<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مسافر</title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/</link>
<description>داستان وطنز</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 10:14:25 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مایه شرمندگی !</title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-297.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شرمندگی بدترازاین؟ !&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بسیارجای شرمندگی وخجالت است که با این همه سروصدا وتلاش شبانه روزی دولت مردان کشوردرزمینه فساد اداری ، آخرش کشورما  درمقام دوم بعدا زکشورفقیروجنگ زده وبدنام سومالی قرار بگیرد . با وجود داشتن منطقه ی به نام شیرپور ووزیرانی که میلیون ها دالراختلاس کرده اند ، وقضاتی که صدها هزاردالرپول چایی میگیرند،وپارلمانی که همیشه خالی است ودرتالارخالی قانون میسازند ،  ایستادن ما درمقام دوم دنیا بعد ازکشوربدنام سومالی واقعا مایه شرمندگی است ، جای آن دارد که زمین دهان بازکرده دولتمردان ما ازخجالت آب شده همراه وکلای پارلمان درآن فروروند. شایسته بود ما درمقام اول جهان وقبل ازکشوربدنام سومالی قراربگیریم . فقیرنیستیم که هستیم ، جنگ زده نیستیم که هستیم ، بدنام نیستیم که هستیم ، جنگ داخلی نکرده ایم که کردیم ، جنگ های قبیلوی نکرده ایم که کردیم ، قوم کشی نکردیم که کردیم، پس چرا مقام دوم ؟ کجای دنیا دیده اید که وکلای پارلمان به جای رفتن به مجلس مشغول دلالی باشند ، ولی درافغانستان وکلای عزیزدرتنهای جایی که نمی روند پارلمان است . پس کجا ی کارنقص داشته  که کشورعزیزمادرزمینه فساد اداری  یک پله پایین ترازسومالی قرارگرفته است ؟ شایسته است برای مدتی پارلمان کشوربه جای آنکه وکلای عزیزوقت شان را صرف واسطه بازی ودلالی دروزارت خانه ها نمایند ، یک کمیسیونی ایجادکرده مسئله را پی گیری نمایند وحتی اگرشده با رشوه وواسطه ، حق تلف شده ی خود ودولت را دوباره بازگردانند .باوجودشما این سومالی لیاقت مقام اولی را ندارد. همچنین  انتظارمی رود دولت بیکارننشسته دلیل اصلی این شکست را بررسی کرده وعاملین آنرا به پنجه ی قانون بسپارند .&lt;/P&gt;تا جایی که عقل من کارمی کند ، به نظرمن  این یک پله سقوط بعد ازکشوربدنام سومالی یا به دلیل نادیده گرفتن تلاش شبانه روزی وکلای پارلمان ما درزمینه فساد هست ، یا به دلیل کم کاری این ترافیک سرچهارراهی شهرما است که گاهی به علت پیری ازوظیفه اش غفلت نموده موترها بدون دادن 20 افغانی به او ازچهارراهی عبورمی کنند  . اگرچنین باشد پیشنهاد می کنم این ترافیک را عوض کرده یک ترافیک جوان وچالاک مثل ترافیک میدان شهریا مثل شاروال شهررا دراین چهارراهی مقرر کنند که بدون شیرنی مرغ ازپیشش پرنزند . درضمن قابل یاد آوری می دانم که موفق ترین شخص درزمینه فساد اداری درشهرما به نظرمن شاروال شهرما است که باوجود محکومیت به چند سال زندان هنوز مثل یک انسان موفق سربلند وسرافرازدرشهرمی گردد . اگردولت جدید بعد ازمراسم تحلیف ازمدیرانی نظیرشاروال شهراستفاده کنند بدون شک دردوره بعد مقام شایسته خودرا به دست آورده درصدرجدول وبالاترازسومالی قرار خواهیم گرفت . انشالله .  </description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 10:14:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=297</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-297.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تشناب !</title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-296.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;جلسه اداری وتشناب و... !&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درجلسه اداری یک اداره فکرمی کنید چه می گذره ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دریکی ازاین جلسات مسئله اساسی تشناب ها مطرح شد ، دراین باره درصدراجندای مجلس گفته شد ؛ با توجه به مراجعه زیاد مراجعین به دفتر،  اکثراوقات تشناب ها صف است واین مسئله مشکلی برای کارمندان اداره به وجود آورده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی ازمدیران گفت ؛ علتش اینه که بیشترتشناب ها فرنگی است ومردم ما خوشش نمیاید ازاین تشناب ها استفاده کنند وعلاقه دارند که ازتشناب های سنتی استفاده کنند که متاسفانه تعداد شان کم است . دراین هنگام یکی ازکارمندان پرید وسط که اگرقرار باشد به صورت سنتی تشناب برویم ، مردم ما عادت دارند صحرایی تشناب کنند ، بهتره گوشه ی ازحیاط دفتررا برای این کاراختصاص دهیم ویک کراچی کلوخ هم بیاریم بریزیم آنجا. دیگه شاید نیازی به این تشناب ها اصلا نباشد . مدیردیگری گفت ؛ مردم ما باید کم کم استفاده ازتشناب های فرنگی را یاد بگیرند ، وقتی ازدالرش استفاده می کنند ، ازموترش استفاده می کنند ، ازنیروهایش برای امنیت استفاده می کنند و..... خوب باید یاد بگیرند که ازتشنابش هم استفاده کنند . مدیردیگری دراعتراض به مدیرقبلی گفت ، ما افغان ها عنعنات خودرا باید حفظ کنیم ، همین روش تشناب ما واستنجای ایستاده که می کنیم خودش جزوعنعنه واحترام به سنت ها است که نباید به یک مشت دالرفروخته شود . امروز اگرتشناب رفتن مان را فرنگی کنیم فردا یک عنعنه دیگررازیرپا می کنیم ، پس فردا خدای ناخواسته یک کاردیگه می کنیم . مدیردیگری ادامه داد ؛ امروزه دنیا دنیای مدرن است ومدرنیته ،  اگرهمه کارهای ما مثل همین تشناب رفتن ماباشد که ..... دراین هنگام جلسه نزدیک بود بین طرف داران سنت ومدرنیته به مشاجره کشیده شود که رئیس کنترل جلسه را به عهده گرفت وهمه را به آرامش دعوت کرده گفت : ماهم به سنت ها احترام قایلیم وهم به مدرنیته خوش آمد میگوییم ، اما باید کاری کنیم که نه سیخ بسوزه نه کباب . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; درآخرقرار شد تشناب های فرنگی  خراب شده به تشناب های سنتی تبدیل گردد . هم چنین .برای حفظ عنعنات وسنت ها ازهمین تشناب رفتن به عنوان الگوی مبارزه با تهاجم فرنگی غرب وحفظ سنت ها استفاده گردد .  ودرعین حال برای طرفداران تجدد ومدرنیته ، یک باب تشناب فرنگی به عنوان نشانه ی ازمدرنیته حفظ گردد . &lt;/P&gt; ولی فردای آن روز مدیری که به تشناب فرنگی عادت داشت وقتی رفت که تشناب کند دید به دروازه تشناب فرنگی قفل زده شده و روی آن نوشته شده &quot;خراب است &quot;   </description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 09:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=296</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-296.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امتحانات !!!</title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-295.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;امتحانات !&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درکشورما کارهای عجیب زیاد رخ می دهد که برهرد فرد وطن پرست این کشورلازم است تا هزارتا شاخ روی سرش داشته باشد ، ولی ازبدی روزگارچشم ما مردم آن چنان شاخ شده است که ازاین اتفاقات حتی تعجب هم نمی کنیم چه برسد به اینکه شاخ درآوریم . ازجمله این کارها تعطیلی مکتب ها به بهانه آنفلانزا وتعطیلی دانشگاه ها برای 4 ماه وفرستادن دانشجویان به دنبال نخود سیاه ، انصراف کاندید ریاست جمهوری  واعلان رئیس جمهورازسوی کمیسیونی که خود رئیس جمهورآنرا ساخته وغیره که اگرلیست کنم واقعا شاید شاخ درآورید . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ازجمله این کارهای محیرالعقول برگزاری امتحانات سراسری ازمعلمین سراسرکشور بود که دیروزبرگزارشد . دراین امتحانات معلمین با سبابقه چهل سال معلمی روی صندلی امتحان نشست تا فهمیده شود که سواد دارند یانه . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دراین حال آقای فاروق وردک وزیرمعارف که درحال نظارت ازیکی ازاین جلسات بود ازقضا چشم اش به معلم دوره ابتدایی خودش افتاد که روی صندلی امتحان نشسته است وپارچه اش را حل می کند . آقای فاروق وردک با خنده رو به معلم اش گفت :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به به معلم صاحب چه عجب ، دیدی میگن کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم میرسه ؟ هاها ها ... عجب دنیایی است یک روزای تو ازمه امتحان می گرفتی ، امروز مه ازتو . ها ها ها ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معلم که می خواست به این کاروزیراعتراض کند گفت : وزیرصاحب این کارشما خنده به ریش بابا است ... که وزیرصاحب گب اورا قطع کرده گفت :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساکت ، گب نزن ، بنویس که وقت تمام میشه بازخدا نکرده ناکام میشی .  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 08:58:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=295</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-295.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مشکل ما پول دارها ّّّّّ!!!!</title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-294.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مشکل ما پول دارها !!!&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;داشتم با رفیقم ازطریق انترنت گفتگو می کردیم که حرف به اینجا کشید :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من :  خوب،  ازهوا بگو ، کابل سرد شده ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : آره ،  چند روزه هوا سرد شده  . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من :  خوب مواظب خودتان باشید که سرما نخورید . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : آره برای ما بیچاره ها هوای سرد بلای هفت سره ،  برای شما پول دارها که فرق نمی کنه . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من :  بله ، مشکل ما پول دارها مشکل بخاری است،  که اگرداشته باشیم پول زیاده برای سوزاندن .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : آره، مثل چوب  زحمت ریزه کردن هم نداره ، همین طوربندل بندل شب تا صبح بندازید ، راحت  .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من :  آره ما پول دارها درسرما مشکل نداریم ، ولی مشکل ما درگرما ی تابستان است چون این پول ها اندازه اش کوچکه نمیشه با آن درست خودمان را باد بزنیم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : خوب چند نفرررا پول بدین که شما را پوف کنه . با دهان باد بزنه . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : آفرین ،  شما بی پول ها استعداد استفاده ازپول را دارید ، ولی حیف که هیچ وقت پولدارنمی شین . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : بله .... پیشنهاد کنید که اندازه پو ل هارا کلان بزنند که بشه به عنوان باد پکه استفاده کنید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : بله درآن صورت میشه رویش سبزی هم پاک کرد وکاربرد های دیگه هم داره مثلا اطفال مان را پوشک کنیم .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : ولی شما باید این پیشنهاد را به کاخ سفید بدهید، چرا که دالرمصرف می کنید . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : نشد دیگه ،  کی میره این همه راه را ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : کارنشد نداره ، به دولت یا یکی ازوزرا رشوه بدین ، سفرخرج بدین زحمتشه می کشه . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : مگه دولت کمیشن کاری هم می کنن ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : ببین رفیق تو اصلا استعداد استفاده ازپول را نداری ، حیف اون همه پول که گونی گونی پیش شما افتاده . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : خوب تو بگو چکارکنم با این پو ل ها ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : چند میدی تا بگم ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : خدا حافظ رفیق.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : دیدی که پول دارها استعداد استفاده ازپول را ندارن ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : خدا حافظ . برم که بایسکلم را ازپنچرمینی بگیرم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : پنچرشده بود ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : آره سه روزه پنچربود ازبی پولی نتوانسته بودم بگیرم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : کاش نزدیک میبودیم ، یک ده روپه خورد پیش من است ، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : تشکر، میشه بعدا برایم بفرستی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفیقم : خدا حافظ ، برو که دیرمیشه . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : کجا  رفتی ؟ &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 08:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=294</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-294.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصاحبه .</title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-293.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;قسمت دوم&lt;/STRONG&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;طنزتفکرانگیزونشئه اوراست !&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;متن مصاحبه با عبدالواحد فیعی طنز پرداز و داستان نویس&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عبدالواحد رفيعي، داستان نويس و طنزپرداز کشور يکي از با ذوق ترين طنزنويسان است. او طنز را از روي ذوق و سليقه هنري مي نويسد نه با کوشش. کار از روي ذوق و هنر چشمه است و کار به کوششي زحمات شاق و طاقت فرسايي که خواننده نيز با خواندنش در حس نويسنده شريک نمي شود. بارها مي خواستم تا تعريف دقيق تري از ژانرهاي طنز و قالب ان داشته باشيم. روي اين جهت در گفت و گوي خالي از تعارف با رفيعي محور سخن را روي طنز متمرکز کردم. آن چه مي خوانيد، گفت و گويي با اين نويسنده خوش ذوق است.&lt;/P&gt;
&lt;OL type=1&gt;
&lt;LI&gt;می شود به بدترین طنزی که به قلم هموطنی نوشته شده باشد و یا متن اجرای نمایشنامه طنزی باشد نام ببرید؟ اگر قرار باشد که من بگویم، مسخره ترین طنزی که در تلویزیون های افغانستان دیده ام، تلک است. شما چه می گوئید؟ بازهم درجواب شما یک سری حرف هارا باید تکرارکنم . اینهایی که شما میگویید اصولاطنزنیست تا مسخره  باشد ، یا مسخره ترین طنزبگوییم . کاش طنزمیبود تا میگفتیم این طنزبد بود یا خوب بود ویا به قول شما مسخره ترین بود ، اصولا طنزنیست حالا پیداکردن بدترین طنزازمیان این همه کاری به نام طنزکه طنیزنیست کارسختی است . اینها نمایش های کمدی است که اصولا مسخره گی است با هدف خنداندن ، همین وبس ، چرا که اصولا محتوا ندارد درحالیکه یکی ازعناصرطنزداشتن محتوا ومفهوم است . تلک را یادم نیست درکدام تلویزون نشرمیشود ولی یک چیزهایی دیده ام که آهنگ های هنرمندان هندی را میکس می کنند اگرهمان تلک باشد ، با قاطعیت می گویم طنز نیست . بلکه نمایش های مضحکی است که صرفا برای تفریح درست شده است . درحالیکه هدف طنز تفریح وسرگرمی نیست . ودرآخربرای اینکه خیلی بدبینانه نظرنکنم باید بگویم که اصلا وجود این تلویزون ها خودش سراسرطنزاست . شما کافیه یک شب پای این تلویزون ها بنشینید تا ازخنده روده برشوید ، اتفاقا جدی ترین برنامه های این تلویزون ها بیشتربه طنزنزدیک است تا برنامه های طنزشان که اصلا طنزنیست . &lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;برای ما بفرمائید که قالب های طنز چیست؟ &lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سوال های بسیارسخت وکارشناسانه می کنید که عاجزانه باید اعتراف کنم که من ازعهده ی جواب این گونه سوال ها برآمده نمی توانم ، جواب این سوال را بهتربود ازاستادانی نظیرآقای جلال نورانی می خواستید که درزمینه طنزتحقیق می کند ، من همان مرغی هستم که صرفا تخم می گذارم نه اینکه بدانم خاصیت تخم مرغ چی است ، ولی با آنهم درحد دانش خودم می توانم بگویم که قالب های که درمایه طنزارائه می شود به انواع بسیارگوناگون است، یعنی طنزدامنه ی وسیعی ازنظرقالب دارد ودربند هیچ قافیه وردیفی هم نیست که نویسنده یا طنزپردازرا گرفتارمشکل کند . طنزدرقالب انواع آثار ادبی ارائه می شود که می توان ازرمان ،نمایش نامه ،داستان های کوتاه و....نام برد وهمچنین  به صورت فلم ونمایش وانیمشن وکاریکاتور نیزاجرامی شود . قالب طنزی که این روزها کاکه تیغون ارائه می کند با قالب طنزی که احسان سلام ارائه می کند فرق می کند، به همین گونه قالب طنزی که تاکنون ازجلال نورانی دیده شده  با هردو فرق می کند وشیوه کارعزیزنسین با همه فرق می کند . پس میتوان گفت به تعداد طنزپرداز میتوان قالب طنزداشته باشیم ، محدودیتی دراین راه نیست . اگرمثالی ازبزرگان بیاورم خود عبید زاکانی هم درقالب شعرطنزگفته هم درقالب نثر. یا مثلا اسماعیل سیاه هم درقالب رفتارطنزگفته هم درقالب نثرهم شعر . رفتاررا مثال میزنم . میگویند اسماعیل سیاه به دیدن صدراعظم وقت ازهرات به کابل رفت . درمجلس وزرا وارد شد درحالیکه همه وزرا نشسته بودند  ازجیبش بسته ای درآورد وبعد آن بسته را به بهترین شکلش با احترام واحتیاط بازکرد وازمیان آن یک تکه نمک  یا به قول بعضی ها چند دانه چوب گوگرد درآورده به صدراعظم داد .صدراعظم گفت این چیه ؟ اسماعیل سیاه گفت وقتی کسی به دیدن کسی میره معمولا بهترین چیزرا برای دوستش سوغات می برد ، این سوغات شهرمن هرات است برای صدراعظم ، .چرا که این روزها نمک عزیزترین وقیمتی ترین چیزدرشهرهرات است ومن این قیمتی ترین چیزرا برای شما سوعات آورده ام . همه متوجه شدند که درشهرهرات نمک کمیاب است . ببین این یک نوعی طنزرفتاری است که درقالب سخن وگفتارنمی شود  یه این محکمی به هدف نشانه رفت . ولی ازنگاه تکنیک وشیوه طنزمحدود است که بنا به گفته ی یکی ازکارشناسان طنزتکنیک های طنزعبارتند از1. کوچک کردن 2. بزرگ کردن 3. تقلید مضحک ازیک اثرادبی شناخته شده .4 ایجاد موقعیتی درداستان یا نمایش نامه که به خودی خود طنزآمیزاست . .....  &lt;/P&gt;
&lt;OL type=1 start=3&gt;
&lt;LI&gt;پیشنهاد شما به طور مشخص برای بهتر شدن طنز نویسی چیست؟&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درقدم اول باید طنزنویسان همدیگررا پیدا کنند . یعنی اگریک طنزنویس مثلا درکوچه فلان است با یک طنزنویسی که درکوچه بهمان است برای یک دفعه لااقل صرفا به خاطراین درد مشترکی که دارند همیدگررا ببینند . بعد به این صورت جلسات نقد وبررسی طنزبین خود طنزنویسان یک شهربرگزارشود تا اول طنزنویسان همدیگرا بشناسند بعد به کمک همدیگراگرخدا خواسته باشد طنزرا بشناسند. به اینصورت ممکن رفته رفته وحدت ملی بین طنزنویسان نیزایجاد گردد . درقدم دوم توجه جدی رسانه ها برای اصلاح عملکردشان درقبال برنامه های هنری است،  تنها طنزنه، حتی برنامه های دیگرهم باید ازاین حالتِ لجام گستیختگی درآیند . مثلا ما دریکی ازتلویزون ها برنامه ی داریم به نام رزم وبزم، خوب این توهین به جامعه شعرای ما است . چرا شعرای ما اجازه دهند برنامه ی که مثلا شعرخوانی است ومسابقه شعرخوانی توهین به شعروشعرا باشد . منظوراین است که یک نظارتی برکاررسانه ها باید صورت گیرد . سوم اینکه دردیپارتمنت ادبیات دانشگاه کابل باید توجه لازم وجدی برای آموزش طنزبه محصلان صورت گیرد . &lt;/P&gt;
&lt;OL type=1 start=4&gt;
&lt;LI&gt;برخی از طنز نویسان ما مشکلات زبانی و یا مشکل فهم ادبی و زبانی دارند. به طور مثال در یکی از نشریات کابل، به جای اصطلاح &quot;طنزپرداز&quot; یا &quot;طنز نویس&quot; به غلط نوشته بود: &quot;آقای جلال نورانی، طناز!&quot; با این مشکلات چه می گوئید؟ &lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اولا شاید نشریه محترم درست فرموده باشند وآقای جلال نورانی واقعا&quot; طناز&quot; باشند، و ما خبرنداشته ایم . ازاین شوخی اگربگذریم ، درقدم دوم ازنظرلغوی درست است طنازوطنزهم ریشه است ودرمعنی یکسانی به کارمی رود ولی ازنظراصطلاحی وکاربردی ، امروزه متفاوت است امروزه دو معنی متفاوت ازاین دوکلمه هم ریشه وهم معنی مدنظراست ازاین نظرکاربرد کلمه طنازبرای طنزنویس یا طنزپردازخالی ازاشکال نیست .  