چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
اندرباب نشریه داری درکابل ( طنز)
اندرباب نشریه داری درکابل
عبدالواحد رفیعی
25 /10/1386
اگرمیخواهید یا به قول اهل فرهنگ مقیم کابل شوقشه دارید که مدیرمسئول نشریه ازقبیل هفته نامه وروزنامه وماهنامه شوید وجریده ای را برای تنویرافکارخلق الله به قول مدیران مسئول جراید مقیم کابل "بیرون بکشید" خوب است قبلا ازتوصیه ها وراهنمایی های اینجانب استفاده کنید ، خوبی اش دراین است که استفاده ازاین توصیه ها کاملا رایگان است .
شرط او ل برای مدیرمسئول شدن آن است که بایکی ازوزرا یا یکی ازرهبران یا یکی ازقوماندانان سابق یا یکی ازوکلای پارلمان وخلاصه با یکی ازصاحب قران های شهرتان سلام علیکی دیرینه داشته باشید ، مثلا زمانی محافظ یا به قول بهتربادیگارد او بوده باشید یا بهترازآن رابطه ی فامیلی داشته باشید یا مثلا کدام وقت دررکاب او گشت وگزارکرده باشید ویا زبانم لال درمجلس رقص وسماع طرف درایامی ازروزگارشرکت داشته وخلاصه باهم رفیق گرمابه وگلستان بوده باشید .... چرا که شرط اول موفقیت دراین کارداشتن پول است وپول هم که همه میدانیم درجیب همین عزیزانی است که ذکرنامشان دربالا صورت گرفت ، ونشریه گردانی ونشریه داری درعین اینکه راه وروشی دارد ازقبیل فوت وفن ، ولی مهمترازآن اینکه خرج دارد وخرج آن ازعهده ی هرکسی برنمیاید ، وهیچ آدم عاقلی خصوصا اگردرپی نام ونان باشد ، برای رضای خدا موش نمیگیرد ، کاری که درآن منفعت نباشد به جبروعرضش نمی ارزد، دراین صورت به قول خدا بیامرزحافظ ؛ عرض خود میبری وزحمت ما میداری . ازطرفی شما که نمیتوانید و نمیخواهید ازجیب تان تاوان بکشید ....
برای شروع کارابتدا درکنارهمین رهبریا قوماندان یا وزیریاوکیل رفته حرف های بزرگ درباب شخصیت وی میسرایید مثلا میگویید حیف است که ملت ازسخنان گهربار شما درشبانه روز باخبرنشوند وجای بسی تاسف است که خلق الله ازگشت وگذارشما ندانند وملت لحظه به لحظه تشنه ی دیدارشمایند و... واین مقدور نیست مگربا داشتن یک نشریه وبعد درباب اهمیت رسانه ونشریه یک باب مفصل سخن سرایی کرده ، ومیگویید درقدم اول یک نشریه چاپی درمیاوریم بعد اگرشدآرام آرام انشاء الله یک کانال تلویزونی ورادیوو... راه میاندازیم ،درعین حال غیرت طرف را هم کمی تحریک میکنید برای این کارکافی است که به طرف بگویید ؛ رقبای ما همه دارای کانال تلویزون شده اند به این صورت طرف اگرواقعا افغانی واقعی باشد ، پی به حرف های شما برده ورگ غیرتش جنبیده ، فورا سرکیسه را بازکرده هزینه اولیه را نقدا میپردازد .
2- وقتی "فند" را که همان پول باشد از"دونر" که همان صاحب مال است گرفتید ، اولین کاری که میکنید دنبال یک خانه گران قیمت با امکانات کافی وبازبه قول کابلی ها امکانات عصری مثل تشناب ،آشپزخانه ،سالن مهمانداری و ...میگردید ، چرا که ازشرایط اولیه یک نشریه خوب داشتن خانه ودفتری عصری ومدروز است واجاره ی آن حتما باید بادالر باشد. آنگاه این خانه را با آخرین سیستم وبا بهترین مدل ، مبل گذاری وفرش میکنید. بعد چند عدد کامپیوترجهت تزیین اطاقها ویک خط تلفن موبایل برای خود تان تهیه دیده ، آنگاه یک عدد آشپزاستخدام میکنید چون باشکم گرسنه نمیشود فکرکرد وآنگاه یک جوره سرای دار استخدام میکنید که درزبان نشراتی کابل به آن "گارد" میگویند .....
