چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
قصه ی جائزه ی طنز
جائزه طنز (قسمت اول )
"اصلا ماجرا خيلي ساده شروع شد ، ما جرا كه چه عرض كنم بايد بگويم ، خبرازيك جاي خيلي عجيب نشرشد . وقتي دريك روز خوب بهاري نظرگاه وبلاگ ام را بازكردم با خبري درمورد خودم مواجه گشتم ، آنهم خبري كه اصلا انتظارش نداشتم وآن هم درجايي كه اصلا جاي خبرگذاري نيست ، آنهم چنين خبري ، عجيب اينكه خبردرمورد اين حقيربود ولي خودم بيخبربودم ، ماجرا ازاين قرار بود كه وقتي به نظرگاه وبلاگم رفتم دوستي ازكابل دربخش نظرات پاراگراف زيررا گذا شته بودند :
"سلام! اولن سال نوتبریک! دوم تبریک به خاطر این که در مسابقه ای که از سوی وزارت اطلاعات وفرهنگ برگزار شده بود برنده اعلام شده اید. روزنامه های انیس واصلاح امروز را بخوان. نامت آنجا آمده است. بسیار خوش هستم که بهار امسال با جایزه اغاز شده است. شماره تماس تان را نداشتم تا زنگ می زدم. همیشه پیروز باشید......""
با ديدن اين خبردرنظرگاه وبلاگ ،ازشما پنهان اول كمي تا قسمتي خوشحال شدم ، بعد به درستي خبر شك كردم ، بعد به فراست افتادم كه بدانم اصلا ماجرا ازچه قراراست ، بعد تعجب كردم ازاينكه دراين عصر ارتباطاط واطلاعات آن هم وزارت اطلاعات دست به چنين كارشايسته اي درحق من زده اند چرا خودم خبرنيستم ؟ شكرخدا تلفن دارم ، ايمل دارم ، آدرس دارم ، قوم وخويش ودوست آشنا دركابل دارم ، چطورشده كه برنده شده ام ولي خودم خبرندارم ، هرچه بيشتركنجكاو ميشدم بيشتر به درستي خبرشك ميكردم ، واين ذهنيت درمن تقويت ميشد كه شايد طرف بامن شوخي كرده ، ولي شخصي كه پيام را گذاشته بود اصلا آدمی نبود كه اينطوربيجا شوخي ومزاح كند ، دوستي است صاحب نام وصاحب قلم واصلا درعمرش كسي را براي خنده وخوشي خود يا ديگران دست نيانداخته است ودرعمرش شايد براي مصلحت هم دروغ نگفته باشد ، وقتي به خبردهنده ي خبرفكرميكردم ، بيشتربه درستي ماجرا يقين پيدا ميكردم ، ولي وقتي به بي خبري خودم فكرميكردم به درستي خبرشك ميكردم .... به هرحال سرتان به درد نيايد ، اول كاري كه كردم درانترنت به دنبال روزنامه انيس گشتم ، بعد هم به دنبال روزنامه دولتي اصلاح ، ديدم كه برخلاف خيلي ازنشريات غیردولتی دركابل نه "انيس" ونه "روزنامه اصلاح" هنوز انترنتي نشده اند وانترنت دم به دم جواب دادند كه ما نام اين چنين چيزي را كه شما به دنبالش هستيد نشنيده ايم ، چه برسد كه پيدا كنيم . دراین سرگردانی یادم آمد که حدودروزهای پاییزی سال ۱۳۸۵ بود که من درسفری به کابل با دوستی دریکی ازادارات وزارت اطلاعات وفرهنگ گب وگفتی داشتم ودرآن گب وگفت دوستانه چند تا ازطنزهایم را به ایشان دادم و.... با یادآوری ماجرا كتابچه تلفن ام را برداشته به همین دوست گرامی كه سابق رئيس در(.....) دروزارت اطلاعات وفرهنگ بود زنگ زدم گفتم چنين خبری را دوستي براي من خبرداده است شما درباره چه ميدانيد ؟ ايشان با متانت وحوصله مندي چنين قصه آغاز كرد ند كه ؛ بله من مدتها است ازآن بخش آمده ام به يك بخش ديگروزارت ، ولي خبردارم كه چند ماه قبل يك تعداد ازفرهنگيان محترم درزمينه هاي مختلف به عنوان برندگان جائزه فرهنگي وهنري برنده شده اند كه درآن زمان يك تعداد ازطنزهاي شما را ما كانديد كرديم وخوشبختانه انتخاب شديد وآن زمان نام شما هم درزمينه " طنز" درميان نام ها بود،ومن ازآنجا آمدم به اداره ديگري واين مسئله ماند وماندوماند تا اينكه ديروز وزيرصاحب آن را امضا كرده وامروز دوشنبه 5 حمل درروزنامه هاي ملي انيس واصلاح نام برند گان به نشررسده است ، كه من نيزبه شما تبريك ميگويم و.....
