یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387
نشرکتاب
این کتاب که دارای ۱۲ داستان کوتاه میباشد در۱۰۳ صفحه ازسوی خانه ادبیات افغانستان درکابل به چاب رسیده است .
با تشکرازدوست عزیزم آقای محمد حسین محمدی که درجهت ویرایش وچاب ونشرآن زحمات زیادی کشیدند
طرح روی جلد ازدوست عزیزم محسن حسینی میباشد که ازایشان نیزمتشکرم .
شنبه بیست و هفتم مهر 1387
سفربه اوبه
سفر به ولسوالي اوبه !
يك شنبه 12 اكتبر2008
ولسوالي اوبه درحدود 100 كيلومتري شرق هرات ودرمسيرشاه راهي كه هرات را به لايت غوروصل ميكند واقع شده است .اين شاه راه يكي ازآن شاه راه هايي است كه هميشه زمزمه ميشود اگرساخته شود مسيركابل را به هرات چندين ساعت نزديك ترخواهد كرد . حالا كي ساخته ميشود باورم نميشود درعمرمن وشما قد دهد ....
ازهرات كه بيرون شويم درنقطه اي به نام شيدايي سرگ به دو شاخه تقسيم ميشود كه مسيرمستقيم آن به طرف بادغيس ميرود ومسيردست دست راست آن به طرف غور . درمسيربادغيس ولسوالي كرخ مربوط ولايت هرات واقع است ولي درمسيرغور ولسوالي هاي اوبه وچشت شريف قرار دارد .
درحدود ساعت 12 بعد ازطي مسيرنفسگيروخاكي دشت زمان آباد كه هميشه دشت حادثه خيز ودزد پروري بوده است به بازار رباط آخند ميرسيم . دربازار براي نان چاشت توقفي ميكنيم كه بعد ازچك چانه زياد با هم ديگر كه يكي ميگويد اينجا نان بخوريم وديگري نظرميدهد كه به اوبه، اعضاي گرسنه ترهم سفران ، موفق ميشوند بقيه را كه با حوصله تراند متقاعد كنند تا همين جان نان چاشت راميل كنيم . هوتلي براي ما كباب ديگي با برنج مياورد...وقتي ميپرسد چاي سياه ميخوريد يا سبز ؟ كسي ميگويد سياه كسي ميگويد سبز، من ميگويم سياه . ولي يك دفعه سوالي به ذهنم خلق ميشود وبراي جواب آن هوتلي را ازنيمه راهش به آشپزخانه ، صدا ميكنم ، وقتي آمد پرسيدم : " ببخشيد لالاجان ، شما كه داييم اينجا هستيد وروزانه شايد ده ها تن به اين هوتل نان وچاي بخورند ، براي من سوالي خلق شده كه ازروي كنجكاوي ميپرسم ، براي من بگو كه بيشترمسافرين چاي سبزسفارش ميدهند يا چاي سياه ؟ هوتلي بدون كمترين فكري جوابي ميدهد كه درذهم هم خطورنميكرد كه چنين جوابي بشنوم . وي ميگويد : مردم اين برا ، يعني مردم ايماق وتايمني ومردم چخچران سبزميخورند ، ولي مردم آن برا مثل لعل وسرجنگل ودايكندي وهزاره جات بيشترسياه ميخورند . " ازاين جواب درشگفت ميشوم كه چه ارتباطي بين قوميت وچاي وجود دارد ودركل ميشود خوراك را نسبت به اقوام كشورتقسيم بندي كرد ؟
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
سفر
من برای چند وقتی میرم سفر
تا برگشت ُ ضمن دعا به جان من با پست های قبلی ساعت تان را تیرکنید .
دوشنبه هشتم مهر 1387
به مناسبت فرارسیدن عید فطر
هلال ماه شوال ، دردسربرای هیچ !!!
