بعضی گل گفته ها !!!

بعضی نظرات قابل بازنشر درصفحه ی اصلی وبلاگ می باشد مثل این نظراز استاد حقیار  :

خیلی احمقانه هست اگر معتقد باشیم که عدد 39 عدد بی ناموسی است چون اولا به اساس حروف الف ابجد بی ناموسی معنی نمیدهد ودوما اینکه خیلی از اعداد ممکن مفاهیمی داشته باشد نکته مهم دیگر اینکه انهای که معتقد به 39 معادل با بی ناموسی هستند ودر اتاق شماره 39 یا گروپ کاری 39 یا شماره موبایل یا پلت موتر 39 نمیخواهند نباید بگذارند سن شان 39 شود چون یکسال کامل بی ناموس میباشند.

یا مثل این نظراز لالاقروتک :

گویند در شهری مردی بود واتاقی را در سرای خود قیر فرش کرده بود هر روز به گذر کارگران میامد و کارگر جوانی را پیدا میکرد ومیبرد . برایش هدایت میداد تا قیر ها را لگد مال نماید .بیچاره وقتی به دروازه داخل میشد پاها یش به قیر میچسپید ان وقت مرد میگفت با دستهایت قیر را از پاهایت جدا کن بیچاره وقتی دستهایش هم میچسپید مرد از پشت کار خود را انجام میداد. روزی به یکی گفت بیابرویم سر کار . کارگر بیچاره گفت من یکبار قیر را لگد کردم برای هفت پشتم کافی است .
ولی اقای کرزی چند بار قیر را لگد کرده اما هنوز هم میرود سر کار.

عدد 39 ولوی جرگه !!!

خودم شخصا عدد ۳۹ را جدی نمی گرفتم ولی لوی جرگه آنرا جدی گرفت .

قصه ی کرزی وسخنرانی او

به مناسبت سخنرانی آقای کرزی

کنده‌ای را لوطیی در خانه برد

 

سرنگون افکندش و در وی فشرد

بر میانش خنجری دید آن لعین پس بگفتش بر میانت چیست این
گفت آنک با من ار یک بدمنش بد بیندیشد بدرم اشکمش
گفت لوطی حمد لله را که من بد نه اندیشیده‌ام با تو به فن
چون که مردی نیست خنجرها چه سود چون نباشد دل ندارد سود خود
از علی میراث داری ذوالفقار بازوی شیر خدا هستت بیار
گر فسونی یاد داری از مسیح کو لب و دندان عیسی ای قبیح
کشتیی سازی ز توزیع و فتوح کو یکی ملاح کشتی هم‌چو نوح
بت شکستی گیرم ابراهیم‌وار کو بت تن را فدی کردن بنار
گر دلیلت هست اندر فعل آر تیغ چوبین را بدان کن ذوالفقار
آن دلیلی که ترا مانع شود از عمل آن نقمت صانع بود
خایفان راه را کردی دلیر از همه لرزان‌تری تو زیر زیر
بر همه درس توکل می‌کنی در هوا تو پشه را رگ می‌زنی
ای مخنث پیش رفته از سپاه بر دروغ ریش تو کیرت گواه
چون ز نامردی دل آکنده بود ریش و سبلت موجب خنده بود
توبه‌ای کن اشک باران چون مطر ریش و سبلت را ز خنده باز خر
داروی مردی بخور اندر عمل تا شوی خورشید گرم اندر حمل
معده را بگذار و سوی دل خرام تا که بی‌پرده ز حق آید سلام
یک دو گامی رو تکلف ساز خوش عشق گیرد گوش تو آنگاه کش
 

بحران !!!