این مشکلِِ تنها نشریه داران نیست، این مشکلِ مراکز آموزشی ما است که وقتی محصلی را درحد لیسانس وبعد به عنوان یک نویسنده نشریه به جامعه تحویل می دهد ،  به اوباید یاد دهند که &quot;طناز&quot; چه کاربردی دارد و طنزنویس کی است ، واونباید غلط املایی وزبانی دوره تحصیل ودانشگاه خودرا وارد جامعه کرده باعث بد آموزی برای مردم شود . تنها &quot;طناز&quot; نیست ، خیلی موارد دیگروجود دارد که به صورت غلط های رایج حتی اززبان استادان دانشگاه درملاء عام گفته می شود ، ولی کسی به کسی نمی خندد . مثلا آدم های کلان با نام ونشان به عنوان کارشناس درتلویزون ظاهرشده می گوید &quot; مسایل ها &quot;! ، &quot;مراسم ها&quot; ، مشکلات ها !. فکرکنم این مشکل روبه گسترش است ودرآینده ازاین روند آسیب شدید به اصل زبان فارسی وارد می شود . وراه حل یک شبه هم نمی توان  پیشنهاد کرد ، صرفا می توان گفت با ید ازمکاتب ابتدایی زبان مان را به اطفال مان درست بیاموزیم ، دربزرگ سالی نمیشه کاری کرد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9-   بهترین کار طنزی که تا هنوز از سلسله کارهای افغان ها خوانده اید و یا دیده اید که بتواند الگوی کار هنر طنز شود می شود نام ببرید؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; طنزهای جالب زیاد خوانده ام که می تواند هرکدام الگویی برای طنزباشد مثل کارهایی کاکه تیغون واحسان سلام وبقیه استادان طنزولی متاسفانه بعلت عدم دسترسی به همه آثارطنزنویسان کشورم وعدم شناخت کامل ازطنزنویسان کشورنمی توانم بگویم کدام اثرازکدام طنزنویس کشورم بهترین است ممکن درحق کسی که من اثرش را نخوانده ام ظلم شود ، ولی با این حال تعدادی ازطنزهای آقای جلال نورانی واحسان سلام وآقای کاکه تیغون کارهای خوبی خوانده ام که می توان جزو اساتید طنزدرکشورقلمداد کرد ومن به نوبه ی خود خیلی چیزها ازاین اساتید آموخته ام . همچنین دومجموعه طنز ازآقای قادررحیمی خوانده ام که کارخوبی می توان درقالب طنز به شمارآورد . با همه ی اینها باید اعتراف کنم که طنزنویسان افغانی هنوزهمدیگررا خوب نمیشناسند ، امیدوارم که وحدت ملی بین طنزنویسان افغانی به وجود آید تا مایه ی رشد طنزدرافغانستان گردند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 09:29:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=293</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-293.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصاحبه </title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-292.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متن یک مصاحبه قسمت اول :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;طنزتفکرانگیزونشئه اوراست !&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;متن مصاحبه با عبدالواحد فیعی طنز پرداز و داستان نویس&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عبدالواحد رفيعي، داستان نويس و طنزپرداز کشور يکي از با ذوق ترين طنزنويسان است. او طنز را از روي ذوق و سليقه هنري مي نويسد نه با کوشش. کار از روي ذوق و هنر چشمه است و کار به کوششي زحمات شاق و طاقت فرسايي که خواننده نيز با خواندنش در حس نويسنده شريک نمي شود. بارها مي خواستم تا تعريف دقيق تري از ژانرهاي طنز و قالب ان داشته باشيم. روي اين جهت در گفت و گوي خالي از تعارف با رفيعي محور سخن را روي طنز متمرکز کردم. آن چه مي خوانيد، گفت و گويي با اين نويسنده خوش ذوق است.&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;.اگر بخواهیم تعریف علمی و ادبی از طنز داشته باشیم؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این سوال ، سوال سختی است ، یعنی جواب آن سخت است ، فکرنکنم که عبید زاکانی به عنوان  پدرکلان طنزفارسی هم بتواند تعریف دقیق به صورتی که جامع ومانع باشد ازطنزارائه کند . بنده که نه عالم به این هنرم ونه ادیبی به آن مایه که بتوانم ازعهده ی جواب این سوال برایم . همیشه وقتی با این سوال مواجه می شوم به یاد حرفی ازیک طنزپردازبزرگ ایرانی آقای هادی خرسندی میفتم که گفته بود وظیفه طنزنویس مثل وظیفه مرغ است ، وظیفه مرغ تخم گذاشتن است نه اینکه توضیح دهد خاصیت تخم چیست . طنزنویس نیزشبیه به مرغ تخم گذاراست که وظیفه دارد طنزبگوید نه اینکه برای طنزتعریف ارائه کند ، آن هم تعریف علمی وادبی ، طنزنویس بی چیزی مثل من صرف به این دلیل که علاقه مند به طنزهست نمی تواند عالم به طنزنیزباشد ، به قول حافظ : نه هرکی طرف کله کج نهاد وتند نشست ، کلاه داری وآیین سروری داند . با همه طفره رفتن ازجواب که مایه درنادانی من درطنزدارد ، بازهم برای خالی نبودن عریضه جوابی ازنوع خودم که نه علمی است ونه ادبی برای شما می گویم . طنزگونه ی خاصی ازیک اثرونوشته منظوم یا منثوراست ویا حرکات نمایشی ورفتاری است که درآن جنبه های زشت رفتاروعادات اجتماعی یا سیاسی یا حتی فلسفی ویا هرگونه ی دیگرازکردارورفتارناهنجارانسانی به تصویرکشیده شود . با این هدف که آن زشتی ورذالت را اولا به نقدبگیرد وانتقاد کند ، درثانی به مردم به نمایش بگذارد ، وثالثا درپی اصلاح آن باشد . برای این منظورکوشش می شود که درطنزاین عیب ورفتارزشت هرچه برجسته تربه نمایش گذاشته شود تا صاحب آن نیزازآن آگاهی یافته ومتوجه گردد . باید علاوه کنم که طنزخوب طنزی است که ضمن داشتن انتقاد ، تامل برانگیزهم باشد ، به این معنی که وجدان انسان بعد ازخواندن یک طنزبیدارشده واورا به فکروادارد . صرفا خنده معیاری برای یک طنزخوب نیست گرچندکه دست مایه طنزخنده است ولی هدف طنزصرفا خنداندن نیست . طنزی خوب طنزی است که خواننده بعد ازخواندن آن ناخودآگاه به فکرفرورود ، یعنی طنزتفکرانگیزونشئه آوراست ، نشئه گی آن تلخی است که انسان بعد ازخواندن یک طنزحس می کند . اما خنده صرفا به عنوان وسیله به کارگرفته می شود برای هدف گیری بهتروآگاه کردن انسان ها به عمق یک زشتی ورذالت رایج . &lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;OL type=1&gt;
