سنجش محبوبیت ملی!

سنجش محبوبیت ملی!

سازمان سنجش "محبوبیت ملی" ، طی یک نظرسنجی نسبتا تا حدودی دقیق ، محبوبیت دولت وحدت ملی را درچند ماه اول سال جاری چنین ارزیابی کرده است :

ده هشاریه (عشاره )پنج نفرازکارمندان گمرک اسلام قلعه گفته اند ؛ اگه وضع به همین مینوال پیش برود ما خدا را شکرصد درصد ازاین دولت راضی هستیم . سابق یک درصد ازکمرکات به جیب دولت میرفت باقیمانده به جیب ملت .اززمانی که دولت مبارزه با فساد اداری را شروع کرده ، عایدات ما زیاد ترشده ، یاره برارجان ما راضی هستیم .

بیست هشاریه دو نفرازکارمندان سابق کابل بانک گفته اند ؛ گورپدراین دولت . خسربره ام رئیس بانک بود، ما ازدوروبرش هم خانه خریدیم هم چند تا تعمیردرکابل ساختیم . حالا ازخدا میخواهیم داعش میایه، طالب میایه، هرچه زود تربیایه بلکه خسربره ام باز رئیس بانک شوه .

سه هشاریه دو درصد ازکارگران سرگذرگفته اند؛ کاش پای ما میشکست رای نمی دادیم . ما را ازسرگذربردند به ستاد انتخاباتی خود گفتند؛ اگه به ما رای دهین برای شما یکی یک دانه تعمیرمیدهیم با یک موتر. او را نداد که هیچ ، همو معاش روزانتخابات ما را هم نداده اند .

سی درصد ازصرفان گفته اند؛ دردوره کمپاین شعاردادند ؛ پول افغانی را با دالربرابرمی کنیم ، هرچه دالرداشتیم افغانی خریدیم، حالا هرروز افغانی میره پایین،ما هم همراهش میریم که غرق شویم .

سه درصد ازکاندید وزرای که رای نگرفته اند گفته اند؛ رضایته چه میکنی ، ما تابعیت دوگانه مان را لغو کردیم که وزیرمی شویم ، لااقل ریئس صاحب جمهورامردهند ما را به کشورمان برگردانند .

بیست درصد ازطالبان گفته اند ؛ ما راضی هستیم ، درزمان کرزی ما فقط انتحاری می کردیم ، حالا خدارا شکر هرروزما را به جنگ می فرستند .اگه لطف کنند این شورای صلح را هم منحل کند ، دنیا گل وگلزارمیشه .  

 

تجاوزگروهی!

تجاوزگروهی

می گویند یک نفربه گوساله ای تجاوزکرده بود ، بعد هرجا میدید دو نفرباهم کُرکُرک وپُس پُسک دارند، با قهرمیگفت ؛ چه گوساله گوساله است ؟

حالا این قصه رفته رفته قصه ی آزادی بیان ورسانه ها با وزارت خانه ی مربوطه است .  وزیراطلاعات وفرهنگ ادعا کرده چهارتا روزنامه براو تجاوزکرده است.ما برآن شدیم ابعاد این جنایت را بررسی کنیم .  

البته به جا بود مقام وزارت ، کمی ازنگاه فرهنگی به مقوله نگاه می کرد وبه جای راه انداختن هیاهو، درسکوت به تعامل با مسئله می پرداخت . چرا که دوره بگیروببند گذشته است. ازطرفی ، یک ضرب المثل انگلیسی میگوید؛"اگرنمی توانیم ازتجاوزبرخود جلو گیری کنیم ، بهتراست ازآن لذت ببریم " واما مشاوران وزارت فرهنگ به این باوراست که اصولا تجاوزیک مقوله فرهنگی است و وظیفه وزارت فرهنگ نیزرسیدگی به امورفرهنگی کشورمی باشد .

1- با دیدگاه فرهنگی، ما هنوز بطور جمعی به این باورهستیم که  تجاوزتوسط مردان برعلیه زنان انجام می‌شود وتا کنون تلاش کرده ایم  تجاوزیک رسانه- مثل روزنامه- را به یک مقام وزارت انکارکنیم . ما حاضر نیستیم بپذیریم که رسانه ها تجاوزگراند وارباب رسانه متجاوز، درحالیکه آنها اغلب مرتکب این کارمی شوند. بخشی از این انکار، به این دلیل است که ماهیت رکن چهارمی بودن رسانه را هنوزباورنداریم وحفظ این عقیده که تنها مردان مرتکب این عمل می‌شوند، بسیار آسان‌تر است، تا اینکه فکرکنیم رسانه ها نیزتجاوزمی کنند . غافل ازاینکه اگرپای تجاوزدرمیان بیاید، رسانه ها بسیارخوب تربلدند مردان بزرگ را بی عفت کنند .

