ازتعاليم بودا !

Normal 0 MicrosoftInternetExplorer4

(قابل توجه حجاج گرامي )

ازتعاليم بودا !

وقتي برهمني به او(بودا) پيشنهاد كرد كه درگايا غسل كند وخودرا ازگناهانش پاك كند ، بودا گفت : " اي برهمن ، اينجا خويشتن را بشوي ، درست همين جا . با همگان مهربان باش ، اگردروغ نگويي ، اگرجان ازجانداري نستاني ، اگرنداده اي را ( چيزي كه به تو تعلق ندارد ) نگيري ، ودرانكارنفس پايدارباشي ، ديگرچي حاجت به رفتن به گايا ؟ هرآبي برايت آب گايا است . "

فكاهي !

فكاهي زير را داكتركمال كابلي نقل كرده است وايشان احتمالا ازيك كسي ديگه نقل مي كند و وي نيز ازمعلم شان نقل كرده است :

معلم در صنف از پیشرفت آمریکا گفت :
ماشینی ساخته اند که از اینطرف گاو را داخل می کنند و از آنطرف ساسیچ می برآید .
یک شاگرد پرسید :
استاد ! اینطور ماشین هم است که از یکطرف ساسیچ داخل شود و از دیگر طرف گاو برآید ؟
معلم گفت : این ماشین نزد مادر جانت است . چند سال قبل پدرت یک ساسیچ در آن انداخت و تو گوساله را کشید .

ازبابا پرسيدم !

از بابا پرسيدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش؟ بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بيا بريم توی حياط. به حياط رفتيم بابا يکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت:
- اين بته اول يک تخم کوچيک بوده. بعد اين تخم رو تو زمين کاشتيم. بعد بهش آب داديم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده اين بته بزرگ که می‌بينی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی...
-با دست کاشتی يا با بيلچه ؟
بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت:
- با يک جور بيلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
- آره٬ آب هم دادم.
- با آب پاش دادی يا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد.چرا عصبانی شده بود ؟ ولي من بايد بدونم.
- با شلنگ پسرم
- بابا٬ خودتون آب دادين يا مش رضا باغبون؟ بابا يک دفعه برگشت و يک چک زد تو گوشم و گفت:
- برو گمشو پدر سوخته كره خر !!!

آسمون و ریسمون / ایرج پزشک‌زاد

هركسي به اندازه دلش پيراست !

كهنسالي !

درجهان روزهاي زيادي داريم كه به عنوان" روزجهاني " ازسوي نهادهاي بين المللي گرامي داشته مي شود ؛ روزجهاني زن ، روزجهاني صلح ، روزجهاني سواد روزجهاني فلان وبهمان . خوبي اين نام گذاري ها به عنوان "روزجهاني" در اين است كه حد اقل دريك سال تمام اگريادي ازآن رويداد يا مقوله نمي كنيم ، دريك روز- گرچند تشريفاتي- درمورد آن روز وآن رويداد فكركنيم . سال تمام به زن وحقوق زن بها نمي دهيم ولي درهمان يك روز، اززن به عنوان فرشته ياد مي كنيم وهمه جا مي نويسيم بهشت زيرپاي مادران است ، همينطور، درطول سال همه باهم مشغول جنگ هستيم ولي درهمان يك روزكه روزجهاني صلح است ، لااقل سمينارها وجشنواره هايي با عنوان صلح به راه ميندازيم .

يكي ازاين روزهاي جهاني - اول اكتبر- به نام " روزجهاني كهنسالان" نام گذاري شده است . اين روزدرعين خوبي ، بسان تلنگري مي تواند باشد براي كساني كه هيچ گاه فكرنمي كنند روزي وروزگاري كه درحد يك چشم برهم زدن است ، خود به كهنسالي فرتوت تبديل گردد . سنين جواني  مرحله ي اززندگي است كه آدمي سرمست ازنشاط وقدرت وصلابت هيچ گاه فكرنمي كند روزي بعلت پيري گيلاس آبي دردستش بلرزد و كمتركسي است كه لحظه ي به كهنسالي خودش فكركند .

كهنسالي يك امرحتمي واجتناب ناپذيراست . هيچ موجودي توان فرارازاين رويداد طبيعي را ندارد مگراينكه شانس بياورد در"عنفوان جواني" گرفتاريك تيرغيبي گرديده ازدنيا برود .

تا وقتي كه جوان هستيم وسرحال ، نه به كهنسالي فكرمي كنيم ونه به ازپاي افتادگي . نه به اين فكرمي كنيم كه يك روزي حتي براي رفع ضرورت با شرمساري نيازبه ياري ديگران پيدا مي كنيم . به قول ميلان كندرا :

" از كودكي بيرون مي آييم، بي آنكه بدانيم جواني چيست، ازدواج مي كنيم، بي آنكه بدانيم متاهل بودن چيست، و حتي زماني كه قدم به دوره پيري مي گذاريم، نمي دانيم به كجا مي رويم: سالخوردگان، كودكان معصوم كهنسالي خويش اند. از اين جهت، سرزمين انسان سياره ي بي تجربگي است ".