حالا تمام عوامل نشریه تان فراهم شده وشما با تمام توان باید نشریه را" بکشید بیرون" ! فقط چیزی که کمبود است نویسنده است ، البته چندان ضرورت هم به نویسنده نیست بلکه ضرورت اصلی مطلب است تانشریه تان سیاه شود ، که مطلب را باید جمع کنید ، جمع کردن مطلب هم به چند گونه وروش است تا نشریه تان پر شود یا به قول مدیران مسئول جراید امروزی درکابل نشریه تان پرمحتوا شود ، مثلا برای چهار صفحه شما باید سه صفحه را پرکنید ، چرا که صفحه اول اختصاص دارد به نفراول که با عکس وگزارش مربوط ایشان سیاه میگردد وشما مشکلی ندارید .
روش اول برای سیاه کردن سه صفحه بعدی این است که سراغ چند نفرازنویسنده گان که تعداد شان درکوچه وخیابان کم نیستند واکثرا هم سرگردان وبیکارند میروید ، البته این مرحله ی کارازآنجا که این نویسندگان اکثرا نه جای ثابت دارند ونه شغل مشخص ونه موبایل ونه آدرس ، کمی سختی وسرگردانی دارد. شما مجبورید درخیابان های کابل یا درشهرمحل سکونت تان به سراغ آنان کمی سرگردانی بکشید ، ولی چاره ای نیست باید تحمل کنید ،نشریه داری است وهزاررقم گرفتاری ، چون که نشریه به نوشته ضرورت دارد ونوشته هم متاسفانه بدون نویسنده نمیشود، گرچند که ازنظرمدیران مسئول نویسنده درذات خود موجودی است که با محتوای نوشته اش سنجیده میشود . بگذریم .درجریان جستجوی نویسنده ، به محض اینکه با یکی ازاینها که مطمئنا یا شاعراست یا داستان نویس یا ژورنالیست ، برخوردید، بی درنگ دست میگذارید روی بوق موترتان ، وقتی توجه شان جلب شد برای آنکه زیادی به آنان روندهید و ازشخصیت شا ن دچارغرور نشوند بدون اینکه گب بزنید با اشاره دست اورا به طرف خود فرابخوانید ودروازه عقب موترتان را با اشاره نشان دهید که یعنی سوار شوید وقتی سوار شدند با مهربانی وکمی حس دلسوزی دست شان را بگیرید وچنین آغازسخن نمایید که ؛ " آقای فلانی ، من به این جماعت فرهنگی ارادت خاصی دارم واکثرنوشته های شمارا درنشریات خوانده ام ،حالا که شمارا دیدم گفتم همینطورکه میروم شمارا هم تا جایی که خط وسیرتان میخورد برسانم ، حالا شما کجا تشریف میبرید ؟ بدینگونه سرصحبت را بازکرده وشروع میکنید که بلی محترم ما میخواهیم برای تنویرافکارملت یک نشریه آزاد بیرون بکشیم که بادیگرنشرات موجود فرق داشته باشد ، ،وتاکید میکنید که ؛ البته نشریه ما مثل سایرنشرات موجود وابسته نخواهد بود ویک نشریه کاملا آزاد ومستقل میخواهیم بیرون بکشیم ، ... درهمین حین وهمین گفتاردرحالیکه نویسنده شریف غرق شنیدن سخنان شما است ، اورا به سرعت به دفترتان میرسانید ...ودرهمان حال که درمورد نشریه صحبت میکنید با تلفن تان بازی کرده ، شماره های گوناگون را میگیرید ، خصوصا شماره فرد اول یا به قول امروزی "نفراول" را که همان صاحب فند باشد، که درزبان رسانه ای به آن شخص "صاحب امتیاز" گفته میشود ، درعین حال قسمت های مختلف دفترتان را نشان نویسنده عزیز میدهید . وکرایه ومصارف که کرده ای را توضیح میدهید . .... مطمئنا آب ازدهن طرف جاری میشود وازآنجا که نویسنده ها ذاتا خوش باوربه دنیا میایند ، مطمئن باشید که دردلش شما را تحسین میکند که برای ارتقای سطح فرهنگ چه مصارفی گزافی را تحمل کرده اید ، آنگاه برایش میگویید که چنانچه مارا قابل بدانید نوشته ای مقاله ای گزارشی بیاورید و....بدین وسیله یک نویسنده عزیزبا جان ودل دردست دارید. ویادتان نرود که درموقع خدا حافظی برای اینکه نویسنده بینوا کمی دلگرم شود دست درجیب کرده میگویید : ببخشید کرایه موترتان را دارید ؟ ....
