تبليغاتX
مسافر

دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386

طنز

 

مولانا جلال الدین بلخی به وزارت اطلاعات وکلتوراحضارشد !

هرات 28/11/1386

عبدالواحد رفیعی

a_rafeay@yahoo.com

 

درپی ازدیاد ورواج روز افزون استفاده ازکلمات بیگانه درکشور نظیرفرهنگ ، نگارستان ، دانشگاه و...... وزارت اطلاعات وفرهنگ ، ببخشید وزارت محترم اطلاعات وکلتوروتوریزم ، برای مقابله با این پدیده نا پسند وشناسایی عوامل بیگانه درپشت پرده ی این حرکت ضد کلتوری وضد اسلامی ، کمیته ای را جهت تحقیق درباره ورود این کلمات وشناسایی عوامل اصلی ومنابع مالی  ترویج اینگونه کلمات ضد کلتتوری واسلامی  تشکیل دادند تا موضوع را عمیقا بررسی کنند. این کمیته درپی ریشه یابی دقیق ، آنرا ازمصادیق بارز هجوم بیگانه با دسیسه خارجی تشخیص داده ونتایج اولیه این تحقیق حاکی ازآن است که عامل  وعاملین اصلی این حرکت مخرب  وضد فرهنگی ، ببخشید ضد کلتوری وضداسلامی ،مثل همه توطئه های موجود درکشور، ریشه دربیرون ازمرزهای کشوردارد ودرراس رهبری این دسیسه شخصی است به نام جلال الدین معروف به مولانا ، که با نام مستعار"خداوندگاربلخ"ازمدتها به این طرف مشغول فعالیت های ضد فرهنگی بوده است . شخص مذکور ازبقایای باندی است که طی سالها دردربارسلطان محمود غزنوی درغزنه فعالیت ضدفرهنگی داشته اند ، درپی این حوادث این شخص دیروز طی فرمانی به وزارت محترم اطلاعات وکلتور احضارشد ، تا درباره اقدامات تخریب گرانه خود توضیح دهد که مشروح جریان این استجواب به شرح زیرتقدیم میشود :

وزیر: نام شما چه است ؟

متهم : جلال الدین محمد بلخی 

وزیر : مسکونه کجا هستی ؟ به کجا تولد یافتید ؟

متهم : گفتم که بلخی هستم ودربلخ متولد شده ام ....

وزیر : چند ساله ای ؟

متهم : یونسکو سال 2007 را به مناسبت  هشت صد سالگی ام به نام من نام گذاری کرده است وآنراجشن میگیرند ....

وزیر: این نشان میدهد که شما تا چه حد پشتوانه خارجی دارید ... ...

متهم : سخت گیری وتعصب خامی است    تا جنینی کارخون آشامی است ...  

وزیر: به من گفته اند که به شما لقب مولانای رومی هم میگویند .

متهم :  بله

وزیر: این نشان میدهد که شما برخلاف عنعنات ما وبدورازغیرت افغانی ، تابعیت یک کشورکفررا هم دارید

متهم : من درقونیه بودم که سرزمینی است مسلمان....

وزیر: شما درسفری که دریکی ازکشورهای بیگانه داشته اید با شخصی به نام فریدالدین عطار ملاقات کرده ای ، اززبان او به پدر شما درباره شما گفته شده است که " زود باشد که این پسرآتش درسوختگان عالم زند " آیا این شیخ شمارا برای عملیات انتحاری تربیت میکرد ؟کجا ها را میخواستید بسوزانید ؟

متهم : من آن زمان 14 سالم بود اگرچیزی گفته با پدرم بوده من درجریان نیستم

وزیر : میگویند همین شخص به شما کتابی داده به نام "اسرار نامه" چه اسراری درآن کتاب گفته شده بود ، آیا اسرار ملی وحکومتی درآن بود ؟