عبدالواحد رفیعی
می گویند یک میلیارد جمعیت دنیا مسلمان است ، این درست . میگویند بیش ازهفتاد تا هشتاد فرقه اسلامی دردنیا وجود دارد ، این هم درست . ولی اگرمسلمان باشی ودرکشوری مثل افغانستان ،پاکستان یا ایران و... زندگی کنی ، شاهد درد سرهایی خواهی شد که همه وهمه به خاطرآن است که عده ای به یک فرقه مذهبی وعده ای به یک فرقه دیگرمذهبی تعلق دارند ، وتبعات این فرقه گرایی باعث میشود که انسان گاهی به این فکربیفتد که به چه دلیل به خاطراینکه مسلمانی باید اینهمه رنج بکشی .. وحتی گاهی خدای نخواسته ممکن انسان آرزوکند که کاش مسلمان نمی بود یا اگربودی درچنین کشورهایی نمی بود . ...
میدانید که درافغانستان وتعدادی ازکشورهای همسایه ، دوفرقه عمده ازهفتاد، هشتاد فرقه مسلمان یا به عبارتی دومذهب مشهورازمذاهب اسلامی با پیروان بیشتری وجود دارد ، یکی شیعه ، یکی هم سنی . همین دومذهب درطول تاریخ کشورهای این منطقه، موجبات بروزحوادث گوناگون وتلخی برای کشورهای تحت نفوذ خود بوده اند . قبل ازادامه مطلب ،از خواننده عزیزخواهشمندم که به این اندیشه نباشند که بدانند ، نگارنده شیعه است یاسنی ؟ من نیزتعمدا سعی خواهم کرد تا آخراین مقال، هویت مذهبی ام رابرملانکنم، چون کتمان این مسئله ، اولا که دراصل موضوع مورد بحث خللی وارد نمیکند ، درثانی ممکن خواننده گان گوناگون این مطلب ، با دانستن وابستگی مذهبی من درقضاوت درباره این نوشته دچارمذهب زدگی شود ،چون ما درطول زندگی عادت کرده ایم به همه چیزازدید مذهبی وفرقوی نگاه کنیم ، لذا فعلا نگارنده این مطلب را به عنوان یک فرد مسلمان بپذیرید ؛ به هرحال ....
اززمانی که خیلی کوچک بودم درمحله ای زندگی میکردیم که پیروان دوفرقه مذهبی ، یا به عبارتی پیروان همین دومذهب اسلامی (شیعه وسنی ) وجود داشت ، مسجدی ازپیروان مذهب شیعه دریک سرکوچه ومسجدی ازپیروان مذهب سنی درسردیگرکوچه بناشده بود . ولی من ازهمان کودکی فرق این دومسجد را اززمان اذان مغرب آن فهمیدم . درهمان موقع بعدازغروب دونوع اذان دردوموقع ازلحاظ زمانی ، با فاصله حدود چند دقیقه ازدومسجد به گوش میرسید، که می گفتند این اذان ازسنی ها است واین اذان ازشیعه ها است ، مادرکلانم به این موضوع خیلی حساس بود وهمیشه می گفت به وقت فلانی ها حالا اذان شده و...
این اذان زمانی اهمیت حیاتی برای مردم پیدامیکرد وبیشترازهمه ازنظرزمانی اهمیت پیدامیکرد که ماه رمضان ازراه میرسید ومردم بیش ازپیش منتظروگوش به زنگ اذان بودند .هرگروه ازصدا وزمان اذان تشخیص میدادند که اذان مربوط به کدام فرقه ومذهب است . وهیچگاه هیچکس ازمذهب "فلان" ،به خود اجازه نمیداد که مثلا با اذانی به وقت مذهب "بهمان" افطارکند . وما که کودکی بیش نبودیم ازهمان زمان فهمیدیم که ؛ این درست است که ما مسلمانیم ، ولی این مهم نیست ، مهم این است که بکدام مذهب تعلق داریم ، باید بیشترازمسلمان بودن مان به مذهبی بودن مان بهادهیم . به همین خاطروقتی کلان شدیم ، به همین دلیل ساده وپوچ ،که ما درزمان اذان تفاوت