&lt;LI&gt;&lt;B&gt;به نظر من، برخی از طنزهای که در شبکه های تلویزیونی افغانستان به نشر می رسند، به جای طنز مسخرگی و لودگی است. آیا فکر می کنید از نظر علمی طنز در خودش مسخرگی دارد؟ اگر دارد چه لبه های باریکی در این جا موجود است؟&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ازنظرمن که نظرعلمی نمی باشد بلکه دیدگاه یک کسی است که بیشترطنز را میخوانم تا به آن نگاه علمی داشته باشم ، اصولا مسخره گی ولودگی جزوطنزنیست بلکه گونه های دیگری ازرفتارها وواکنش های انسان دربرابرهم اند ،  درعین حال فکرنمی کنم هیچ طنزی که طنز باشد مسخره گی ولودگی را مایه کارخودش قرار دهد . بنا براین چیزهای که درتلویزون ها به نمایش گذاشته می شود دورازجان آنهایی که طنزاست ، اکثرا نمایش های مضحک است . روی کلمه &quot;مضحک&quot;  تاکید می کنم به این علت که صرفا با هدف خنداندن وسرگرم کردن  ارائه می گردد، آن هم بسیاربه شکل عامیانه وکوچه پسند که درآن نه انتقاد است ونه درآن عامل تحریک کننده ی  تفکرواندیشه برای بیننده است  . ودراکثرآنها متاسفانه به جای اصلاح،  بد آموزی وجود دارد، مثلا نمایش های که به تقلید ازخواننده های هندی پسرودختری را به سبک آهنگ های هندی میکس می کنند هیچ پیامی ندارد جزتقلیدی درجهت پرکردن ساعت های تلویزون وایجاد سرگرمی ودرعین حال بد آموزی برای کودکان . بنا براین  چیزهایی که ازتلویزون نشرمی شود نمایش های کمدی است که لزومان طنزنیست . چرا که یکی ازعناصرطنزمحتوای آن است درحالیکه درنمایش های کمدی محتوا مهم نیست بلکه هدف خنده است، یعنی خنده برای خنده واین نمایش ها با این هدف درست می شود که مردم را بخنداند ، درحالیکه طنز با این هدف خلق وتولید می شود که آگاهی داده واصلاح به وجود آورد . با واین وجود طنزهم خنده دارد واهمیت خنده را نمیشه درطنزانکارکرد ، ولی بعد ازخنده بیننده را به تامل واندیشه وا می دارد ، به عبارتی خنده ی طنزیک نوع خاصی است ، چیزی است که گاهی به آن می گویند &quot;تلخند&quot; . من مثالی میزنم ؛ شما نمایش های لورل هاردی را دیده اید ، این ها نمایش های کمیک است که من شک دارم طنز باشند ولی برای بیننده ایجاد خنده می کند بدون اینکه درپایان برای بیننده تامل برانگیزباشد، با پایان نمایش اثرآن نیز تمام می شود . ولی اگرشما فلم سینمایی پیشوا یا بنا بربربعضی ترجمه ها &quot; امپراتوربزرگ &quot; ساخته ی چارلی چاپلین راببینید احساس دیگری به شما دست می دهد سراسرفلم شما درعین خنده مزه تلخی را دردل تان احساس می کنید  احساس گریه به شما دست می دهد ، چرا که حس دلسوزی برای مردم آن روزگاربه شمادست می دهد ودرعین حال تاثیرآن بعد ازمدتها درذهن شما باقی می ماند . درهمان حال که ازدیدن فلم درظاهرلذت میبرید ومی خندید ،  درواقع شما به حال میلیون ها انسان گریه می کنید و به فکرواندیشه فرومیروید که توسط هتلررهبری میشد ، به همین خاطرگفته اند؛&quot; طنزیعنی گریه کردن قاه قاه  .&quot; بنا براین هرنمایش خنده داری طنز نیست . من شک دارم که اکثرفلم های لورل هاردی درجمله نمایش های طنزبیاید ولی کمدی بسیارموفقی است این را نمی توان انکارکرد .البته نباید منکربعضی نمایش های درتلویزون های وطنی شد که رگه هایی ازطنزرا می توان یافت ، مثل نمایش های که آقای ابراهیم عابد ونبی روشن درتلویزون طلوع اجرا می کنند نمایش های طنزخوبی است ، ولی برعکس چیزی که به نام زنگ خطرتولید وارائه می شود نزدیک تربه هجووهزل است وحتی بعضی وقت ها متاسفانه لودگی ومسخره گی محض است تا طنز.   &lt;/P&gt;
&lt;OL type=1 start=2&gt;
&lt;LI&gt;&lt;B&gt;تصور مردم ما خصوصا نشریه داران از طنز چه می تواند باشد که اینقدر مسخره طنر درست می کنند؟&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگراجازه باشد ، اول میخواهم سوال شمارا اصلاح کنم ، گفتی &quot;مسخره طنزدرست می کنند&quot; میخواهم بگویم هیچ طنزی دراین نشریات درست نمی شود تا بگوییم مسخره است . بلکه دراصل همان مطلب یا نمایش بنام طنزصرفا مسخره است بدون اینکه طنز باشد .  برای اینکه کاربرد کلمه طنزروی یک سری ازاین نمایش ها تحریف معنی ومعیارهای طنزاست که باتاسف رفته رفته باعث شود طنزواصالت آن دراین شوربازاربه فراموشی سپرده شده ، مسخرگی ، لودگی ، هجو وهزل درلباس طنزدراذهان جای بگیرد . اما تصورمردم ونشریه داران گفتی،  درقدم اول مردم را باید ازنشریه داران جدا کنیم . درقدم دوم مردم بیشترازنشریه داران طنزرا می فهمند ، به عبارتی طنزدرمیان عامه قوی تراست ، به همین خاطراست که مردم بیشترازنشریه داران اسماعیل سیاه هراتی را میشناسند . من بارها وبارها نام اسماعیل سیاه را ونقل قول های اورا ازکوچه وبازارشهرهرات شنیده ام ، ولی هرگز ندیده ام که تلویزونی یا نشریه ی یا وزارت فرهنگ وریاست فرهنگ ، یادی ازاسماعیل سیاه کرده باشند . بنا براین باید بگویم مردم هم احترام واهمیت بیشتری برای طنزقایل اند وهم درک بهتری ازطنزدارند ، ولی نشریه داران اگرهمینگونه ادامه دهند متاسفانه ذهنیت مردم را هم نسبت به طنز خراب می کنند . درآخربه جواب شما باید تاکید کنم که نشریه ها تصورتاریک وگنگی ازطنزدارند ومی توانم ادعا کنم که تصوردرست وشناختی دقیق ازطنزندارند . همه چیزپیش آنها ارزش یکسان دارد ،به عبارتی برای نشریه داران طنزبا هزل وهجو ولودگی ومسخرگی خلط شده است ، به قول معروف؛&quot; پیش جانانه ی من کشمش و پن دانه یکیست&quot; .  