متهم : گفت هرمردی که باشد بدگمان   نشنود او راست را با صد نشان 

       هردرونی که خیال اندیش شد     چون دلیل آری خیالش بیش شد  

وزیر: شما درقونیه با شخص مرموزی به نام "شمس" ملاقات کرده اید ومدتی را دریک اطاق زندگی میکردید که گفته میشود دراین مدت این شخص که ازعوامل مرموز بیگانه بوده است شمارا شستشوی مغزی داده است وشما دراثراین ملاقات منقلب شده  ، درس ومکتب را رها کرده به رقص وسماع درکوچه  وبرزن پرداخته اید تا حدی که شورای علما فتوی به تکفیرشما داده ورقص وسماع راحرام کردند

متهم :بلی با دیدن او رستگارشدم ، جامع العلوم بود ،  آنکه اندرعلوم فائق بود       به سری شیوخ لائق بود       

 وزیر: گفته میشودمردم به اهداف پشت پرده ی او پی برده برعلیه او دست به اعتراض زدند تا جایی که او مجبوربه فرار شد و ازآن زمان تاکنون متواری ودرخفا به سرمیبرد ، آیا ازمحل اختفا باشما ارتباط دارد ؟ محل اختفای اورا میدانی ؟

متهم : خیر....

وزیر: خوب بیاییم سراصل موضوع ، مدتی است که اصطلاحات بیگانه وضد فرهنگی وضد اصول اسلامی نظیرفرهنگ ودانش ودانشگاه ودانشجو و.... درافغانستان رایج شده است وازسوی تعدادی  ازعوامل بیگانه "عمدا " و"قصدا"  به کارمیرود ، ما درپی تحقیق به این نتیجه رسیدیم که شما یکی ازاین عوامل بیگانه بوده ای که "عمدا" و"قصدا" این واژه هارا دراشعارتان به کاربرده اید ، تا به این وسیله مایه خدشه دارشدن وحدت ملی ما شده  ودرعین حال به ترمینولوژی ملی ما صدمه وارد کنید ...

متهم : تا جایی که من میدانم من به زبان فارسی شعرگفته ام ....

وزیر: فارسی ؟ ما درکشورخود دوزبان رسمی داریم که یکی ازآن دو زبان دری است ، شما به عنوان یک افغان چرا به زبان ملی ما شعرنمیگویید ؟

متهم : تا جایی که من میدانم دری همان فارسی است وفارسی همان دری .... وهردو جزوزبان ملی است ...

                            

                       چون یکی بشکست هر دوشد زچشم        مرد احول گردد از میلان و خشم

شیشه یک بود وبه چشمش دو نمود                       چون شکست او شیشه را دیگر نبود

چون غرض آمد هنر پوشیده شد                           صد حجاب از دل به سوی دیده شد

 

                            : خشم وشهوت مرد را احول کند     زاستقامت روح را مبدل کند

  

وزیر: شما قصدا کلمات بیگانه را دراشعارتان به کاربرده اید ، فکرنمیکنید که خلاف ترمینولژی ملی ما است ،؟  ما 40 تا 50 سال است که میگوییم پوهنتون وبه جای فرهنگ میگوییم کلتورومهمترازهمه میگوییم گالری ولی شما درشعرتان بارها ازکلمه بیگانه "نگار" استفاده کرده اید وحتی عوامل فریب خورده شما این عبارت را روی گالری ملی ما گذاشته است ، .....

متهم : من دقیقا نمیدانم گالری چه معنی میدهد ...ولی میدانم که کلماتی مثل دانش وفرهنگ و.... عمری به درازای چند هزارساله درحوزه زندگی ما وشما دارد ....

 

وزیر: شما چطورافغانی هستی که معنی کلمه گالری را نمیدانی درحالیکه ازکلمه بیگانه نگاردراشعارتان بارها وبارها عمدا وقصدا استفاده کرده ای ؟ شما به این وسیله وحدت ملی را خدشه دارمیکنید ؟  

متهم : دقیقا نمیدانم منظورشما ازوحدت ملی چه است ؟  

وزیر:  وحدت ملی یعنی اینکه اگرنمیتوانید مثل ما فکرکنید لااقل مثل ما گب بزنید وترمینولوژی ملی مارا درنظربگیرید ....  