به مناسبت تدویر " لوی جرگه " درکابل وشرکت " کته سران " مملکت درآن :

" بعد از سالیان سال، چلمی‌ها متمدن شدند. آن‌ها یاد گرفتند بخوانند و بنویسند و آن‌گاه کلماتی چون "مشکلات" و "بحران" به وجود آمد. از لحظه‌ای که کلمه‌ی "بحران" در زبان مردم پیدا شد، آن‌ها متوجه شدند که در چلم بحران وجود دارد. آن‌ها می‌دیدند در شهر چیزهایی وجود دارد که اصلا خوب نیست. اولین کسی که برای چنین وضعی کلمه‌ی "بحران" را ابداع کرد گرونام اول، اولین حاکم شهر بود... . یک روز گرونام به شله میل دستور داد اعضای شورا را جمع کند. وقتی آن‌ها جمع شدند گرونام گفت: "ای دانایان و فرزانگان، در چلم بحران وجود دارد! اغلب شهروندان نانی برای خوردن ندارند، آن‌ها لباس‌های کهنه به تن می‌کنند و خیلی از آن‌ها از سرفه و سرماخوردگی رنج می‌برند. چه‌طور می‌توانید این بحران را برطرف کنید؟"

فرزانگان آن‌چنان که رسم بود، هفت روز و هفت شب فکر کردند تا بالاخره گرونام اعلام کرد: "وقت تمام شد،بیایید ببینم چه می‌گویید."
لگیش منگ اولین کسی بود که سخن گفت: " حضرت عالی می‌دانید که فقط عده‌ی بسیار کمی از آدم‌های تحصیل کرده در چلم هستند که می‌فهمند بحران یعنی وضعیت بد و اسفناک. پس بیایید قانونی وضع کنیم که استفاده از این کلمه ممنوع شود، آن وقت خیلی زود این کلمه فراموش خواهدشد. بعد هم دیگر هیچ‌کس نمی‌فهمد که بحران وجود دارد و ما دانایان هم مجبور نیستیم برای حل آن به کله‌ی مبارکمان فشار بیاوریم و مغزمان را خراب کنیم."...


احمق‌های چلم و تاریخ‌شان / آیزاک بشویتس سینگر/ پروانه عروج‌نیا

وقتی که پوست پیازضخیم باشد !!!

ازدیروز سرمای شدید وباور نکردی همراه با برف وباران هرات را فرا گرفته است . یخبندان آن شبیه آن چیزی است که پیشینیان " چله " گویند .

دیروز دریک محفلی بودیم که یکی ازکارشناسان محلی گفت: " ازقبل معلوم بود که امسال سال سردی را داریم یکی ازنشانه های آن این است که امسال پوست پیاز ضخیم وکلفت است . سالی که پوست پیاز ضخیم باشد آن سال سال سردی دارد "

محمد نصرتي ووين روني ازنگاه سيما !!!

محمد نصرتي ووين روني ازنگاه سيما !!!

من هميشه فوتبال تماشا مي كنم ودرعين حال ليگ انگلستان رادوست دارم وچندين ساله الكي طرفدارتيم منچستريونايتد هستم درحاليكه فرگوسن روحش هم ازاين موضوع خبرندارد ، وبه صورت داغ قوتبالي ، ليگ برترايران را نيزتعقيب مي كنم وميدانم كه دراين هفته جدول چگونه تا وبالا شد . ( شايد خيلي ها بخندند كه ترا سننه بابا )