داشتیم ، شروع کردیم به توهین وتحقیرهمدیگروحتی فراترازآن ،کشتن همدیگررا رواپنداشتیم ، وخیلی کارهای ناروا، پیروان یک مذهب درحق پیروان مذهب دیگرکردند ، صرفا به این دلیل که مثلا فلانی ها درساعت اذان با بهمانیها تفاوت دارند . همین چند دقیقه تفاوت درزمان اذان به افق شرعی ، درکشوری مثل افغانستان وهمسایه های شان ، کافی است که کشتن همدیگررا توجیه کنیم . سالها همین رفتاررا کردیم ، اما هیچ وقت تلاش نکردیم وحتی به این فکرنشدیم که فاصله را ازبین ببریم و باهم دریک زمان اذان دهیم . روحانیون وملاها ی مسلمان وابسته به دومذهب با همه شعارهای شا ن درلزوم اتحاد بین مسلمین ، نتوانستند یا نخواستند ،همین چند دقیقه فاصله زمانی برای اذان را ازبین ببرند ، با همه امکانات علمی موجود به جای آن که این مسئله راحل کنند، درصدد برآمدند که صورت مسئله را پاک کنند . کشتاری که هم اکنون درعراق وپاکستان و...به نام شیعه وسنی جریان دارد ، نمونه های ازهمان پاک کاری صورت مسئله است ، یعنی اقدام به نابودی اذان یک طرف مسئله با کشتاربیرحمانه . پیروان این دومذهب درطول تاریخ ودرحوزه های مختلف تحت نفوذ خود ، درموارد زیادی دست به قتل عام مذهبی زدند، نمونه های آن هم اکنون درعراق وپاکستان و... ادامه وجریان دارد . چه بسا برعلیه همدیگر فتوی دادند وبرهمدیگر نامهای ناروا گذاشتند ،یکی رافضی شد ،یکی ناصبی شد و...
همین طوراززمانی که خیلی کوچک بوده ام یادم است که درافغانستان ، عید فطردراکثرسالها دردوروزمتفاوت بین دوفرقه گرفته میشد ، یک روز عید فلانی ها بود ، یک روز عید بهمانی ها . مهم دراین بود که باید یک روز پس وپیش عید میکردیم ، تا اهمیت مذهب ومذهبی بودن مان را نشان دهیم وحقانیت مذهب خویش را برای مذهب دیگربه نحوی اثبات کنیم . هنوزکه هنوزاست روحانیون وملاهای ما با گذشت سالها دراین مسئله همیشه ناکام مانده اند که عید یگانه ای برای ملت مسلمان دریک کشوربرگزارکنند .....
این مقدمه طولانی را گفتم برای اینکه بگویم امسال (1427 ق ) ما که مسلمانیم مثل خیلی ازسالهای دیگر، صرفا به آن خاطرکه به یک مذهب خاصی تعلق داریم ، ومثل همیشه به همان مذهب خویش پای بند ومومن هستیم ، با آغازماه رمضان با شرایط دشواروگیج کننده ودرعین حال خنده داری مواجه شده ایم . قضیه ازاین قراراست که درکشوری مثل افغانستان با جمعیت حدود بیست وپنج میلیونی و با افق شرعی حدود 20 دقیقه تفاوت زمانی درطول شرق وغرب کشور، ملت مسلمان کشور بازبه همین دلیل مذهبی وبسته به انکه به کدام مذهب تعلق داشته است ، یا نمیدانم به چه دلیل دیگر، درسه روزمتوالی ماه رمضان را آغازکرده اند ، یک عده ازمسلمانهای کشورمثل همسایه دست چب ما روزشنبه مورخ 01/07/1385 هجری شمسی روزاول روزه شان بوده است ، یک عده ازاهالی مسلمان مثل همسایه دست راست ما روز یکشنبه مورخ 02/07/85 را به عنوان آغازماه رمضان روزه گرفته اند ، یک عده هم روز دوشنبه شروع به گرفتن روزه کردند .ازقرارمعلوم ،این وضعیت درخیلی ازکشورهای همجوارصدق میکند ...