متهم : نمیدانم ما با چه کلماتی وحدت ملی را خدشه دارکرده ایم ولی تا جایی که میدانم به زبان همین حوزه گب زده ام ...

وزیر: خیر، شما کلماتی استفاده کرده اید که خلاف ترمینولژی ملی ما است ، وقتی ما دری گب میزنیم وازکلمه پوهنتون بجای دانشگاه استفاده میکنیم ، یک نوع احساس خودی به من دست میدهد ، شما چرا متوجه این احساس من نمیشوید ؟

متهم :. من نمیدانم ترمینولوژی ملی شما چه است ،واین اصطلاحات را کی به عنوان اصطلاحات ملی تعیین کرده، ولی  ما با شما احساس خودی میکنیم ،چرا شما فکرمیکنید که ما ناخودی هستیم ؛؟

            چون غرض آمد هنرپوشیده شد    صد حجاب ازدل به سوی دیده شد....

 

 

وزیر : شما گفتید که دربلخ متولد شده اید ، این چگونه لباسی است که برتن دارید ؟ لباس ملی افغانها اینگونه است  به من نگاه کن !( وزیرصاحب ازجا برمیخیزد ، اشاره به لباس خودش میکند )

متهم ( درحالیکه به شدت ازدید ن قد وقامت وزیرتعجب کرده ،) : درزمان ما همین لباس رایج بود ،....

وزیر: شما چرا لباس ملی مارا تغییرداده ای درحالیکه ما 100 ساله همین لباس را میپوشیم ...

متهم : همین لباس ملی خراسان بود درآن زمان...

وزیر: خراسان ؟ خراسان که سرزمینی است دریکی ازکشورهای بیگانه، شما چرا اینقدرازکلمات واماکن بیگانه استفاده میکنید ؟

متهم : سابق همین حوزه را خراسان میگفتند که بلخ هم شامل آن سرزمین میشدند.....

وزیر: لقب مولانا را چه کسی به تو داده  ؟ درحالیکه ما دریکی ازکشورهای همسایه مولانایی داریم که با یک اشاره صد تا آدم خودش را انتحار میکند و یک مولانایی درمحل خود داشتیم که با یک ورد او مرده ای زنده میشد و وبا یک تعویذ هفتاد نوع مرض ازوجود ما میرفت ، تو کدام یک ازاین کرامات را داری ؟ ....

متهم : مولانا لقبی است که پیروان  ومریدانم به من داده اند .

وزیر : ما پنجا ساله که میگوییم کلتورچرا به گوش این مردم نمیره ؟ ومیخواهیم ترمینولژی موجود را حفظ کنیم دیگرکسی حق ندارد که ترمینولوژی موجود را تغییردهند ، این برای حفظ وحد ت ملی است کسی که وحدت ملی مارا خدشه دارمیکند باید جواب گوی باشد ..

متهم : ممکن تقصیردربیان شما باشد ،

وزیر:  گفته میشود تعدادی ازعوامل بیگانه وهمدستان شما قبلا مدتی را به قصد تخریب زبان ملی ما دردربارسلطان محمود نفوذ کرده و درغزنه به تخریب ترمینولوژی ملی  ما وترویج کلمات بیگانه مشغول بوده اند ،  که نوبت به نوبت سراغ آنها را هم خواهیم گرفت . ازآن جمله یکی هم ابوالقاسم فردوسی است که بعلت افراط دراستفاده ازکلمات بیگانه حتی دربارسلطان محمود هم متوجه هدف شوم او  شده خواستند اورا دستگیرکنند ولی متاسفانه وی موفق به فرار شد که ازهمان زمان تاکنون متواری است ، آیا شما اورا میشناسید ؟

متهم : نام شان را شنیده ام

وزیر: وبدتراینکه شخصی ازهمین عوامل بیگانه به نام فرخی سیستانی چنان درکارخود خبره بوده  که یک عده  فریب اورا خورده تا جایی که حتی یک پل به نام او مسمی شده است وهمین اکنون معروف به پل فرخی است ، که ماامروز دستورخواهیم داد این پل را تخریب کننند...