چند شب قبل بازي بين تيم هاي داماش گيلان وپرسپوليس تهران را تا آخرتماشا كردم .همه گل هاي آنها را ديدم وشادماني بازيكنان پرسپوليس را بعد ازگل هم ديدم كه سرازپا نشناخته مثل بچه گربه روي هم مي پريدند . ولي يك چيزرا نديدم وآن به گفته رسانه هاي تصويري وانترنتي وكاغذي ايران ؛ " حركت غيراخلاقي " بازيكنان پرسپوليس بعد ازگل دوم بود . تازه بعد ازدوسه روز، آن هم ازطريق بخش خبرهاي ورزشي  يكي ازكانال هاي سيما،  متوجه شدم كه گويا آقاي نصرتي وشيث رضايي به علت به گفته ي همان بخش خبري ؛ "حركت خلاف عفت عمومي ، غيراخلاقي ومغائيرشئونات اسلامي "، دربازي با داماش ، محروم شده اند . بعد ازآن من هرچي درذهنم فلم بازي را مرور كردم چيزي خلاف عفت نديدم تا اينكه به اين نتيجه رسيدم شايد درپشت صحنه كدام كارخلاف صورت گرفته باشد . ولي وقتي درادامه اخباربه تفصيل تذكرداد كه درپي به ثمررسيدن گل دوم ودرجريان شادماني بازيكنان پرسپوليس، عمل خلاف اخلاق صورت گرفته است، ديدم نه خير، عمل خلاف اخلاق وعفت ، دروسط زمين صورت گرفته است .  ازتعجب داشتم شاخ درمياوردم . واقعا شما شاخ درنمي آوردي كه درظرف 20 تا 30 ثانياه شادماني ، عمل خلاف اخلاق صورت گيرد ؟ من شخصا كه درآن سي ثانيه تا 35 ثانيه شادماني آنها متوجه حركت غيراخلاقي نشدم .يا من چشم بصيرت ندارم ، يااينكه عمل خلاف اخلاق ازنظرمن تا نظردوربين هاي تلويزوني سيما ، به قول برادران ايراني ، صناري هفت شاهي تفاوت دارد .

مسئله وقتي براي من جالب تروخنده دارترشد كه ديشب ديدم دريكي ازسرويس هاي خبري سيماي ايران ، بازيكنان خاطي پرسپوليس را با بازيكنان مشهوردنيا وحتي بازيگران مشهورهاليوود ازقبيل وين روني وجان تري ورئيس بانك اتحاديه اروپا مقايسه كردند . آنگاه بود كه مسئله كلا براي من مهم شد وحتي درپي آن شدم كه سفارش كنم فلمي ازاين صحنه را به صورت قاچاق هم  كه شده ازايران بياورند تا ببينم كه درآن سي ثانيه اين بازيكن خاطي چي حركتي انحام داده است كه چنين مهم افتد كه يك شبه راه صد ساله رفته با رسوايي اخلاقي جان تري ووين روني وحتي رئيس بانك اتحاديه اروپا مقايسه شود . بد نيست بدانيد كه وين روني بیش از 4ماه با جنیفر تامپسون در ارتباط بوده که در این مدت 7ملاقات خصوصی با یکدیگر داشته‌اند و برای هر ملاقات 1000پوند پرداخت می‌کرده است.
اولین قرار آنها در ماه ژوئن سال گذشته بود، یعنی زمانی که کالین (همسر وین رونی) 5ماهه باردار بوده و منتظر تولد پسرشان بوده است. جنیفر تامپسون می‌گوید: ابتدا نمی‌دانستم با چه کسی قرار دارم، چون وین رونی با یک اسم دروغین با من قرار گذاشته بود اما وقتی او را دیدم، شناختمش، او فوتبالیست مشهوری است.

اما جان تري رسوايي جالبي دارد كه كمي تا قسمتي شرم آميزترنسبت به وين روني است . علت این موضوع هم رابطه غیر اخلاقی او با نامزد وین بریج، بازیكن پیشین چلسی و تیم ملی انگلیس است. يعني ازيك طرف به همسرش خيانت كرده است ازيك طرف به هم تيمي اش درتيم ملي انگليس . این خبر موجی از جنجال را در رسانه های انگلیس ایجاد كرده بود .

