سکه یک روپگی وافکارشاهانه کودکان !!!
سكه
فرزاد دويده آمد كه ؛ " مهنازيك روپگي (سكه يك افغانيگي ) را قورت كرد "
ميروم سراغ مهنازكه ؛ " راست ميگه تو يك روپگي را قورت دادي ؟" ميگويم دهانته بازكن ببينم واقعا سكه را قورت دادي ؟
دهانش را بازنمي كند حيران طرفم نگاه مي كند كه عصبي شده ام وازعصبيت من تعجب كرده است . دوباره ميگويم ؛ راست ميگه ؟ تو يك روپكي را قورت دادي ؟ با قهرميگويم ؛ بگو قورت دادي يانه ؟
درحاليكه ازقهرمن تعجب كرده دهانش را بازنمي كند كه هيچ ، جواب دندان شكني هم ميد هد :
بروتوهم به خاطريك روپه ، يك دانه ساجيق هم نميشه ...
حيران ميمانم ، راست ميگه يك دانه ساجيق(آدامس ) هم نميشه ...
بی درنگ یادم ازقصه ی میاید که درکرامات کدام شاهی درافغانستان نقل می کنند .
میگویند نمایندگان ملت جمع شده رفتند پیش کدام شاه که قجطی امان مردم را بریده ، گندم وآرد نایاب است ومردم گرسنه ، اعلیجضرت اگرکدام چاره ی بنیدیشید که مردم ازگرسنگی تلف می شوند ....
میگویند شاه فکری کرد وگفت : چرا مردم کیک نمی خورند ؟ بگویید مردم کیک بخورند .
حیران می مانم دراین که شاهان قدیم ما وشما افکارکودکان داشته اند ، یا کودکان ما افکارشاهانه دارند .
نوت 1- اگرکسی پرسان کند که چی ربطی داشت ؟ تقصرمن است که مسایل بی ربط را باهم ربط می دهم .
نوت 2- فرزاد 5 ساله ومهناز7 ساله ...
تلفن تماس 0700409932