مطمئن باشید که نویسنده مذکور فردا مقاله اش رابا پای پیاده سروقت به دفترتان آورده تحویل داده است . وشما درظرف یک هفته که فرصت دارید میتوانید هفت نویسنده را به این صورت افتخاردهید که افتخاری برای شما مطلب تهیه نماید . وبعد ازسه یا چهارشماره که نویسنده گان خسته میشوند نشریه نیزطبق معمول تعطیل میشود وفاتحه ...
روش دوم آنکه تعدادی نشریه های دیگر ازقبیل ماهنامه وهفته نامه وروزنامه را ازجمله نشریه هایی که فعلا نشرمیشود یا درسابق نشرشده است دست چین کرده تهیه کنید و ازروی آن مطلب مورد نظرتان را برای نشریه تان بسازید ! البته این روش برای اینکه کسی به شما انتقاد نکند کمی مشکل است ، بدی این روش این است که نیازبه تخصص ومهارت خاص دارد ومستلزم استخدام افراد متخصص درزمینه ی وصله وبخیه است که باید استخدام گردد ولی جای نگرانی نیست ، خوشبختانه تعدادی ازعزیزان درکابل متخصص همین فن روزنامه نگاری میباشند ، مثلا برای ساختن یک مطلب یا خبرازچند نشریه استفاده کنید، به طورمثال درنشریه " ما میرویم به مریخ " نوشته شده است " آقای کرزی اعتبارنامه سفیرهلند را مشاهده کرد " ودرعین حال روزنامه "انیس" نیزدراین مورد نوشته است :" سفیرهالند اعتبارنامه اش را تقدیم آقای کرزی کرد " وشما باید کسی را استخدام کنید که این فن را داشته باشد که با ترکیب این دوجمله ازیک خبروبا کمی تغییرفنی خبرنوی ازآن بسازد مثلا بنویسد : ".... .... " (بنده متاسفانه نتوانستم تغیررا بنویسم )، به هرحال ، با این روش حتی میتوانید یک مقاله چند صفحه ای را نیز برای خود وبه نام خود جمله به جمله تغییرداده نشرکنید . ..
روش جدید وکم هزینه و آسانی که برای بیرون کشیدن یک نشریه خوب امروزه دررسانه های کشورمد شده است ، استفاده از انترنت است ، دراین روش شما ضرورت به استخدام افراد اضافی که سواد داشته باشند ندارید ، صرفا یک عدد کارت انترنت به کاراست ، یا به یک باب کافی نت مراجعه کرده میتوانید. والبته یک عدد فلش دیسک هم نیازدارید که دربازار خربه خبروار یافت میشود ، شما مطالب را ازسایت های گوناگون داخل فلش کاپی کرده درنشریه تان "چاپیده" ونشرکنید ، درزمینه استفاده ازانترنت میتوانید ازمسئول کافی نت کمک بگیرید تا مطالب را برای شما ازانترنت پیدا کرده داخل فلش بگذارد ، البته ذکرماخذ لازم نیست چون ازمد افتاده است ،......