اما من تا هنوز نميدانم كه  بازيكنان خاطي پيروزي درآن شادماني بعد ازگل به داماش كه حددود سي ثانيه دوام كرده است وبراي خيلي ازتماشاچيان مثل من هنوزهم اصل قضيه معلوم نيست ، چي عمل خلاف اخلاق ودورازشئونات اسلامي وعفت عمومي انجام داده است كه با جان تري و وين روني وحتي بازيگران هاليوود مقايسه گردد  . جالبتراينكه ، كاري را كه وين روني درمدت چهارماه انجام داده ، آنهم با هزينه سرسام آور هرملاقات 1000 پوند ، بازيكن خاطي پرسپوليس درمدت يك ثانيه انجام داده است . حالا با توجه به راي كميته انضباطي باشكاه پرسپوليس كه نوشته است : " محمد نصرتی به استناد بند 1 ماده 8 آئین نامه انضباطی باشگاه پرسپولیس محکوم به محرومیت از بازی تا اطلاع ثانوی و نیز به استناد بند 2 ماده 8 محکوم به کسر 15درصد از مبلغ قرارداد شد. - شیث رضایی به دلیل شادی پس از گل دوم، مشار الیه به لحاظ حرکات غیراخلاقی و به استناد بند 1 ماده 8 آئین نامه انضباطی باشگاه پرسپولیس محکوم به محرومیت از 2 بازی و نیز به استناد بند 2 ماده 8 محکوم به کسر 15 درصد مبلغ قرارداد شد. "  اولا ؛ واقعا اگراين بازيكنان -خدا ي ناكرده - مثلا با جونيفرلوپيزيا انجيلينا جولي عكس يادگاري مي انداختند چي قدربراي شان گران تمام ميشد ؟

ثانيا ؛ خوبه كه صدا وسيماي ايران ارزشي عمل مي كند وهميشه درحفظ آبروي مردم مي كوشد . اگرخداي ناخواسته مي خواستند با آبروي مردم بازي كند ، چي ميشد ؟

يكي براي من توضيح دهد اصل قضيه چي بوده ؟

پ ن : فلم صحنه را یکی ازدوستان روان کرد دیدم بسیار زشت و وقیحانه بود . با این وجود کار تلویزون را توجیه نمی کند که چند روز روی آن مانور دهد وهردم ازآن یاد کند . ضمن تقبیح این عمل زشت آن بازیکن , به نظرمن بهتربود این مسئله درسکوت بررسی میشد .

وضعيت سفيد !!!

 تلويزون يا سيماي ايران گاهي فلم هاي قشنگي ميسازند . تازگي ازشبكه سه سيما سريالي پخش مي شود به نام : "وضعيت سفيد " واقعا به ديدنش ميرزه . خصوصا بازي يكي دونفردرآن چنان قشنگ است كه آدم ميخكوب مي كند . خصوصا بازي شخصيتي به نام " امير" كه نوجواني حدود ۱۵ ساله عاشق دختري است .

به هرحال گفتم بگم كه اگروقت دارين ببينيد خالي ازلذت نيست .

ضرورت دشنام درزندگي ما !!!

ضرورت دشنام درزندگي ما !!!

درفرهنگ عاميانه ما ، يا همان آداب وروش هاي كه هرروزدردوروبرما ميگذرد ، خيلي چيزها است كه ما ازكنارش به سادگي خوردن يك گيلاس آب ميگذريم ولي اگرخوب به قول دانشمندان افغاني در"عمق مسئله" توجه كنيم ، هم خننده داراست وهم تلخ وهم تامل برانگيز . درست مثل يك صحنه طنزكه نظيرش را فقط ميتوان دركشوري با قدمت تاريخي دوهزارساله وبنا به بعضي نسخه ها چهارهزارساله شاهد بود .

ديروز، پريروزبود كه وقتي ازخيابان ميگذشتم بازبا يكي ازآن صحنه هاي هم خنده دار، هم تلخ وهم تامل برانگيز، روبه روشدم .

صحنه طوري بود كه يك نفرترافيك ، سرچهارراهی شهرما چوب دستی اش را روی سریک نفرموتروانِِ تکسی (راننده تكسي ) بالا برده بود وهردم امكان داشت به مغزطرف فرود آورد . درهمان حال داد ميزد كه ؛" زن همورا ...که به تو لایسنس داده است ، نمی فامم کدام پدرلعنت به تو لایسنس داده ؟ ....

فكرم بازرفت به خيلي مواردي كه هميشه درزندگي مان ، ودردوروبرمان شبيه به اين اتفاق افتاده مي افتد . یکی گناهی مرتکب می شود ولي درآن ميان ، خواهرومادرو ارواح وننه ومادريكي ديگربه باد داده میشود .