متهم : من درآن زمان نبودم ، وبا این گروه کدام ارتباطی نداشته ام

وزیر: خوب دوست گرامی ، ما ازآنجا که خیلی به کلتورخود احترام میگذاریم ومهمان نوازی هم جزوکلتوروعنعنات  ماافغانها است ، شما را به این خاطرمیخشیم ومجازات نمیکنیم ، اگرنه باید به صارنوالی معرفی میشدی ، ولی باآنهم برای عبرت دیگران ، خصوصا جوانان فریب خورده ، شمارا به جای مجازات توبیخ میکنیم .

حکم :  

بدنوسیله شما آقای جلال الدین محمد معروف به مولانا ، به علت تخریب ترمینولوژی موجود ، تضعیف وحدت ملی وترویج کلمات "ضدفرهنگی" و"ضد اصول اسلامی" به شرح زیرتوبیخ میگردید :

یک : مطابق دیدگاه ما شما ازچندین سال به این طرف ،"عمدا" و"قصدا" ازکلمات بیگانه دراشعارتان استفاده کرده اید ، این عمل شما باعث ترویج وبکارگیری کلمات بیگانه درمیان مردم شریف وبا غیرت افغان شده است وبدینوسیله باعث تخریب ترمینولژی ملی ما شده اید ، وبا توجه به اینکه کشورهای زیادی درهمسایگی افغانستان اظهارعلاقه مندی کرده اند که شمارا بپذیرند ، سرازاین تاریخ  ازکشورما سلب تابعیت شده به هرکشوری که مایل هستید میتوانید بروید  وسرازاین تاریخ حق داشتن تابعیت افغان را ندارید....  

دو : لقب مولانا به این علت که نه تعویذ نویسی بلدید ونه بلدید کسی را واداربه رفتن به بهشت کنید ازشما گرفته میشود وبه شیخی درزیارت خواجه بقرا داده میشود...

سه : دستورداده میشود که پلی را که درشهرغزنی به "پل فرخی" مسمی است سرازامروز تخریب کنند تا مایه عبرتی برای اماکن دیگری باشد که درگوشه وکنارکشوربا نام های عوامل بیگانه مسمی شده اند  ....

چهارم : شخصی به نام ابوالقاسم معروف به فردوسی ، تحت پیگرد بوده وازملت شریف وبا غیرت افغان تقاضامندیم که هرکجا اثری ازنامبرده یافتند ، به نزدیک ترین پوسته امنیتی پولیس معرفی نمایند ...

پنجم : کتابی موسوم به شاهنامه منتسب به فردوسی که درغزنی به رشته تحریر درآمده وسراسرمملو ازکلمات "ضدفرهنگی" و"ضد اسلامی" میباشد ، جزوکتابهای ممنوعه بوده ، هرگونه یادآوری ، نگهداری ، حمل ونقل وخدای ناخواسته استفاده ازآن ممنوع وداشتن واستفاده ازآن مثل فلم گدی پران بازپیگرد قانونی دارد ...

ششم: کتابی موسوم به تاریخ بیهقی به علت استفاده ازکلمات بیگانه وضد فرهنگی وضد اسلامی نظیرلشکربجای اردو ، حاکم به جای ولسوال و.... سرازامروز بی اعتباربوده کسی حق داشتن ، خواندن و.... آنرا ندارد وهرگونه استفاده ازآن پیگرد قانونی دارد ....

