رفتیم که درمرکز لینکولن دراین شهر انترنت کارکنیم . دم دروازه ورودی که رسیدیم مسئول مرکزکه خود یک مردی بود درعنفوان جوانی چنان با شتاب ازپشت میزبرخواسته طرف ما دوید که فکرکردیم ازدیدن ما به وجد آمده است ولی دم دروازه  دست اش بلند کرد وگفت : نیایید نیایید که خواهرا است . تایم خواهران است برادرا اجازه نیست . گفتم یعنی چی ؟ مگه اینجا حمام است که تایم مردانه زنانه داشته باشد ؟

جواب داد : ورود برادرا دراین تایم ممنوع است چون تایم خواهرا است .

گفتم :ما چی کاری به خواهران داریم برادر واری پشت یک سیستم می شینیم قول میدهیم کاری نشه .

گفتند : نه اجازه نیست .

ازآنجا شرمنده برگشتیم . همراهم که ازمحیط است گفت : شما ناراحت نشوید اینجا همینطوراست دیگه . یک چیزی برایت بگویم که شاخ دربیاوری . من چند وقتی است که نامزد شده ام ولی باورت میشه هنوز نامزدم را ندیده ام ؟ درحالیکه نامزدم هرروز مکتب میره بازارمیره تمام خلق اورا می بینن ولی مرا اجازه نمیدن که اورا ببینم . وقتی میگویم جواب می دهند : ما رواج نداریم تا نکاح نکردیم داماد دختررا ببینه .

گفتم : خوب برو دم مکتب قاطی بقیه خلق الله نامزدت را نگاه کن وببینش . جواب داد : خوب من اورا نمیشناسم درمیان دوهزارمحصل دختر من کدام را نگاه کنم ؟