من ازديروز درشوك حادثه ي انفجاردرهرات هستم ودختري كه دربرابرچشمم روي تخت بخش عاجل جان داد . نفس هاي آخرش را نمي توانم فراموش كنم واينكه دخترپرستاري ازديگرپرسيد : مرد ؟ واو خونسرد جواب داد نه هنوز نمرده است . نفس مي كشد. بعد ازلحظه ي بازپرسيد : مُرد . ديگري جواب داد نميدانم فكركنم زنده است ودخترك روي تخت جان داد وپرستاربلاخره گفت : مرد به گمانم .