درکناراین کارها مطابق قانون رسانه های دولت جمهوری اسلامی افغانستان ، یک سری الزاماتی برای مدیرمسئول نشریات درنظرگرفته شده است ، که زیاد ارزش عملی ندارد وصرفا برای درکوزه خوبه وبرای نشان دادن به مجامع بین الملی درمحافل رسمی ساخته وپرداخته شده است ، مثلا یکی ازاین الزامات این است که هرنشریه باید ثبت وراجستر شود ولی شما چرت تان را ازاین گونه توصیه های قانونی خراب نکنید ،یا مثلا هفته نامه ها ملزم است هفته وارنشرشود ولی شما میتوانید هفته نامه ای داشته باشید که سالی یک شماره نشرمیکند ، وزارت اطلاعات وفرهنگ کشور چندان بیکارنیست تا به دنبال این برود که کسب اطلاع کند که کدام نشریه سروقت منتشرشد کدام نشد و کدام نشریه مجوزدارد کدام ندارد و....ازاین قبیل مسایل درمتن قانون زیاد است و این گونه قوانین درکشور اگرعملی میشد باید افرادی مثل ما وشما ازافغانستان کوچ میکردیم میرفتیم به یک جنگل دیگری زندگی میکردیم .....
به این صورت نشریه تان آماده نشراست فقط درآخرمینویسید مدیرمسئول " نام خودتان "
درزیرآن مینویسید زیرنظرهیات تحریر ....
البته نام نفراصلی یا همان نفراول یاد تان نرود که درهرشماره ضمن یک قطعه عکس مقبول ازایشان درصفحه اول درآخرهم به عنوان صاحب امتیازباید ذکرشود .
والسلام
سه شنبه هجدهم دی 1386
برف وسرما
این هشت نفر زمانی کشته شدند که منز ل مسکونی آنان بر اثر بارش شدید برف تخریب گردید. همزمان دوازده منزل مسکونی دیگر در مناطق مختلف این ولایت تخریب شده است
این خبرنشان میدهد که ما درافغانستان دربربربلایای طبیعی یا همان حوادث غیرمترقبه هیچ گونه توانی برای مقاومت نداریم وبه نحوی میتوان گفت آدمای رها شده ایم دربیابانی به نام افغانستان . درسایرکشورها دولت ها برای اینگونه رویدادها تدابیروامکاناتی برای مردم خود دارد ولی درافغانستان ااگرخدای ناخواسته این سرما با یک کمی طوفان وبرای چند روز دوام کند چه برسر این مردم فقیرمیاید ؟ خصوصا درنبود امکانات برای گرما ونبود مواد سوختی و..... فکرمیکنم نیم مردم تلف شوند .... خدایا خودت میفهمی وکرمت .....
بعد از۲۴ ساعت
بعداز۲۴ ساعت که ازنشراین خبرتوسط روزنامه ۸ صبح وبعد نشرآن توسط من دراین وبلاگ گذشته است ُ ما درزمینه صحت وسقم این خبربرآمدیم وازمراجع خبردار درولایت هرات وولسوالی زنده جان جویای واقعیت شدیمُ معلوم شد که خبرفوق ازبیخ دروغ بوده است و.... حالا من نمیدانم که بایت دروغ شدن این خبرمصیبت بارشادی کنم ُ یا بایت دروغ برآمدن این پست برای خودم شرمنده واندوهگین شوم ؟ ولی تاسف من برای این روزنامه است که با این همه اعتبارچطورخبری که ازصحت وسقم آن مطمئن نیست وازبیخ دروغ است را نشرمیکنند ..... بگذریم خدارا شکرکه خبردراصل دروغ بوده است ُ
همیشه شنیده بودم که خبربد دروغ نمیشود ولی این دفعه اول است که خبربد دروغ برآمد ُ ولی عصبی ازاین جهت میباشم که بعد ازمدتها آمدیم خبرداغی را پخش کنیم ُ آنهم ازشانس ما دروغ برآمد .... بگذریم بازهم خدارا شکرکه دروغ شد ......
