یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
شاید برای شما هم گاهی اتفاق افتاده باشه که یک چیزکوچک ُ کم کم رفته رفته به یک مشغولیت ذهنی تبدیل شود وبعد مثل سوهان ذهن شمارا هرروز تراش دهد . مدتی است که یک مسئله ناچیزبرای من به یک مسئله جدی وآزاردهنده تبدیل شده است .این هم ازعادات بد من است که به هرچیزکوچک دردرون خودم گیرمیدهم .
درمسیری که هرروز موتردفترمان مارا به دفترمیاورد یک خانه مخروبه است که حدود ۲۲۰ مترمساحت داره ودرهمین ساحه دوصد بیست متری ازحدود دوماه میشود که یک گروه ازدوستان ماین پاکی ما مستقرشده اند ودارند به نظرخودشان ماین پالی میکنند . گردا گرد این خرابه را با کلوخ علامت گذاری کرده اند وروی آنهارا سرخ وسفید رنگ کرده اند ُ یک موترلندکروزرهم که داخل آن یک چپرکت گذاشته شده است همیشه درکناراین مخروبه پارک شده است وحدود بیست نفرآدم با کلاه های مخصوص ولباس های خاصی دراطراف این خانه درحالت های زیرمصروف اند :
۱-دوسه نفردریک نقطه نشسته اند با دسته یک دستگاه مثل بیل که سران به یک سیم وصل است نمیدانم چکارمیکنند .
۲- چهارُ پنج نفردییگه دریک گوشه نشسته اند چای مینوشند ُ
۳- سه نفرداخل موترنشسته اند درحالیکه یکی سرش روی چوکی به خواب رفته است .....
۴-چهارنفر هم لب سرگ که ما تیرمیشویم نشسته اند وبرای ما سلام میدهند ....
۵-........
۶-..............
بلاخره حوصله ام سرفت برای کسی شکایت کردم که اینها دوماه است که اینجا کارمیکنند اگه کودک هم میبودند دراین مدت همه خشت های این خانه را زیروروکرده آرد کرده بودند اینها چه کارمیکنند ُ ؟ درجوابم گفت اگه خیلی ازاین مسئله به عذابی راهتان را چب کنید ...
حالا به نظرشما اینها اینجا چه کارمیکنند این دوماه را ؟
شنبه هفدهم اسفند 1387
روزجهانی زن
این هم گل پری بعد ازپانسمان گوشش !




