چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385
طنز
دوربین مخفی .
عبدالواحید رفیعی
13/11/1384
تهیه کننده وپرودیسر: برنامه لحظه های تلویزون طلوع .
صحنه : یکی از سرک های شهر کابل
مکان : خانه ای از یک شهروند کابل .
بازیگران : یکی از هنرمندان برجسته ی تلویزون طلوع (درنقش اول ) .
یک شهروند بیچاره کابل(نقش دوم) وگروهی ازشهروندان به عنوان سیاهی لشکر.
پسرک هنرمند(با لباسی ژولیده وسری تراشیده وبسیاربی ادب) روی زنگ یکی از خانه های کابل فشار می دهد ، بعد از لحظه ای پیرمردی دروازه را باز کرده با متانت واحترام دست درازمیکند که با پسرک د ست داده احوال پرسی کند ،ولی جوان هنرمند به او نزدیک شده و باچابکی و ناگهان- باهنربالایی که داره - دست می اندازد به ازار بند پیرمرد وشروع میکند به کشیدن ازاربند او .
پیرمرد –درحالی که ترسیده است ، مات ومبهوت پس خزیده ، به تقلا می ا فتد تا خودرا از چنگ پسرک نجات دهد ودرهمان حال سردرگم وکلافه به جزع فزع می افتد :
چه میکنی او بچه ؟ تو که استی اوبچه ؟ الاکو،به ازارمه چه کارداری ؟ اوبچه ،.....
اما بازیگرجوان طلوع ، که ازهنربازیگری دست همه هنرمندان بالیوود وهالیوود را از پشت بسته است ، الاگار نیست ،محکم به ازارپیرمرد چنگ انداخته وچسپیده است ،کش کشک میان دونفر شروع می شه ،پیرمرد بیچاره محکم ودودستی ازارش را گرفته وپسرک در پی باز کردن ازار بند پیرمرد است . بالاخره درحالیکه خانواده و اهل فامیل پیرمرد بیرون آمده وبه بازی هنرمند توانای طلوع وسرآسیمه گی پدرش نگاه میکنند ، ومردم زیادی نیز جمع شده اند ، پسرک موفق می شود دربرابر چشمان خانواده ، ازار بند را ببرد ودرنتیجه ازار پیرمرد به پایین می افتد . مردم زیادی که جمع شده اند همه باناباوری می خندند . وقتی پسرک ازار پیر مرد را در می آورد صحنه به پایان می رسد وهنرمند طلوع پیروزمندانه شروع می کند به قاه قاه خندیدن . درهمان حال با دست اش اشاره می کند دوربین مخفی تلویزیون طلوع را به پیرمرد و جمعیت تماشاچی نشان می دهد ، جمعیت اطراف ازاین ابتکارطلوع لذت می برند و می خندند ، پیرمرد نیز شرم زده به دوربین لبخند می زند ، درحالی که لوچ است . به ا ین صورت برنامه ای برای ملت تولید شده وملت ازاین همه هنرخوشحال می شوند و" لحظه ها " به شادی برای ملت به پایان می رسد و تلویزون طلوع بدینگونه به ریش ملت می خندد وبه نانی می رسد .وملت بی ابرو به خانه های شان می روند

