمياورد وبا چند بارگردش دست ودقت چشم ،شروع به تراش چوب ني ميكرد و درآخرين مرحله نوك تراش خورد ه را ميگذاشت روي باريكه ي تخته چوبي ، شق ميزد وبعد يك خط با دست خودش روي تخته سياه چوب مي نوشت وميگفت ؛ برو كه انشالله ملا شوي .

بعد كه كم كم با نوشتن بيشتربلد ميشديم وقت آن مي رسيد كه گامي بلندتربرداريم و"ريزه خط" بنويسيم . اين به آن معني بود كه قدم دوم را درمسيرخط نوشتن با قلم برداشته باشيم . نوك آن ريزترتراش ميخورد وبراي سركردن آن بايد پيش ملا عبدالله مي رفتيم كه استاد سركردن قلم ني به صورت ريزه خط بود .ملاعبدالله خط ريزرا قشنگ مي نوشت ودرآن زمان ودرجغرافياي كوچك ده ودهات اطراف، ازجمله خوش نويسان روزگارخود بود . بچه ها دسته دسته به او رجوع ميكردند واو براي "ريزه خط" ها "سرخط" ريزه خط مي نوشت . خط نويس ها نيزبه قدروسع چيزگي به ملا ميدادند واگربراي كسي "سرخط" مي نوشت قلمانه اش بيشتربود، گاهي پول و گاهي شيرني به عنوان قلمانه بايد پيشكش مي كردند . سرخط "كته خط" ها هميشه با اين سرمشق شروع مي شد : قلم گفتا كه من شاه جهانم ، قلم كش را به مقصد مي رسانم ودربعضي نسخ مي نوشت ؛ دردل ياراگروفا باشد ، مثل او درجهان كجا باشد .

سرخط ريزخط ها هميشه با كلمه " يا حق " ويا " ياهو" شروع ميشد وبا جمله ي " من الله توفيق " ختم مي گشت . مدتها نمي فهميديم ياهو يعني چي ومن الله توفيق چرا ختم مي كند .

قلم هاي بيك اولين قلمي بود كه با يك جفت چپلق كهنه پلاستيكي ميشد خريد ودركوله بارهردوره گرد ي پيداميشد . اما قلم "خود رنگ" عتيقه ي كمياب وگرانبهايي بود كه فقط درجيب آدم هاي كلان ميشد ديد كه يا ماموربودند ويا ميرزا وملا . اين قلم هارا طوري به سرجيب مي زدند كه سرپوش نقره ي ويا طلايي رنگ آن ازدوربرق ميزد . آخند ما قلم مخصوص خود رنگ داشت كه فكرمي كردي ازدوست داشتني ترين وسايل زندگي براي او مي باشد . آخند مكتب ما اين قلم را شايد ازپدرش به ارث برده بود يا شايد ازكسي به تحفه گرفته بود . وقتي با تشريفات خاص قلم اش را ازجيب اش درمياورد مي فهميديم كه امرمهمي را بايد ياد داشت كند يا تعويذ بلاگرداني بايد بنويسد . با دقت سرآن را بازمي كرد وبا دستمالي تميزنوك آن را پاك مي كرد وچند بارآن را درهوا تكان ميداد وبعد با ملايمت وحركات ريتميك خاصي، كاغذي را ازوسط تا ميكرد وروي كتابي كه اكثرا حافظ بود ويا پنج گنج مي گذاشت وشروع ميكرد به نوشتن . تمام اين حركات ديدنش چنان لذت بخش بود كه تصوركنيد كسي ازديدن رقص باله ي يك دخترروس روي يخ لذت مي برد ، گرچند كه بايد اعتراف كنم درآن زمان هنوزرقص باله نديده بودم . وي كه با طمانينه مي نوشت لذت اش را ما مي برديم . آخند تعويذ هاي مهم اش را با اين قلم مي نوشت واين تنها قلم پرگاردرمنطقه بود كه ديده بودم . هرآزگاهي ازميان وسايل داخل كتاب هايش بوتلي ازرنگ برميداشت با دقت سرپوش آنرا بازمي كرد ونوك قلم خودرنگ پرگارش را داخل آن فرومي كرد وبازمراسمي را انجام ميداد كه لذت ديدنش كمترازديدن حركات موزون يك دختردرهنگام آرايش صورت شيرين نبود.تا آخند صاحب قلم اش را رنگ كند چند دقيقه ي به اندازه شنيدن يك آهنگ با ريتم ملايم ميگذشت .

اينگونه بود كه من با قلم آشنا شدم واينگونه بود كه هميشه دوست داشتم روزي يك قلم خودرنگ پرگارازنوع قلم نقره اي آخند داشته باشم كه رنگش سبزيا به قول ما درآن زمان " شفتلي " باشد . 

اين آرزو هنوز سرجايش باقي است ولي حيف كه امروزه نيازبه قلم خودرنگ پرگاربراي نوشتن نمانده است وكيبورد ومونيتوركامبيوتر جايگاه هرچي قلم بوده است را پركرده است .  

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman";}