پنجم : چنانچه این اقدامات درجلوگیری ازبکارگیری کلمات بیگانه وضد اسلامی موثرواقع نگردد ، تصمیم خواهیم گرفت شهرهایی نظیربلخ وغزنه وهرات و....  که مرکز باندهای ترویج کلمات بیگانه بوده اند وعوامل بیگانه نظیرمولانا وفرخی و.... درآن سکونت داشته اند ، ازنقشه افغانستان پاک کنیم ....  .تمام

وزیر: حالا برای حفظ ترمینولوژی ملی وتقویت وحدت ملی چیزهایی را که من میگویم شما با صدای هرچه غرا تروبا مشت های گره کرده جواب بگویید :

       مرگر بردانشگاه ، مرگ برفرهنگ ، مرگ بردانشجو ....

         زنده باد پوهنتون ، زنده باد گالری ،  زنده باد .......

حالا رخصت هستید ، دیگه پشت سرته هم نگاه نکن ....... تمام

 

.حالا شما رخصت هستید.....  

 

 

 

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 14:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم بهمن 1386

طنز

اندرباب گشت وگذارمقامات وانسداد سرگها درکابل

عبدالواحد رفیعی – هرات

4/11/1386

اینروزها تردد وزرا ومقامات عالیه دولتی به بحث وجنجالی درمحافل گوناگون دوست ودشمن مبدل شده به این علت که دراثرازدحام شهرکابل حرکت کاروان مقامات دولتی به یک سری مشکلات روبه رو است ، ازیک طرف این عزیزان مقامات  باید به ملاقاتها وکنفرانس های شان برسند ،ازطرفی ازدحام شهرباعث کندی درسرعت وسایط اینان شده است که معمولا وضرورتا درسطح شهرباسرعت بالای 140 حرکت میکنند وبه این دلیل نیروهای امنیتی مجبورند سرگهای شهروکوچه های منتهی به آنرا برای عبورومرورکاروان مقامات برروی مردم مسدود کنند ، مثلا برای رفتن رئیس جمهور ازارگ به میدان هوایی سرگ مسیرمیدان هوایی به ارگ ریاست جمهوری نصف روز بسته است ، یا برای رفتن یک وزیرازوزارت به پارلمان برای جواب به استجواب وکلا یا خدا ی ناخواسته برای دفاع دربرابرافتضاح استیضاح ،تمام مدتی را تا وزیربروند وجوابشان را بدهند وبرگردند سرگ مربوطه برای تردد عموم  بسته است ، دراین مسئله آنچه مهم  است ومایه کدورت خاطرمقامات ومایه ی نگرانی میباشد ، نق نق بعضی ازهمشهریان عزیزاست نه انسداد راه ها  ......وبدتراینکه دربسا مواردی ، ملت گستاخی کرده اقدام به نق زدن میکنند وازطریق تلویزون هرکس یک چیزی میگویند که به مذاق مقامات خوش نیامده ومایه کدورت خاطروزرای محترم میگردد ، ازهمه بدتراینکه رسانه های دوست ودشمن آنرا کلان کرده درجهت تخریب تبلیغات میکنند...

 

بنده ازسالها بود که انتظارمیکشیدم دیگران راه حلی برای این مشکل یا به قول وزرای گرامی "پرابلم" پیدا کنند ،  اما کسی راه حلی پیدا نکرد که به درد دنیا وآخرت بخورد ، به ناچارخودم دست به کارشده فکرهایم را جمع کرده وبرای حل این مشکل مدتی را به چُرت شدم ، این چُرت عمیق ونابهنگام موثر افتاده به یک نتایجی رسیده ام که اگرعملی گردد ممکن مفید افتد . این نتایج  به شرح زیرخدمت ارائه میگردد .البته درحین چرت زدن توجه بنده بیشتربراین بوده است که هم سیخ را مدنظرداشته باشم وهم کباب را، به قول معروف ؛  نه سیخ بسوزد نه کباب .