2-افراد ی که درراس هرم فرهنگی کشورجلوس میکنند ، به جای دغدغه ی اینکه مبادا مورد تجاوزقراربگیرند ،بهتراست دراین خصوص فکرکنند که مورد تجاوز قرار گیرند. به این لحاظ، بهتراست با گوشه چشمی به رسانه ها تفهیم کنند که منتظرتجاوزاند نه سکوت وبایکوت. از سوی دیگر، اغلب متجاوزان فکر می‌کنند (یا ترجیح می‌دهند فکر کنند) که فردی که به او تجاوز می‌کنند، مخالفتی با این کار ندارد و علی‌رغم ممانعت ظاهری، باطنا راضیست. عین همین قضیه وزارت فرهنگ با روزنامه های کشور، کی فکرمی کرد وزیرفرهنگ ما اینقدربی حوصله است؟ تجاوز لزوما این نیست که شخصی تفنگ را بر روی شقیقه‌ی یک فرد بگذار، بلکه با یک دانه قلم هم میشه تجاوزکرد .  

قدرت تخیل علما!

قدرت تخیل علما!

یادش بخیرخلیفه نادرکه وقتی موترش خراب یا پنچرمی شد ویا کدام عوارض دیگری می کرد ، با خود میگفت ؛"حتما بین مسافرین کدام آدم جنوب بوده" . 

این قصه قصه ی بعضی ازرهبران وخصوصا رهبران دینی ماست . تصورمی کنند که دورازچشم آنها ، جامعه همه باهم ، دورهم گرد آمده مشغول همان کارهایی هستند که گاهی شیطان درخواب آنها را وسوسه می کنند وصبح حمام می روند .

فکرمی کنند درهرقضیه ای، پای یک زن درمیان است که مردی را منحرف می کند تا جامعه را به فساد وتباهی بکشد وبعد گرسنگی وبیکاری وجنگ وداعش وطالب پیدا شود. برای علمای گرامی اگرروزانه صد ها نفرسربریده شوند ، ده ها نفرانتحارشوند وهزاران نفرازگرسنگی گدایی کنند ؛ اولا که مهم نیست ولی اگریادی کنند ، درپی دلایل وزمینه های فساد اخلاقی درماجرا می گردند . درعین حال ، خودشان می روند درباب کاربرد اعضای بدن خصوصا لب وآلت ، کتاب می نویسند.

دنیا را بسان بهشتی تصورمی کنند که هرچه حوربوده ریخته اند به روی زمین، خصوصا کابل ومزاروهرات و چند شهردیگرافغانستان ، تا با همدستی مقامات دولتی ، فساد اخلاقی را گسترش دهند .

تعدادی ازاین جرثومه های اخلاق ، مثل آن شیخ معروف که ذکرنام اثرسیکسی شان دربالا رفت، ریشه ی اکثرجنگ ها را درفساد اخلاقی جستجومی کنند. ازتمام ویرانی وکشتاردرجنگ، علاقه خاصی به ارقام وآمارتجاوزات جنسی درجریان جنگ دارند . ازتمام ارتش قدرتمند دنیا ، به تنها چیزی که علاقه دارند فکرکنند ، تعداد وآمارتجاوزات جنسی سربازان مرد به سربازان زن است . وقتی تاریخ می خوانند،ازقسمت های اسیربردن وکنیزگرفتن اش لذت بیشتری می برند. این مقوله را درخطابه های تلویزونی شان چنان برجسته میکنند که آدم فکرمیکند سربازان دخیل درجنگ، یا سربازان ارتش فلان کشور،  تفنگ ها را کنارگذاشته، به بازکردن ایزاربند وپایین کشیدن تنبان مشغول اند . وقتی درنقطه ای اززمین زلزله ای رخ می دهد، دلیل اصلی آن را گسترش فساد اخلاقی می دانند .

خلاصه اینکه قدرت تخیل این عزیزان دراین زمینه بسیارشکوفا و خلاق است .

