تبليغاتX
مسافر

دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385

قریه کمانه

قریه کمانه

عبدالوحد رفیعی

27مارچ 2006

دراین مقال  قریه ای که می خواهم برای شما معرفی کنم قریه ای است در ولسوالی کوهسان مربوط ولایت هرات .این قریه چسپیده به مرز ایران در55کیلومتری ولسوالی کوهسان قرار دارد . ولسوالی کوهسان در 130 کیلومتری غرب هرات موقعیت دارد . وقتی که به طرف ایران بروی نرسیده به مرز ونقطه صفر،ازنقطه ای به نام تیرپل  باید دست راست بپیچی وبه طرف شمال غرب حرکت کنی که در مسیر راه قریه جات خشک وبی آب وعلف را عبورخواهی کرد ،با خانه ها ی گنبدی شکلی که شبیه به قفس های گیلی می باشند، با دریچه های کوچک . دربدو ورود در هرقریه ای از کوهسان، فکر عجبیبی به آ م دست می دهد ، دراندیشه می روی  وباه این باورمی رسی که  در یک مخروبه ی تاریخی وارد شده ای که هیچ زنده جانی در آن نیست، ولی با صدای موتر یکی یکی بچه ها ودختران خرد سال به جنبش وحرکت آمده ، مثل موروملخ که آب به لانه اش راست شده باشد،سراز روزنه ها درمی آورند وتوآنگاه  می فهمی که زندگی دامه دارد ودرلحظه کوتاه انبوهی از اطفال مثل مورچه  گرد توحلقه می زنند، با چشم های پر از سئوال با سری  پر از تعجب وبا دلی پراز التماس..... کودکانی که سروروی پر ازخاک ولاغری دارند ، آدم را به یاد فلمهای خبری از سومالی وافریقا می اندازد؛ اندامها ی لاغر وشکمهای باد کرده .

یکی از این قریه ها قریه کمانه است .درسراسر قریه ی کمانه یک بوته هم وجود ندارد که موشی ویا خزنده ای  در زیر سایه ی آن دمی بیاساید ،چه برسد به یک درخت .واین از اثر بی آبی است . قریه ازخاک ایران حدود ده کیلومتردرنقاطی شاید 4کیلومترفاصله دارد ، پوسته های مرزی ایران از قریه دیده می شود که در هرچند صد متر یکی ساخته شده وبرفراز آن بیرق ایران دراثروزش باد می رفصد . مرز میان قریه وایران یک دریا چه نیمه خشک است که حدود ده متر عرض دارد ونصف آن به ایران ونصف آن به افغانستان تعلق دارد .مردم قریه آب خوردن خود را از همان دریا می آورند .این دریا درفصل  تابستان خشک می شود ومردم قریه مجبورند مقداری از زمین راگودالی  بکنند تا قطره قطره آب جمع شده وانان کوزه وکاسه اش راازآن  پرکنند ..... از عجایب انکه آب این دریا از قسمتی که مربوط افغانستان می شود شور است ودرقسمت ایران شیرین است .ونیز در تابستان وقتی دریا خشک می شود در قسمت خاک ایران یک چشمه است که آب دارد وشیرین است ، ولی سربازان ایران مانع آب برداری اهالی قریه از این چشمه می شود که تاکنون چندین طفل به گفته اهالی در اثر تیراندازی سربازان ایران به خاطر قطره آبی کشته شده است .

دراین قریه نیز مثل خیلی از قریه جات حوزه جنوب غرب ، اگرآدمی مریض شود باید بمیرد ،چون هیچ گونه امکانات صحی در نزدیکی این قریه وجود ندارد از طرفی وسایل ترانسپورتی هم برای حمل و نقل وجود ندارد .

درگوشه ای از قریه یک خرابه ای است به نام مکتب که از چند اطاق تاریک تشکیل شده است . وبه گفته ی بچه ها  مملو از عقرب ومار است .واطفال مکتب همه روزه با این عقرب ها دست وپنجه نرم می کند ودرگریزوتعقیب اند .

جوانان قریه هیچ گونه وظیفه ای ندارند به گفته انها ازوقت نماز پیشین ببعد گروه گروه از جوانان مشغول بازی پر، یا قطار اند، یا انکه درکمرکش دیوار آفتاب می خورند .اهالی قریه اکثرا بی کاراند وفقر درهمه چیز هست . آب شرب نیست ،آب زراعتی نیست اکثرجوانان برای کاربین ایران واافغانستان دررفت وآمدند .ودراین رهگذرالبته عده ای مبتلابه اعتیاد وعده ای درگیر درکار قاچاق است . دریک جمله اگر بگویم دراین قریه هیچ ردپایی از دولت وخدمات دولتی ونیز موسسات ونجو وجودندارد .تعجب دراین است که چه عاملی باعث می شود وبه عبارتی چه جاذبه ای وجود دارد که باعث بقای این مردم درچنین  قریه ها می شود . من نمی دانم شاید خداواهالی بیشتر می دانند .  

 

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 14:52 |  لینک ثابت   •