 وقتي پيري را مي بينم كه توسط كسي ، براي رفع ضرورت كمك مي شود ، يا توسط زني  با قاشق به دهانش غذا داده مي شود يا روي دوش پسري  درراهروهاي شفاخانه ازاين اطاق به آن اطاق كشيده مي شود ، به حال پدرم غبطه ميخورم كه چي به وقت وبه موقع وچي سخاوتمندانه وبا روي بازوپاي خودش ازدنيا رفت  . صبح سينه اش درد گرفت وساعت يازده جان به جان آفرين تسليم كرد . شايد نمي توانستم ازعهده ي به دوش كشيدن او برآيم وشايد نمي توانستم تروخشك اش كنم وشايد به اين خاطرمشمول حديث شريف مي شدم كه ميگويد : رغمه انفه رغمه انفه رغمه انفه ، قيل يا رسول الله قال من ادرك الوالدين عندالكبراحدهما او كلاهما ثم لم يد خل الجنه( حضرت محمد سه بارگفت : بيني او بريده باد بيني او بريده باد بيني او بريده باد. ازايشان سوال كردند ازكي ؟ گفت ؛ كسي كه والدين اش را درسن پيري درخانه داشته باشد ولي وارد بهشت نگردد ) . بنا براين كهنسالي مرحله اي سخت اززندگي هم براي همراهان او وهم براي خودش مي باشد كه خداوند آسان گرداند .

كهنسالي دوره بسياررقت انگيزي است . دوره ي است كه آدمي به يك نوعي به كودكي اش برمي گردد . به همين خاطربسيارزود رنج وبه قول معروف دلش غريب است . با كمترين بي توجهي دلشكسته مي شود . ازطرفي با برگشت به گذشته اش حالت نوستالوژيك غم انگيزي به آنها دست مي دهد ، خصوصا وقتي با رفتاروكردارجوانان زمان ، دوره هاي جواني را به آنها به ياد مي آورند . عبارت معروف ؛ جواني كجايي كه يادت بخير" نشان ازبارسنگين اندوه كسي كه اين جمله تراژيك را ادا مي كند . به گفته ي اسكار وايلد ، شاعرو درام نويس ايرلندي  : "جنبه تراژديك پيري، در اين نيست كه تو پير شدي، در اين است كه بقيه هنوز جوان هستند!"

مسئله ديگري  كه پيري را سخت مي كند ، نوع برخورد ورفتارهمراهان آدم پيربا عضو كهنسال جامعه است . دركشوري كه ما زندگي مي كنيم حد اكثراحترام به كهنسالان آن است كه جواني دريك بس شهري چوكي خودش را براي او تعارف كند . كه اين بيشترازهمه ترحم آميزاست تا احترام آميز. گاهي حس ترحم ورفتاري درظاهرمهربانانه ودرعين حال توهين آميزنسبت به مردي كه پيرشده است باعث رنجش بيشتراو مي شود . نسبت دادن بعضي خاصيت هاي عام كه حتي مي تواند براي جوانان هم اتفاق بيفتد به پيري، خود يك نوعي رفتارتوهين آميزاست . به قول ساموئل جانسن :

" اگر يك مرد جوان هنگام ترك محل كارش چتر خود را جا گذارد، مسأله اي نيست؛ اما اگر يك پيرمرد مرتكب چنين اشتباهي شود، همكارانش با كمال تأسف مي گويند: «بيچاره پيرمرد! پاك حافظه اش را از دست داده است."

مشكل ديگردرافغانستان غمباربودن فضاي زندگي بعلت نبود امكانات براي همه مردم خصوصا كهنسالان است. اقتصاد ضعيف خانواده ها ، بي سواد ي اعضاي فاميل و... باعث اندوه براي كهنسالان مي شود چرا كه نشاط خودش جواني است ودرفضاي شاد، پيري كمتراحساس مي شود . به همين خاطرپيري وجواني گاهي درمقياس شادي واندوه سنجيده مي شود . به قول يك انديشمندي ؛ يك جوان هفتاد ساله، شادتر و اميدوارتر از يك پيرمرد سي ساله است. دل زندگي ونشاط خاصيتي است كه بايد درپيري تقويت شود . به قول يك ضرب المثل فرانسوي ؛ هركسي به اندازه دلش پيراست .

سلسله ي فراردختران !!!

زنان قرباني ودختران فراري !