نهضت ادبی تشنابیسم!

نهضت ادبی تشنابیسم!

درقديم مردم ازاينكه درمكاني عمومي، مثل درياي كابل و درملاء عام، تنبان شان را پايين كشيده خودشان را سبك كنند ، احتمالا مي شرميدند . به این خاطرتشناب اختراع شد .  ولي درافغانستان، با ظهورافرادی با بیماری سادومازوخیسم و راسیزم نژادی، تشناب رفته رفته كاربرد اصلي خود را ازدست داد. آنها دروازه و ديوارتوالت را بعنوان روزنامه ديواري، يگانه جايگاه نشروپخش افکارسادیسمی خود اختياركردند و درآن پيام ها ، شعارها واحساسات سياسي شان را نشرمي کردند . با گذشت چندی، يك تعداد ازاين افراد ، محفلی داییرکرده "آکادمی تشناب نویسان افغانستان" را ساختند . این آکادمی رفته رفته نتیجه تحقیقات خود را به صورت کتابی به نام " هستی گرافی اقوام غیرازما " به نشرسپردند . ميتوان ادعا كرد كه تشناب منبع الهام هنري يك عده ی خاص نژادی شده بود . اين روند رفته رفته به يك جنبش هنري تبديل شد كه بعدا به آن " نهضت ادبي تشنابيسم " نام نهادند. طی چند سال اخیر، تعدادی ازنظریه پردازان معروف تشناب نویسی، وزارت فرهنگ واطلاعات افغانستان را به قبضه خود درآورده اند . همچنين بعضي گروه هاي انقلابي،مثل و زیراسبق فرهنگ که نخواست نامش فاش گردد ، مواضع سياسي شان را ازداخل تشناب های وزارت فرهنگ ابرازمي داشتند . چنانچه درخرابه ی تشناب وزارت فرهنگ آمده است ؛ "همه ی اقوام برابراند ولی ما برابرترایم ".

با گذشت زمان وبا توجه به روي كارآمدن "روز والنتاين" كه درفارسي به آن روزعاشقان مي گويند ،چون عشق درمملکت ممنوعیت شرعی داشت ، دروازه هاي تشناب كاربرد عاشقانه نيزپيدا كرد. بدينگونه بود كه اولين دفعه يكي ازعشاق دلسوخته، عكس يك قلب خوني را كه ازوسط آن تيري گذشته بود، روي دروازه تشناب به تصويركشيد .بدينصورت، كساني كه عشق شان به جنون نزديك ميشد، تنها راه بيان احساسات عاشقانه شان را ديوارتشناب مي دانستند وبا جمله كوتاهي مثل ؛ "I LOVE U " خودشان را تخليه عشقي مي كردند . بنابراين مي توان ادعاكرد كه قبل ازديوان هاي معروف ليلي ومجنون وخسرووشيرين ، عاشقانه سرايي  درتشناب رواج داشته وعاشقان سوزدلشان را همراه با شاش درتوالت خالي مي كرده اند .

دركناراينها، دروازه هاي تشناب هاي عمومي، رفته رفته به صفحه اي براي افشاگري نيزاستفاده گرديد . برروي دروازه هاي به جا مانده ازاماكن عمومي، جملاتي افشاگرانه به مشاهده رسيده است . بعضي محققين مدعي اند كه ويكيليكس با الهام ازهمين دست نوشته هاي افشاگرانه درتوالت ها، كارش را شروع كرد .

ضیافت شامی با رئیس جمهورخودمان!

ضیافت شامی با رئیس جمهورخودمان!

ازیک قرن به این طرف، رسم است که هرساله رئیس جمهورآمریکا دریک ضیافت شام، ارباب رسانه را دعوت کرده  دورهم نان می خورند. دراین محفل ، روزنامه نگاران فرصتی پیدا میکنند تا به صورت شوخی ، کنایه وطنز، رئیس جمهورودولتمردان آمریکا را به سخره بگیرند .

حال اگرقرارباشد رئیس جمهورافغانستان نیزیک شب نانی تیارکند وخبرنگاران را دعوت کند تا با او شوخی ومزاح کنند، فکرمیکنید خبرنگاران افغانی چی گونه فکاهی وشوخی را حواله ی رئیس جمهورخواهند کرد ؟

خبرنگارتلویزون ملی : آقای رئیس ، تعریف ازشما نباشه ، اگه دوستا حمل برتملق نکنند ، که مه خدارا شاهد میگیرم درعمرم ازکسی بی جهت تعریف نکردم، ازروزی که سعادت نصیب شد وشما رئیس جمهوراین ملت غیورشدین ، اگه چاپلوسی به حساب نیایه ، واقعا وضعیت ما تغییرکرده . زندگی مردم ازاین رو به آن رو شده .