حالا که چند روز به عید فطرمانده است ، من به این فکرم که وقتی روزه گرفتن درروز عید فطرحرام شرعی است ، تکلیف مسلمانان کشورچه میشود؟ به این فکرم که باهمسایه های خود درچه روزی عید رامبارکی گویم ؟ ونگرانم که همین مسئله ی به همین سادگی موجب کدورت بین من با مسلمان دست چب ویا دست راستم بشود ، که تعلق به مذهب دیگری دارند ، وحتی دراین فکرم که خدای نخواسته همین مسئله به همین کوچکی ،رفته رفته سبب درگیری هایی ازنوع درگیریهای معمول فرقوی ،که دردیگرایام مذهبی اتفاق می افتد نشود . مثل خونریزیهای معمول درروزعاشورا که درکشورهای مثل پاکستان ویا عراق و....روی میدهد . اصلا چرا دوربرویم ، همین عاشورای چند سال قبل(1384) درهرات ،سریک مسئله ای که میشود گفت "هیچ" ، چه غایله ی بزرگ وخونباری به ناحق وبرای هیچ برپاشد ؟ ازوجود این دوگانگی درماه رمضان وعید فطر، فکر میکنم هیچ مسلمانی دل خوشی ندارد ، مگرآنکه یک معجزه ای روی دهد وهلال ماه شوال کمی با قد وقامت کلان ترودیدنی ترظاهرشود، تا همه پیروان مذاهب و فرقه های اسلامی را راضی کرده ازدرد سررهایی دهد . انشاالله .
پیشاپیش عید سعید فطررا به همه مسلمانان جهان ازهرفرقه ومذهب تبریک وتهنیت می گویم .
چهارشنبه سوم مهر 1387
اعلان مفقودی
اعلان مفقودي
صاحب عكس فوق كه نام وشهرتش دربالا ذكرشده است ، به حيث وكيل ونماينده اهالي شريف ومجاهد "زنبيل آباد" درپارلمان ميباشد كه به صد اميد وآرزوازما راي گرفت ورفت به پارلمان وكيل شد ،ولي نامبرده ازآن تاريخ كه باپاشيدن نقل وشيرني ومشايعت وبدرقه ي اهالي شريف زنبيل آباد به كابل رفت، تاهنو زكه چند سال ازآغاز كارپارلمان ميگذرد ،اثري ازايشان نيست ، نه خبري ازايشان شنيده ايم نه نطقي ونه صدايي وپيغامي ونه اثري ازايشان ديده ايم ....درست مثل اينكه زبانمان لال ايشان لال شده باشند ، يا خدا نكرده آب شد ه رفته باشند زيرزمين ،به قول شاعر : ديريست كه دلدارپيامي نفرستاد ننوشت كلامي وسلامي نفرستاد .....بدين لحاظ ما ازبابت سلامتي ايشان دل نگران ميباشيم ...
دراين مدت ما بيكارنبوده درپي دريافت اثروخبري ازايشان زياد بالا وپايين دويديم ،ازآن جمله تمام اهالي ده همه روزه وهر روزسه دفعه ،قبل ازغذا وبعد ازغذا گوشهايمان را به راديوهاي مان ميچسپبانيم كه شايد صدايي يا حداقل سرفه اي ازوكيل مان برآيد ، ولي تاهنوزكه چند سال ميگذرد خبري نشده است ،ونيزچندين تعويذ "گردنامه " گرفتيم ولي فايده نكرد ، فال گرفتيم ولي فالگيرگفت سفركرده اي داريد كه دل به هزارراه دارد و..... به اينهم اكتفا نكرده خرجي جمع كرديم ، "خليفه غلام"، ارباب ده را به پايتخت روان كرديم ، ولي وي بعد ازمدتي كه چكرهايش را زد وسفرخرج را خورد ، همين قدر خبرآورد كه يك شب كه درخانه يكي ازدوستان در كابل نشسته اخبارتلويزون ميديده است ، ناگهان براي لحظه اي وكيل مان را ديده است كه داخل يك چوكي سرش را گذاشته ودرحال نشسته به خواب رفته است ، .... اين امرسبب تشويش ايشان وما گرديده كه مبادا خدا ناخواسته كدام تكليف عايد حال ايشان شده باشد ، ولي بعضي اهالي كه شناخت بيشتري ازايشان داشته اند ميگويند ايشان ازكودكي آدم خوش خواب بوده وهميشه نشسته به خواب ميرفته است ، ودرعين حال كساني ديگري ازشهر دراين ارتباط به خليفه گفته اند كه شما تشويش نكنيد ، اين چوكي كه شما ديده ايد ووكيل تان داخل آن خواب بوده، همان چوكي پارلمان بوده واين چوكي اصولا خواب آوراست واستفاده ازآن سبب خواب آلودگي ميشود ، بلا تشبيه مثل دواهايي كه داخلش ترياك دارد ، ووكلاي آنها نيزاوقات خواب شان را درروي همين چوكي ميگذرانند ....ولي بعضي ازدوستان گفتند شما اشتباه ديده ايد ، او خواب نبوده بلكه درحال مطالعه قانون اساسي بوده وشما فكركرده ايد وي خواب است ،.... ازاين ناحيه تاحدي خاطرجمع شديم كه ايشان مريض نيستند ...