مثل هميشه ودرسلسله فرارهاي دختران ازخانه، امروز نيزدختري فراري به اينجا پناه آورد . دراينكه زن دراكثراتفاقات وجنگ ها نقش داشته ويا انگيزه ي براي جنگ ها وصلح شده است شكي نيست ، ولي درخيلي موارد نقش كالاوقرباني بسياركم ارزشي براي اهداف مردانه بوده است. رمان كوري اثرژوزه ساراماگوبرنده جايزه نوبل را شايد بيشتركساني كه با رمان سروكاردارند وزندگي مي كنند خوانده باشند . رماني كه گرچند كمي ديرخودش را برخواننده تحميل مي كند ولي پرازماجراهاي وحشتناك وهيجان برانگيزاست . درپي تحليل اين رمان نيستم ، بلكه صرفا درتاييد جمله اول نوشته ام ميخواهم چند سطري ازاين رمان وچند سطري ازيك داستان بلند ازگيدوموپاسان درباره قرباني شدن زنان بنويسم . دريك بخشي ازرمان كوري دسته ي ازكورها كه دريك محوطه مجبوربه زندگي شده اند، با استفاده اززوروقلدري وخشونت بردسته ي بيشتري ازكورهاي محصورشده دراين محوطه، شروع به حكم روايي با استفاده اززورمي كنند . درقدم اول جيره غذايي كورها را كه سربازان مياورند داخل محوطه حصارشده ميگذارند، درانحصارخود درآورده به ازاي تحويل غذايي كه حق همه كورهاي زنداني است ، ازآنها باج گيري مي كنند . اول ازآنها خواسته هاي كوچكي دارند وصرفا ازسهميه آنها براي خودشان ميزنند . بعد ازآنها ميخواهند تمام موجودي خودشان را به آنها كه مسلح هستند تحويل دهند . كم كم درمرحله ي مي رسد كه اين كورها ازبقيه كورهاي زنداني براي ارضاي جنسي درخواست زن مي كنند . دراين قسمت است كه مردانگي مرد ها ي موجود دربازداشتگاه به چالش كشيده مي شود وآنها را دريك امتحان بين غيرت ومردانگي ومردن ازگرسنگي قرارمي دهند . يا بايد ازگرسنگي بميرند يا بايد تن به ذلت هم خوابگي زنان شان با مردان كوروقلدري بدهند كه غذاهاي موجود را درانحصارخود دارند . بلاخره غيرت مردان ومردانگي آنان دربرابرشكم وزندگي شان كم مي آورد وآنها حاضرمي شوند تن به همخوابگي زنان شان با مردان قلدربدهند .

عين قضيه ازنظرمحتوا درداستان " تپلي " ازگيدوموپاسان رخ ميدهد . با اين تفاوت كه درداستان " تپلي " تعدادي ازمردان وزنان اشراف فرانسه براي نجات جان ومال شان درحال فرار هستند . دربين اين گروه فراري اشراف، دختري است به نام "تپلي" كه ازهرنظرچشم نوازوبراي هرمردي دلربا است . درمسيرراه ، دريك هتل بين راهي به دام سربازان فاتح پروسي ميفتند . فرمانده سربازان پروسي توسط صاحب هتل به آنها خبرمي رساند كه شما اجازه رفتن نداريد مگراينكه تپلي را براي يك شب به بستراو بفرستيد . دراينجا است كه مردان وزنان همراه تپلي درمبارزه ي دردسرآفرين بين وجدان واخلاق وغيرت ونجات جان شان  قرارميگيرند . ازطرفي تپلي نيزبه سادگي حاضرنيست تن به همخوابگي با فرمانده گروه پروسي بدهد . دراين ميان جالب تراينكه دونفرراهبه بين گروه است كه با تسبيح هاي شان مدام ورد ميگويند وبلاخره اين دوراهبه بعد ازچند روز كه درميان راه ميمانند- چون تپلي حاضرنيست با سربازپروسي بخوابد- ازراه نصيحت واندرزاخلاقي، كوشش مي كنند تپلي را قانع كنند كه براي نجات جان همسفران شان حد اقل براي يك شب به بسترسربازپروسي برود . تا بلاخره ازروش هاي مذهبي ونقل داستان هايي ازفداكاري هاي زنان بسياري كه براي نجات جان ديگران ازناموس خود گذشته اند ، تپلي را فريب ميدهند تا به بسترسربازبروند . بعد ازهم بسترشدن تپلي با سربازووقتي ازمخمصه خلاص مي شوند، همين گروه همگي به خاطراين كارتپلي ازاو روي گردان مي شوند، ازجمله همين دوراهبه به تپلي پشت مي كنند واورا دختربدكاره ونجس مي پندارند .

اين داستان هارا نقل كردم كه بگويم امروز نيزدرادامه سلسله فرارهاي دختران ازخانه دختري ازيكي ازولسوالي هاي اطراف هرات فراركرده به دفترآمده بود . وبه دنبال او نامزد پيروبرادروپدراو نيزآمدند . وقتي قضيه را جويا مي شويم مي بينيم كه پدراين دختر، حاضرشده دختر16 ساله اش را درسن 13 سالگي براي خودش با دختري آليشاني يا بدل كند . اين دختركه اكنون حدودا 16 ساله است به خاطربرآورده شدن نيازپدرش به مردي نامزد شده  كه ازنظرسني بزرگترازپدرش مي باشد .