(خنده ی حاضرین )

خبرنگارملی: چرا میخندین؟  شما درظرف این چند ماه معجزه کردین ، اگه اجازه شما باشه یک سوال هم دارم : شما چگونه فکرمی کنین که اینقدرموفق بودین درکارتان ؟

(چک چک وخنده حاضرین )

خبرنگاران تلوزون های خصوصی :

ازرئیس جمهورمی پرسند؛ فرق بین عزرائیل وداکتر چیه ؟ میگه ؛ عزرائیل خو خوبه به یک باره آدمه می کشه ، ولی داکترصاحب عبدالله آخرش مره خووووواد کشت .

ازرئیس جمهورمی پرسند ؛ پروسه ی صلح به کجا رسیده ؟ میگه ؛شما شاهد هستین که  دربدخشان وکندوزشروع شده، انشالله به زودی درکابل هم می رسه !.

یک روزمخالفین مسلح میایند صد تا سربازرا سرمی برند ،آقای رئیس جمهوربرای آن روز سفربه امریکا را پلان می کنه .وقتی سوال میکنند چرا میری؟ میگه تا مراسم فاتحه برمیگردم !  

ازرئیس جمهورمی پرسند درآستانه ی هشت ثور،رفتن شما به هند چه پیامی داره ؟ جواب میدهد ؛ پیامشه برین ازداکترصاحب عبدالله واستاد سیاف پرسان کنین .

ازرئیس جمهورسوال میکنند ؛ موهایت چرا ریخت ؟ میگه من یک زمانی مثل شما کاکلی بودم ، ولی ازقدیم گفته اند؛ عقل کم با سرکل ارتباط تنگاتنگ دارد، یکی که رفت دیگری هم میره .

یک روز رئیس جمهوربرای وزارت ازمورچه امتحان میگیره ، می پرسه هدف شما ازوزیرشدن چیه ؟ میگه میخواهم روی سررئیس جمهوراسکی بازی کنم .

ازهشت ثور، تا هفت ثور، بازی ادامه دارد !

ازهشت ثور، تا هفت ثور، بازی ادامه دارد !

تازه صنف اول بودیم ،به طرف مکتب که می رفتیم ، جارجی معروف دربازارصدا می کرد؛ "دهقانان گرامی ، کارگران زحمت کش ، امروز به مناسبت هفتم ثور، پیروزی طبقه کارگربر...میتینگ عمومی برپاست" . بعد دسته دسته کودکان را جمع میکردند چوک . عبدالله سرخ که سرتا پا لباس سرخ پوشیده بود، پیشاپیش جمعیت صدا می داد؛ " هورا هورا هورا " ما کودکان هم به دنبال او میگفتیم ؛ "هورا ، هورا ، هورا "

وقتی برمی گشتیم به ده ، خلیفه صفدر ازآخند سوال می کرد ؛" آخند صاحب این "هورا" دیگه چه بلایی است ؟ معنی اش چیه ؟" آخند با غضب جواب میداد ؛ "پرسان نکو خلیفه ، بسیارمعنی بد دارد ، فقط هوش خو بگیرین که شما ازپشت او سرخه تکرارنکنین، خدا ناخواسته د قهرخدا گرفتارنشوید .

یادم نیست صنف چندم بودیم که همان جارچی دربازاربازصدا می کرد؛ "به مناسبت هشتم ثور، پیروزی خون برشمشیروحق برعدالت ، مجلس گرامیداشت برگزاراست". مردم دسته دسته ، درچوک شهدا جمع شده بودند . عبدالله سرخ که پکولی به سرداشت ودستمال چریکی به شانه انداخته بود ، پیشاپیش جمعیت شعارمیداد؛ "نعره ی تکبیر"، مردم به دنبال او صدا میکردند ؛" الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر".