مثلا درهمين مثال ترافيك ، وقتي ايشان مي گويد ؛ "زن همورا كه به تو لايسنس داده است ....،  دراین میان زن خیلی ازمردم پایش به وسط کشیده می شود ، چرا که دراین شهرلایسنس(گواهي نامه رانندگي ) داده نمی شود،بلکه خریداری میگردد . آنهم نه ازيك مكان ، بلكه ازهرمكاني ! معلوم است که جنس قابل خرید را می توان ازهرجایی تهیه کرد . لایسنسی که قابل خرید باشد می توان ازهرجایی خرید غیرازاداره ترافیک . مثلا دوستی دارم که استاد یک دانشگاه خصوصی است . یکی از شاگردانش به ازای نمره کامیابی ، برای اولایسنس گرفته است . درعوض استاد هم اورا یک ضرب کامیاب کرده است . جالب تراینکه ؛ ایشان اول لایسنس خرید ، بعد رفت موترخرید ، بعد رفت موتروانی یاد گرفت . همسایه ما لایسنش را نه ازترافیک ، آنهم نه دروقت اداری ، بلکه درساعت 5 ، 6 نمازدیگرازیک دکان خوراکه فروشی تحویل گرفته است ، درواقع خريده است . به گفته ي همين همسايه ما ؛ وقتی رفت لیسانسش را بگیرد درآن دکان ده دوازده نفردیگرهم منتظرخریدن لایسنس بوده است .

 بنا براین وقتی ترافیک محترم خطاب به موتروانی میگوید ، زن همورا که به تولایسنس داده است یا برپدرامو که به تو لایسنس داده است ؛ شامل اقشارمختلف مردم می شود . ازدلال خورده فروش گرفته تا آبدارچی یک اداره ومحصل دانشگاه های خصوصی وکمییشن کارسرخيابان .

این مسئله – يعني ضرورت دشنام - را میتوان درخیلی ازعرصه های دیگرزندگی نیزتعمیم داد ، چرا كه درخيلي ازعرصه هاي مهم زندگي شاهد اين قضايا هستيم . یادم است وقتی کودک بودیم وسرشوخ وشرارت پیشه ، هروقت شوخی می کردیم وکودکانِ ده ، به گفته ي اهالی ؛ قلعه را به سرخود میگذاشتند ، کاکا سرورداد میزد ؛ "هی برپدرهموشیری که خوردین "  یا با لحن ديگري ميگفت ؛ "برپدرشیرداده تان نالد که شمارا شیرداده پند نداده است ". به تاييد حرف كاكا سرور، ازآن طرف علی یاورصدا می کرد ؛  تقصیرملا است، برپدرازی ملا را لعنت كه اينهارا پندياد نميته " . به همین خاطرملا هم نوبتش كه می رسید ، بچه هارا کف پایی میزد می گفت ؛ نميفامم كه شما شيرخرخوردين ، شيريابوخوردين يا شيرخوك ....با چوب ميزد وادامه ميداد ؛ قلعه راشما روي سرتان ميگذاريد ، اووقت بازپدرای تان ارواح پدرای مارا د گورآرام نمی گذارند ، می گویند ؛ "برپدرملارا ...." درهمان حال بازدندان هارا محکم سرش می کرد وچوب را فرود می آورد روی کف پای اطفال . به اینگونه عقده اش را خالی می کرد . 

درديگرعرصه هاي زندگي نيزهمين قصه تكرارميشد . نادرگاو، وقتی زنش را میزد ، هردسته بیلی را که به پشت زنش فرود می آورد درهمان حال میگفت ؛ "برپدرهموپدرمادرت نالد که هیچ کاربه تو یاد نداده ، فقط گفته بخوربچیم که نادرگاو منتظره توکلان شوی " بازشروع می کرد پدربیچاره خودش رابه باد ناسزا ؛ "برپدرمره هم نالد که تو طوق لعنت را به گردنم انداختم . قسمته دیگه قسمت " بازچوب بعدی را مي كوبيد به پشت زنش ، انگاركه به پالان خرمي زند . وزنش خودش را زیرضربت چوب جمع می کرد بی آنکه چیزی بگوید ....