 

راه حل اول که به نظرم رسیده است وبعضی ازکارشناسان نیزنمیدانم چگونه چرت مرا خوانده وازطریق رسانه ها به آن اشاره کرده است ، استفاده ازهلی کوبتربرای گشت و گذارمقامات است . این روش بسیار راه حل خوب است ولی درعین حال مشکلاتی نیزدارد .مشکل اول اینکه درکنفرانس بن برای این منظورطرحی پیش بینی نشده است ، دوم اینکه  خرید این همه هلیکوبتر برای کشورهای دوست وکمک کننده مشکل خواهد بود ، مشکل سوم اینکه چنانچه به ازای هرکروزین موجود یک هلیکوتردرنظربگیریم ، آسمان کابل برای پرواز این تعداد هلیکوبترتنگی میکند . مثلاتصورکنید که هرروزصبح ازخانه یک وزیریک هلیکوبترلوکس آخرین سیستم با شش هلیکوبترنظامی اسکورتی پروازکند وبه وزارت خانه مربوطه فرود آید ، هم چنین ازخانه هرمعاون یک هلیکوبتربا 3 هلیکوبتراسکورتی وهررئیس یک هلیکوپتربا دوهلیکوبتراسکورتی وهمینطوربگیروبرو.... درچنین وضعی ترافیک هوایی شهرسنگین میشود واما ازحق نگذریم فضای شهرمنظره بسیارزیبایی پیدا میکند درست مثل مزرعه ای میشود که مورد هجوم ملخ ها واقع شده باشد .....

ولی این طرح خوبیهایی هم دارد  .... اول اینکه شهربسیارقشنگ وزیبا میشود ، شما تصورکنید که دریک آن چندین هلیوکوبتربه پروازدرآید  شهرچقدرقشنگ میشود ؟ همانطورکه گفتم به مزرعه ی تبدیل میشود که مورد هجوم ملخ قرار گرفته باشد ، وجالب اینکه دراینصورت شهریک نوع جاذبه توریستی نیزپیدا خواهد کرد ومطمئنم که مردم ازگوشه وکنارجهان برای تماشای پرواز هلیکوبترهای مقامات دولتی افغانستان درفضای شهرکابل به کشورهجوم خواهند آورد ...

 