کمی که کلان شدیم ، یک روز صبح همان جارچی جارزد که ؛" بنا به حکم شریعت ، امروز دست سه نفردزد را قطع میکنن " گروه گروه مردم به بازارریختیم . با چشمان برآمده ازحدقه، به صحنه چشم دوخته بودیم . مردی با دستارسفید ، صدا کرد ؛ ملا صاحب عبدالله آخند ، حکم را اجرا کنید  . عبدالله سرخ درحالیکه دستاری  سفید به سربسته بود وکلاشینکوفی به شانه داشت ، پشت بلند گو ایستاد شد وصدا کرد ؛ نعره ی تکبیر. مردم صدا کردند ؛ الله اکبر، الله اکبر،

وملاعبدالله آخند ساتوررا برداشت وبه سمت مرد ِدزد راه افتاد وبازصدا کرد ؛ نعره ی تکبیر؛ مردم صدا کردند ؛ الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر.  

فدائیان اسلام !

فدائیان اسلام !

1-دراین چند روز کلیپ های ازرزمندگان فدایی افغان درجنگ های سوریه ویمن وعراق صفحات تصویری رسانه هارا پرکرده است . اگردریک جمع "وحدت ملی گرایانه ی" افغانی با "ترکیب قومی مراعات شده" نشسته باشی ، بدترازخود این تصاویر، چشم غره های بینندگان افغانی این تصاویربه سمت هم دیگراست که مثل نیزه ای ، ازچشم یک طرف قضیه ، به قلب طرف دیگرقضیه ، می نشیند . دراین شرایط نه وسیله ی دفاع هست ، نه دلیلی برای توجیه . عکس قضیه هم به همینگونه است . تصورکنید دریک جمعی با ترکیب قومی مناسب نشسته هستیم که تصاویروحشتناک حمله های انتحاری درحین اخبارپخش می شود .  بازچشم غره های نیش دار ازیک طرف، حواله طرف دیگرمی شود .

 این تصاویرسبب می شود که به این فکرکنیم اگرهمین جمع که دورسفره ی نشسته اند ودریک فضای "وحدت ملی مابانه"، باهم نان صرف می کنند، احیانا دریک بیابان می بودند وبه دست هرکدام به جای دوتا چشم، یک دشنه می بود ؛ چه اتفاقی می افتاد ؟

2- ازشواهد چنین برمی آید که مردم افغانستان بنا به دلایلی، بیشتراززندگی ، به مرگ علاقمند اند، ودنبال بهانه یی می گردند تا سبب مرگ گردند . فرقی ندارد ؛ مرگ یا برای خودش، یا برای دیگران . دراین میان افرادی هستند که نقش عزرائیل را درلباس مدافعان دین بازی میکنند . بسان وسیله ی مرگ،با هزارو یک رقم فتوای دینی ازطرف خدا و پیامبرش ، آدم ها را به سلاخی می کشند . سال ها مردم را مثل گوسفند ، به کشتن وکشته شدن گسیل داشته اند ، ولی هیچ گاه فرزند خودشان درجبهه های حق علیه باطل، حتی برای تفریح هم شرکت نکرده اند . چون ازقدیم گفته اند؛ مرگ خوب است ولی برای همسایه .مرگ درراه دین، همیشه فرزندان غیورملت و پیروان صدیق ائیمه ووپیامبران را درآغوش میگیرد . افرادی که برای دفاع ازفلان وبهمان سرباز گیری می کنند ، همیشه به نرخ دین نان میخورند وازخون شهدای ملت ، نهال چوکی داری خودشان را آبیاری می کنند . 

چای وچاکلت و31 گروگان !

چای وچاکلت و31 گروگان !

واما درقضیه 31 هموطن مسافرما که به کمک پرودرگارسفرشان بی خطرگردد ، پروسه رد یابی جریان داره . اگرکسی ادعا می کنه که ما آنهارا فراموش کرده ایم یا بی پروایی کرده ایم ، بیایند ثابت کنند . به همه هموطنان عزیزما آشکاراست که من آدم فراموش کاری نیستم . تا اکنون شش میلیون دالر در ردیابی 31 اسیربه مصرف رسیده. برای رد یابی این عزیزان ، من شخصا سه مرتبه درروز،گاهی درهفته ده مرتبه با مشاورین خود،ازجمله محترم سرورجوادی مشاوراجتماعی خود، می نشینیم، گب می زنیم ، ابعاد قضیه را تحلیل می کنیم . درکناراین ، باهم چای می خوریم . علاقه مندی به ردیابی این 31 هموطن ما، چنان زیاد است که تمام چند صد مشاورما علاقه مند هستند، دراین جلسات حضورداشته باشند . درچنین شرایطی نمیشه به کسی گفت تو به جلسه نیا ، پس صبا بازمیگن اینها پروای این 31 هموطن عزیزرا ندارند .