به اين نيز اكتفا نكرده خواستم ازبيخ بدانم ماجرا چه بوده است وچه است وچه ميشود ، دوباره گوشي ام را برداشته به يكي دونفرازدوستان دركابل زنگ زده گفتم ؛ شما يك زحمت بكشيد روزنامه ملي انيس شماره روز دوشنبه 5 حمل را پيدا كنيد ونگاه كنيد نام من زينت بخش آن روزنامه ها شده است يانه ؟ اگرشده است برای چی ؟ بعد ازمدتي آنها گشتند يانگشتند ولي قسم ياد كردند كه ما شماره موردنظر روزنامه ی مذکوررا پيدا نكرديم چه برسد به نام شما ُ گفتم لابد به خاطرنام من کمیاب شده است .....یا اینکه احتمالا اين دوستان دوروبرميزشان را گشته اند و نيافته اند ولذا گفته اند نيست ..... درهمين كيف وحال بودم كه زنگي آمد ، شخصي ازآن طرف خط بسيار مودبانه ولي با عجله چنين گفت كه ؛ من ازاداره فرهنگ وهنرزنگ ميزنم ، شما هرچه عاجل ترتشريف بياوريد به اين اداره يك فرمه است كه بايد پر كرده امضا كنيد ودوقطعه عكس هم بياوريد ، گفتم براي چه دوست عزيز ؟ گفت مگه شما برنده جائزه اول طنز درسال 86 نشده ايد ؟ دراين حالت دريك دوراهي قرار گرفتم كه بگويم بله يا بگويم خبرندارم ؟ با زرنگي وچابگي تصميم گرفتم بگويم بله بله ، ترسيدم اگربگويم خبرندارم كه جائزه ازكف نره ....
تلفن قطع شد بعد هرچه تلاش كردم به تلفني كه زنگ آمده بود دوباره زنگ بزنم خاموش بود... بازشك وترديد دردلم قوت گرفت . كم كم به اين نتيجه ميرسيدم كه حتما تعدادي ازدوستان خواسته اند دراین اول سال یک تفریحی کرده باشند دست به يكي كرده با یک برنامه ازپیش پلان شده ميخواهند مرا دست بياندازند .... ولي فرداي آن روز تلفن رخ شد همان تلفن كه قبلا زنگ زده بود ، گفتم ببخشيد من فلاني هستيم ، شما ديروز زنگ زديد كه عكس بياورم ولي من فعلا درهرات هستم ، نميتوانم ....گفت به خانواده بگو بياورند ، فكرميكرد خانه من كابل است ، گفتم نه من اصلا نه خانواده ونه عكس در كابل ندارم ، ميشه فرصت بدي بعدا بياورم ؟ گفت باشه پروا نداره بعدا بياوريد.... گفتم خوب اين جائزه چه است وكي ميدهيد ازكي وازكجا بگيريم ؟ گفت ما مراسمي ميگيريم درآن مراسم براي شما كارت دعوت روان ميكنيم تشريف بياوريد و.....
درهمين روزازرياست اطلاعات وفرهنگ ولايت هرات معاون مديرمسئول روزنامه اتفاق اسلام زنگ زدند كه ، بله ما به شما تبريك ميگوييم نام شما درروزنامه ملي انيس كه تازه رسيده است به عنوان برنده جائزه درقسمت طنز درج شده است ....، با اين تلفن تاحدي خاطرم جمع شد كه مسئله شك بردار نيست وخبرهايي است ، رفتم به روزنامه اتفاق اسلام وضمن گب وگفتي بلاخره روزنامه را ديدم ودرصفحه ي ماقبل آخرودریک ستون بلندُ بدون كدام شرح وتوضیحي نوشته شده بود : برنده گان جوائزفرهنگي وهنري سال 1386 خورشيدي "ودرزيرآن يك لشكرنام ازاهالی سينما وتلویزون گرفته تا داستان وشعرو تاريخ وتحقيق وژورنالزم و.... و ديدم كه نام من دربخش طنززينت بخش روزنامه انيس شده است ..... و يك شماره ازروزنامه انيس را برداشتم تا برای روزمبادا داشته باشم به چند دليل ؛ اول براي اينكه وزارت درچند روزمانده به توزيع جوائیز ازكارش پشيمان نشود . دوم اينكه اگرمنكرعملش شد ، سندي براي اقامه دعوي داشته باشم، سوم اينكه دراين فاصله زماني مانده به اهداي جوائز ، كسي خارج ازوزارت به جاي من جايزه را نگيرد . چهارم اينكه كسي رفته نام مرا درروزنامه خظ زده نام خودش را وارد نكند . پنجم اينكه همزمان با اين خبرباخبرشدم كه طنز نويس معروف كشود كاكه تيغون هم به كابل آمده اند ، گفتم احتياط شرط عقل است ، بهتراست اين سند را داشته باشم تا كاكه تيغون با استفاده ازفرصت خودش را به جاي من جا زده جائیزه را نبرد .... به هرحال اين سفركمي شك برانگيز بود ازنظرتحليل كارشناسي ميشود به اين نتيجه رسيد كه سفرايشان دراين برهه ي اززمان خالي ازخطرنيست يا به قول معروف بي بلا نيست ......ولی بعدا درگفتگوی تلفنی که با شخص کاکه تیغون داشتم این نگرانی برطرف شد وایشان ازجانب خود به من خاطرجمعی دادند ... پس مورد پنجم بی مورد است
ماجرا تا همينجا رسيده ومن با دردست داشتن روزنامه ملي انيس ، منتظر كارت دعوتم براي دريافت جائزه اول طنزدرسال 1386 ولي ....... این ماجرا ادامه دارد .