راه حل دوم خودش به دوراه حل ممکن تقسیم میشود ،راه حل اول این است که دولت تمام وزارت خانه ها،  پارلمان وادارات دولتی و....را .... به بیرون ازشهرمنتقل کند وملت درشهربماند ،راه دوم  اینکه دولت درشهربماند وملت داروندارشان را  بارکرده  ازشهرکوچ کنند . ازاین دوراه حل ، راه حل اول ، به این علت که هروزارت چند ین تریلی اسباب و وسایل دارد حمل ونقل آن هزینه بردار است وازنظراقتصادی مقرون به صرفه نبوده وممکن نیست ، وازنظرهزینه نیز ممکن دربودجه وزارت خانه ها چنین مورد ی پیش بینی نشده باشد ... ومسلم است که وزیرمربوطه نمیتواند ازجیب خود هزینه کوچ کشی را بپردازد ...بنا براین بهتراست که مردم به قول معروف جل وپوستک شان را جمع کرده  به بیرون ازشهرمنتقل شوند  .. چون انتقال یک خانه با چندتا کمبل وتوشک ، آنهم درصورتی که باشد ،  آسان تراست ازانتقال یک وزارت خانه با آنهمه اسباب ووسایل. دراین صورت شهربه قول معروف گل وگلزارمیشود نه دولت مزاحم ملت میشود ونه ملت هرروز موی دماغ دولت میشود ،ومهمتراینکه ازنق زدن هم خبری نیست ،  ملت میفهمد وکارش و دولت میفهمد وکارش . همچنین ازآنجا که انتخابات پارلمانی وریاست جمهوری تمام شده است وانتخابات آینده هم معلوم نیست که برگزاربشود یانشود ، لذا وجود ملت درکناردولت چندان مفیدیت هم ندارد ، چه بهترکه ازکناردولت دور باشد ! چنانچه ازقدیم گفته اند ؛ دوری ودوستی وخوشبختانه این روش قبلا درساحه شیرپورعملی شده ونتایج قابل قبولی هم داده است که ازاین تجربه میتوان به عنوان یک تجربه موفق یاد کرده بهره گرفت ، ولی مشکلی که دراجرای این راه حل وجود دارد نبود جا دربیرون ازشهر برای اسکان این همه مردم است ، چرا که اکثرزمینهای قابل سکونت اطراف شهرهای بزرگ خصوصا کابل قبلا توسط دولت مردان سابق ولاحق بنا به سهم ارث تصاحب گردیده وشهرک هایی عصری درآن ساحات درحال احداث است . که متاسفانه بنا برنظریه آن مقام گرامی درمورد ساکنان اصلی ساحه شیرپور ملت شریف کابل شایستگی اسکان در این شهرک هارا ندارد  ، چنانچه آن مقام گرامی  درمورد تخلیه شیرپورنظریه ی داده وگفته بود ؛ " ما به این علت این ساحه را گرفتیم که ساکنان قبلی آن قادرنبودند درآن تعمیرات بلند منزل وعصری بسازند"  بنابراین ،  این تئوری ونظریه را میتوان دردیگرابعاد زندگی مردم  نیزعمومیت داد ، مثلا نتیجه بگیریم که ملتی که نان شبش را ندارد ونمیتوانند مثل وزرای دولت شان نان بخورند ولباس بپوشند  ، ونمیتوانند مثل وکلای شان  کش وفرش داشته باشند ، شایستگی سکونت درهمسایگی که چه عرض کنم ، حتی ساحه دید دولت مردان را ندارند ، همان بهترکه بمیرند .....ازاین نظر این را ه حل یعنی انتقال مردم ازشهرچندان عملی نیست  .

 

 

روش سوم واصلی که به نظراینجانب به عنوان کارشناس روشهای محیرالعقول ، تنها راه حل ممکن تشخیص شده است وشخصا طرفداراین روش میباشم تبدیل شهر به دوطبقه است . بنده به این راه حل  "روش زیرزمینی" نام گذاشته ام . خوشبختانه این روش سابقه تاریخی درکشورهای مختلف دارد که برای ازبین بردن ازدحام همیشه به کاررفته است ، همچنین روشی است برای قطع نق زدن ، ودولت های که ازنق زدن حالشان بهم میخورد ، همیشه ازاین روش استفاده کرده ومیکنند . این روش دررژیم های گوناگون ودرمقاطع مختلف تاریخ سیاسی کشورهای جهان ازجمله درکشورخودما استفاده شده است  ." روش زیرزمینی" به این صورت است که دولت قبول زحمت نموده ، درزیرشهریک طبقه زیرزمینی بزنند ، وملت رادسته جمعی  به زیرزمین منتقل کنند ، دراین صورت هم ملت راحت میشود وهم دولت درنبود ملت یک نفس راحتی میکشند وسرفرصت هرکاری که دارند انجام میدهد ، وبا تمام سرعت میتوانند درسرگهای شهربا موترهای تیزرفتارشان گردش کنند بدون اینکه کدام پیاده ای باعث کاستن ازسرعت موترشان شود . دراینصورت نه سه چرخه وریگشایی است که خودش را بیاندازد زیرموترونه پیاده وبایسکلی است که خدای نکرده زیرتایر موتروزیرصاحب برود ...وبهترین ساحه برای این منظورساحه پل چرخی .....میباشد ........

اینها چیزهایی بود که به ذهن ناقص اینجانب رسید اگرشما راه حل دیگری دارید خیلی خوشحال میشوم که به من بگویید .واسلام

 

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 12:27 |  لینک ثابت   •