سوال اینجاست که این شش میلیون چگونه مصرف شده . ما درجلسات ردیابی ، حد اقلش یک گیلاس چای خو حق داریم صرف کنیم . چای را تاحالا دیدین کسی بدون چاکلت وشیرنی صرف کرده باشند ؟ حالا شما تصورکنید که چند صد نفرمشاور، درهرجلسه چند گیلاس چای می خوره ؟ ودرهرگیلاس، چند دانه چاکلت مصرف می کنه ؟ سوای آنهای که مبتلا به مرض قند وشکرهستند ، حالا شما خودتان حساب کنید که درشست ، هفتاد روزی که این عزیزان ما به گروگان گرفته شده اند ، ما چقدرپول صرف چای وچاکلت کرده باشیم؟ برآورد مالی ما همان شش میلیون است .

درکناراین، روزانه چند جلسه با مسئولین امنیتی خود درارگ داریم که بازچای وچاکلت صرف می شود . وجنرالان امنیتی ما به کمترازسه چاکلت با یک گلاس چای راضی نمیشن، حالا شما حساب کنید سربه کجا می کشه ؟ با این حساب دیگه جایی برای گیله واتهام باقی نمی ماند . ماوظیفه خود را مسئولانه انجام داده ایم ، با اینهمه، هیچ تضمینی برای رهایی این 31 عزیزهموطن خود به کسی داده نمی توانیم .

تسبیح معجزه گر!

تسبیح معجزه گر!

هر کس به چیزی علاق دارد . کسی به کفتر، کسی به پودنه ، کسی به سگ . ولیعلاقه ی من همین تسبیح درازاست وهمین نیکتایی درازتر. گاه دردست می‌گیرم وگاه درجیب می‌گذارم. سابقه این تسبیح وخاطراتی که پشتسرگذاشته، اگربه شما بگویم، بی ادبی ماف ....

 گرماگرم یارگیری و دسته بندی انتخابات بود که همراه دسته انتخاباتی خود ، پای استخاره ی پیری نشستیم . درپایان چنان راه داد که گویا من برنده ی انتخابات وشایسته ی ریاست جمهوری هستم .

با شنیدن این رای ، من ازخود بی خود گشته به پا بوس پیردویدم وهنگامی که دست وپای پیرسخن را می بوسیدم، تسبیح مثل افساری دورگردنم روده پیچ شد . یک طرفِ تسبیح دردست حضرت صاحب، وسردیگرآن  به دورگردن من همچون ماری حلقه زد . چیغ زدم که : ای پیر، این تسبیح معجزه می کند. این نیک بینی تو است به من، اگرموافق باشی، آن را برایم هدیه ده ". او که گویی علاقه مرا به این تسبیح فهمیده بود ، دستی به سرم کشید وگفت ؛ "خدا پشت وپناهت باشه بچیم، بروکه ازطرف مه رئیس جمهورتو هستی، ولی تسبیحه گم نکنی "  دلم ازاین سخن گرم شد . ازآن روزاین تسبیح همیشه برای من معجزه کرده است . درسفرامریکا وقتی این تسبیح را با خود داشتم ، کنگره امریکا چشم بسته برایم نعره ی تکبیرمی دادند . درسفرپاکستان چشم آی اس آی کورشد ه بود. درسفرعربستان شاهان سعودی چنان استقبالی ازمن کردند که ازطالب نکرده بودند. بسان فرزندشان ازمن پذیرایی کردند . درسفرایران ریس جمهورشان ازدیدن تسبیح غش کرد .

من حالا صاحب تسبیحی هستم که یک زمانی، پیری با آن استخاره میکرده است واینک بردروازه کاخ سفید  تبرک شده و درعربستان با آب زمزم شسته شده است  . اگرخدا بخواهد ده دوره دیگربا این تسبیح انتخابات را خواهم برد .

لایه‌های درونی دانه‌های این تسبیح سرشاراست از سیاست ومدیریت . سیاست خارجی را با آن استخاره میکنم ، ولی درمسایل داخلی چون نیت ها پاک نیست، تاحالا کارگرنیفتاده است . ضروراست یک دفعه دیگه با داکترصاحب به کاخ سفید برویم .