... زاد و ولد !!!
درقريه ي دراطراف هرات رفته بوديم كودكان زيادي دورمارا گرفته بودند ودرهم وباهم وبا ما پيچ ميخوردند طوري كه گاهي راه رفتن دشوارميشد . همكاري ازميان ما پرسيد؛ به راستي چرا دردهات اينقدرطفل به دنيا مي آورند ؟ نسبت به شهردردهات زاد ولد به گمانم زياد تراست ....
ارباب ده كه با ما همراه بود خنديد وگفت ؛ به خاطربي كاري است ، مردم دهات وقريه جات بي كارند ، ديگه سرگرمي ندارند ، دم به ساعت مي رن سراغ زنش .
همه خنديديم . وارباب اضافه كرد خصوصا درزمستان كه مثل مرغ وخروس شب وروزنمي شناسند . بازخنديديم .
دراين لحظه يادم ازالبرتو موراويا آمد كه دركتاب كودك چنين آورده است :
"هنگامیکه آن خانم مهربان از طرف سازمان حمایت کودک به دیدن ما آمد و مثل دیگران از ما پرسید: چرا ما اینهمه بچه داریم؟ زنم، که آنروز خلق خوشی نداشت، صادقانه و بیغل و غش جواب داد: " اگر وضع مالی ما اجازه میداد شبها به سینما میرفتیم. . . ولی حالا که پول نداریم شب میخوابیم و بچهها هم دنیا میآیند."
کودک/ آلبرتو موراویا
ازشباهت این دوجمله درشگفتم . نمیدانم آلبرتو اززبان ارباب گفته یا ارباب از زبان آلبرتو یا هردو از زبان آن خانم .
تلفن تماس 0700409932