درهمان ده ، وقتی سگی بازمیکرد وکسی را اذیت می کرد ، بازمردم خواهرومادرصاحب سگ را می کشیدند وسط ومیگفتند ؛ اين صاحب مرده ازکی است كه بسته نمي كنه .... درادامه ازهمان دشنام هاي كه ذكرش رفت دنباله اش مي كرد براي صاحب سگ .

بعد ترکه کلان ترشدیم وسرازکوچه وبازاردرآوردیم ، دیدیم این مسئله هم صورت جدی تری به خودگرفت وهم يك نيازمبرم براي روابط اجتماعي ما شد. ودرعين حال رفته رفته حتي رنگ وبوي سياسي به خود گرفت . مثلا چند نفرداخل دکان دورهم نشسته چای میخوردیم که دراين حين فرض كنيد ولسوال يا قوماندان امنيه ازپیش دکان با دوتا عسكرباديگاردش با تكان سربه جماعت سلام داده مي گذشتند . دوقدم که دورمیشدند، ما چندنفرکه گرد هم چای میخوردیم ، براي ابرازموضع سياسي خود ، همه باهم خطاب به ولسوالی میگفتیم ؛ "هی برپدرت لعنت ، بچه حرامزاده ،..." نفربعدي به تاييد حرف اولي ، ادامه ميداد ؛ " آخ اگه زورمیداشتم زنکِ ته ....."

کسی پرسان نمی کرد زن بیچاره اودراين ميان چي كاره است ؟  یا پدرمادربیجاره اوچی تقصیری کرده که پسری بارآورده که حالا شده ولسوال شهرما .

با اين صغري كبراي كه تا اينجا به خورد شما دادم ، به اين نتيجه مي رسيم كه دشنام درزندگي روزمره يك ضرورت است وهرچي اين فحش ها ودو دادن ها دامنه ي وسيع تري ازفك وفاميل واقوام طرف را دربرگيرد ، به همان اندازه ازقدرتِ كوبندگي بيشتري برخورداراست . ونيزبه اين نتيجه مي رسيم كه هرچي آدمي ضعيف ترباشد ، بيشترازقدرت زبان دشنام ودو استفاده مي كند .

نتيجه ديگراينكه اين مسئله رفته رفته به زبان سياسي نيزمبدل گشته است وملت ها براي ابرازواظهارموضع سياسي خود نيزاززبان فحش وناسزا استفاده ميكنند . به صورت نمونه وقتي ملت به خيابان ها ميريزند وشعارمرده باد فلان وزنده باد سرميدهند ....به يك نحوي ازقدرت دشنام استفاده مي كنند . پس نتيجه آنكه بيشترانقلاب ها با اجازه انقلابيون محترم ، با دشنام شروع شده است .  

پای نوشت : خوانندگان عزیزدراقصا نقاط جهان لطف کنند برای ما بنویسند که دربلاد دیگرهم به همدیگربه همین کیفیت که ما به همدیگرفحش میدهیم فحش میدهند ؟ (با ذکرنمونه لطفا تا با نام خودشان نشرگردد  )

قدرت ودکا !!!

در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و اين كلمه ودكا بود... فرانسوی می‌تواند عطر کونیاك را بستايد، اسكاتلندی از طعم ويسکی تمجيد كند، حال آن‌كه ودكا چيزی خنثی است، نامرئی، بدون رنگ، بدون طعم، افزون بر آن، مخلوطی است تند و آزارنده... القصه، ودكا نيرومندتر از مذهب ارتدكس و حكومت مطلقه‌ی فردی و كمونيسم از آب درآمد و در مركز تاريخ روسيه ايستاد.

روسيه را بهتر بشناسيم / ويكتور ارفيف / روشن وزيری

حس گناه یا عشق !!!

به نظرم برای استفاده از یک حق، انسان نباید نسبت به آن حق خودش را گناهکار بداند. برای من عشق، اگر خانواده‌ام آن را نخواهند گناه است. میرلا برعکس می‌گوید که گناه در این است که عشق را با گناه حس کنیم.

دفترچه‌ی ممنوع/ آلبا دسس په‌دس/ بهمن فرزانه