كسي ديگرپيغام داده كه وكيل مارا ديده اند كه درپارلمان بوده ودريك دست كاغذ سرخ ودريك دست كاغذ سبز را بلند كرده بوده است ،اين حرف تا جايي درست است چرا كه وقتي كه وكيل هم نشده بود ما يك روز نفهميديم كه ايشان يارعمراست يا يارعلي ، هميشه عادت داشت ازهردو طرف حمايت كند ودرعين حال هردوطرف را رد كند، ما هیچ گاهی نمی فهمیدیم كه ايشان موافق يك موضوع است يا مخالف آن مگراينكه يك طرف قضيه اورا راضي ميكرد . به هرحال اين خبرنشان ميدهد كه ايشان هنوز درپارلمان حضوردارد وازاين بابت هم خاطرجمع شديم كه لااقل اخراج يا معلق نشده اند ....كسي ديگري خبرآورد كه وكيل مان را دم دروازه شاروالي كابل ديده است ، كسي ديگري خبرآورد كه وكيلمان را دم دروازه يكي ازسفارت خانه هاي خارجه ديده است ....كسي ديگرخبرآورد كه وكيل مان زن سوم اش را عروسي كرده است ، ...... كسي ديگري گفت وكيل مان را ديده است كه منزل چهارم تعميرش را ميساخته است و..... همه اينها درست ، ولي تشويش ما ازاين است كه چرا صدايي وياحداقل سرفه اي ازايشان شنيده نميشود ؟ بعضي ازدوستان به ما چنين گفتند كه ممكن ايشان بعد ازدريافت اولين معاش دالري اززورخوشي زبانشان بند آمده باشد ، اين اتفاق دورازامكان نيست ، چرا كه اهالي زنبيل آباد همه معتقدند كه ايشان دربرابرپيسه چندان حوصله وطاقتي نداشته است .....
ولي يك عده ميگويند كه ايشان درزمان كانديداتوري به ما وعده سپرده بود كه براي شما سرهرخانه يك حمام ميسازيم وكوچه هاي قريه را قيرريزي وپخته كاري ميكنيم ، وهمينطورقول داده بود كه اگروكيل شود ، به شيرني آن ازهرخانه يك نفررا به سفرسياحتي كره مريخ ببرند ،واهالي كه بالاي 80 سال سن دارند را به سفرحج ببرند و.... حالا ممكن ازاين بابت كمي شرمگين باشد ونتواند با ما روبه رو شود ، اگرمسئله اين باشد ،بدينوسيله اعلام ميكنيم كه اگرايشان ازاين خاطرآزرده اند ما ازسفربه مريخ تيرهستيم وهمچنين مثل سابق براي حمام به جوي ورودخانه ميرويم وقيرريزي كوچه را هم نميخواهيم .وخيلي چيزهاي ديگري كه ايشان وعده داده بودند را فراموش كرده ايم .... به اين طريق ازايشان خواهش ميكنيم لطف كنند فقط به طريقي خبرسلامتي شان را به ما برسانند تا مامردم را ازنگراني نجات دهند....
هم چنين بدينوسيله خواهشمنديم كساني كه ازايشان خبري دارند لطف نموده ذريعه مكتوب يا پيغام ازسلامتي ايشان مارا خاطرجمعي داده شيرني دريافت دارند.....