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;متن اصلی مصاحبه درلینک زیر&lt;/STRONG&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://mosharekat.wahdat.net/?num=335&amp;id=6072&quot;&gt;http://mosharekat.wahdat.net/?num=335&amp;id=6072&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 06:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=292</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-292.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جمه گل !!!</title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-291.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;جمعه گل بیتل !!!!&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سابق که ما کوچک بودیم ، دوکشوربیشتر بین مردم سرزبان ها بود ومی گفتند فلانی رفته به آسام یا فلانی رفته به ایران ، بعد که کلان شدیم فهمیدیم که آسام یک شهری ازهند است .  آسام وایران ممردرآمد مردمی بود که چند صباحی به آنجا می رفتند، مزدوری میکردند وبرمی گشتد وازقِبل آن چند صباحی را با جیب وشکم نسبتا پرزندگی می کردند . ازجمله کسانی که هنوزیادم میاید که  می گفتند ازایران برگشته است ،  جمه چتل بود که مدتی رفت آسام . وقتی ازآسام برگشت نامش شد &quot;جمه گل بیتل&quot; . تصویری که ازاوقبل ازرفتنش به آسام به یاد دارم مردی بود بی خانه وفامیل که درقریه ها مزدوری وچوپانی ویا گوروانی می کرد ، ولی تصویری که ازاو بعد ازبرگشت ازآسام دارم ، مردی بود با موهای بلند که لنگی پلوی را چبه میزد ویک دستمال گردن ایرانی دورگردنش مینداخت ، ولی چیزی که بیشترازاو درذهنم مانده بوت هایی بود با پاشنه ی بلند  وتیبی با پوش چرمی که همیشه سازش روشن بود . پاچه های شلوارگشاد که روی پای او درهنگام راه رفتن میچرخید . بعد ازبرگشت &quot;جمه چتل&quot; نامش به  &quot;جمه گل بیتل&quot; برگشت  وبعد ازآن مزدوری هم نمی کرد وکارش شده بود چکروگشت وگذارازاین قریه به اون قریه ، وروزیک بارسری به بازارمیزد . تیب اش همیشه  به دستش روشن بود وبه قولی سازش کوک .  بعضی میگفتد تیب 530 است وبعضی میگفت تیب 540 است . وقتی جمعه گل بیتل ازده بالا راه میفتاد صدای تیب او پیشا پیش خبرورود اورا به ده میاورد وکودکان برای تماشا وشنیدن ساز به سر راهش میامدند . او که میرسید با بچه ها سلام واحوال پرسی میکرد ودرگوشه ی زیردرختی مینشست وبه یکی ازبچه ها چند سکه پول خورد میداد ومیگفت ؛ برو یک چاینک چای بیار. جمه گل بیتل تا وقتی که چلید به همین گونه ادامه داد ، وقتی که جیبش خالی شد باتری تیبش هم تمام شد ، شامبو وروغن مویش هم تمام شد وبا زمدتی ازقریه گم شد ورفت به ایران یا آسام . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این همه را گفتم برای اینکه بگویم اینروزها وقتی درخیابان ها وکوچه های شهرراه میرویم جوانان زیادی را میبینم که با موهای روغن زده ، گوشی تلفن به دست دارند ، درحالیکه موسیقی بلندی ازآن شنیده می شود ، صدای موسیقی رب وجاز ومحلی وایرانی وترکی وعربی وهندی آن بلند است وبعضی هم میبینیم که یک گوشکی با سیم بلند  به گوشش بنداست وصدای سازهم شنیده میشود وازکنارشما میگذرند . با دیدن اینها یاد جمعه گل بیتل یا جمه گل چتل خودمان میفتم واینکه واقعا چقدرزیاد جمه گل بیتل درشهرپیدا شده !!!.... کاری را که جمه گل چتل بیست سال پیش درقریه جات می کرد حالا تازه به شهررسیده . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 08:40:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=291</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-291.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>منبر!!!</title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-290.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;منبر !&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چندی قبل بنا به ضرورت ورسم همسایه داری به یک مجلس فاتحه رفتیم. درپایان مجلس به رسم معمول ملارفت سرمنبروما مردم عوام پای منبرش به نصایح اوگوش میدادیم  . درحین منبرملاداشت به مردم نصیحت می کرد که زنگ تلفن ملا به صدا درآمد وازبلنگو پخش شد ، مردم برای لحظه ی منتظر شدند وملا منبرش را قطع کرد گوشی اش را درآورد ازهمان بالای منبر وپشت بلندگو شروع کرد به گفتگوبا تلفن به شرح زیر:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ملا : هلو.. بگو... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گوشی :..... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملا : ها . ها . خوب . زود زود بگو که من درمنبرم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گوشی ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملا : گوه خورده ، خودش گفت ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گوشی :..... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملا : حالا من سرمنبرم ، ازهمیجا خلاص شوم خودم میایم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گوشی :....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملا : او گوه خورده با پدرش .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گوشی :...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملا : بروگمشو ..... ازهمی جنجال خلاص شوم خودم میایم ، بچه سگ برای من صدایته بلند نکش .... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گوشی: ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملا : اوبچه زیاد اعصاب مرا خراب نکن پشت تلفن ، بخدا همینجا منبره ، احترام همین منبرنباشه پدرومادرتان را پیش چشمتان اگه نیاوردم مرا حرامزاده بگو ، آخرپدرلعنت ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گوشی :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملا : حالا قطع کن اولاد سگ بازمه با توکاردارم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملا گوشی اش را قطع کرده  به جیبش گذاشت وادامه دادد :میبخشید تلفن آمد، لاحول ولا ، خوب  داشتم میگفتم ....... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وملا موعظه اش را پی گرفت . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 07:20:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=290</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسکورت !!!! </title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-289.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A class=thickbox href=&quot;http://i35.tinypic.com/2cnutc9.jpg&quot; jQuery1256843839312=&quot;44&quot;&gt;&lt;IMG id=imgElement title=&quot;Click for a larger view&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/2cnutc9.jpg&quot; jQuery1256843839312=&quot;2&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تیم ملی فوتبال دختران درعربستان &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;میگن نیروهای خارجی امنیت نمی گیرند پس این چی است ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A class=thickbox href=&quot;http://i38.tinypic.com/5peowp.jpg&quot; jQuery1256839162968=&quot;44&quot;&gt;&lt;IMG id=imgElement title=&quot;Click for a larger view&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://i38.tinypic.com/5peowp.jpg&quot; jQuery1256839162968=&quot;2&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 06:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=289</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-289.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاکه تیغون !!!</title>
<link>http://mosafeer.blogfa.com/post-288.aspx</link>
<description> &lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کاکه تیغون ثبت نام نشد .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنده دریکی دو پست قبلی  ازسخنرانی وزیرصحت عامه یاد آوری کرده بودم که درآن سخنرانی وزیرصاحب گفته بود ۷۰ درصد مردم افغانستان دچارمرض روانی اند . کاکه تیغون با خواندن این مطلب شوق زده شده بود ودرقسمت نظرگاه وبلاگم درخواست داده بود که اسم اورا نیزجزو همان ۷۰ درصد بنویسند . بنده خواستم حرف کاکه زمین نمانده باشد ُ  با دفتر وزیرصاحب تماس گرفتم  وزیرصاحب مصروف بودند ولی سکرترایشان گوشی را گرفت وبعد ازشنیدن درخواست من برای ثبت نام کاکه تیغون درلیست هفتاد درصدی بیماران روانی جواب دادند ُ نمیشه برادر ُ اگه برای پست وزارت یا وکیل پارلمان یا کاندید ریاست جمهوری درخواست میدادند میشد یک کارش کرد  ولی دراین مورد نمیشه .   لیست کاندیدای ریاست جمهوری که نیست که هرکسی وارد شود . ایشان ادامه دادند به دلایل زیرنام کاکه نمی تواند جزو این ۷۰ درصد وارد شود . اول اینکه ایشان دو تابعیته هستند ُ دوم اینکه ایشان رای نداده اند ومطابق اعلان کمیسیون انتخابات شرکت کننده گان درانتخابات نیز تقریبا ۷۰ درصد بوده است بنا براین همین هفتاد درصد همان هفتاد درصدی است که وزیرصاحب گفته اند ُ  اگرنه آدم عاقل کاربیهوده نمی کنه ُ ازآنجا که کاکه تیغون رای نداده اند بنا براین نمی تواند جزواین لیست باشد . سوم اینکه .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایشان دلایل دیگرش را هم داشت می گفت که موبایل من کریدت تمام کرد وتلفن قطع شد . حالا به نظرشما  دلایل دیگر سکرتر چه بوده میتواند ؟ هرکس بهترین دلیل را گفت جایزه دارد .  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 06:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mosafeer&amp;postid=288</comments>
<dc:creator>mosafeer</dc:creator>
<guid>http://mosafeer.blogfa.com/post-288.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