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
2008
2008
سال 2007 با همه روسیاهی هایش گذشت وسال 2008 اولین روزش را آغاز کرد . روسیاهی های سال 2007 را میتوانید دررسانه های دیگر جستجو کرده بخوانید وردیف کنید . ازحمله های انتحاری خونین گرفته تا قتل روزنامه نگاران واختطاف وراه گیری وگروگان گیری و.....
من آغاز سال نومیلادی را به همه دوستان وهموطنان تبریک میگویم ، اما یک دغدغه ای ازهمین اول صبح روز اول سال برایم خلق شده است که بد نمیدانم با شما درمیان بگذارم . اما قبل ازآن یک مقدمه کوتاه را میگویم بعد میروم سراصل مطلب . اما مقدمه :
سابق درقریه ی ما خدا رحمت اش کند با رفته گان شما ، پیرمردی بود که عقاید خاص خودش را درزندگی داشت وباورهای با ورنکردنی عجیب وغریبی داشت ، ازجمله اینکه مثلا درروز چهارشنبه به مسافرت نمیرفت حتی اگربه مرگ وزندگی اش ارتباط میداشت . یا مثلا درروز جمعه ریش وسبیل اش را اصلا ح نمیکرد ودرروز پنجشنبه خوش داشت غسل انجام دهد وازجمله عجایب اینکه اگرعازم مسافرت میبود ودرحینی که راه افتاده بود برای سفروهنگامی که ازدروازه حویلی میبرآمد وخدای ناخواسته درهمان موقع زنی ازدم رویش میامد آن را به فال بد میگرفت وآن سفررا کنسل میکرد ، دراین صورت اگر میکشتی به مسافرت نمیرفت ... ولی درکناراینها عقاید خاصی نیز درمورد روزآغاز سال نو داشت ، مثلا عقیده داشت اگر درروز اول سال سبزی بخوری تا آخرسال سبزوشاد میباشید واگردرآغاز سال اناربخوری تا آخرسال تورا کرم وپشه نمیگزد واگردرروز اول سال با کسی جنگ کنی تا آخرسال روزگارت با جنگ ودعوی سپری میشود و..... ازجمله اینکه معتقد بود که اگردرآغاز سال با روباه برخورد کردی آن سال برای تو سال مبارکی خواهد بود بگذریم که درآن اوایل صبح روزآغاز سال روبا ازکجا میشد واگر.......
اینها را گفتم که بگویم حقیرسراپاتقصیرهمین اول صبح آغاز سال 2008 را با ملاقات با والی شهرم شروع کرده ام (درپی دانستن موضوع ملاقات نباشید ) بعد ازاین ملاقات خرافات دردرونم زنده شده ودراین فکرم که این سال برایم چگونه خواهد بود ؟ آیا این ملاقا ت خوش یمن بوده سال پرباری خواهم داشت ؟ یا بد یمن بوده سال پردردسری را پیش رودارم ؟ ....... وهزاررقم افکاربد وخوبی که درسرم به گردش افتاده است . خواستم اینرا با شما درمیان بگذارم .......
.........
با معذرت ازخواننده گان گرامی که این قسمت دچارخودسانسوری شده است
یکشنبه دوم دی 1386
حج
پنجا میلیون دالرباد هوا شد !
طبق خبری که ازرسانه های عربستان پخش شده است ، امسال درحدود "چهارمیلیون" حاجی درمراسم حج درعربستان شرکت ورزیده است .
بنده چون همیشه وهمه چیزرا با پول میسنجم ومعیاربرای هرچیزی برای من "نان" است ، پیش خود فکرکردم اگرهرحاجی حداقل دوهزاردالردرعربستان صرف کند ، چهارمیلیون حاجی درحدود هشت هزار میلیون دالر درعربستان مصرف میکنند، به عبارتی میشود "هشت میلیارد دالر" . ازاین هشت میلیارد دالرسهم مردم افغانسنان با احتساب بیست وپنج هزارحاجی افغانی شرکت کننده دراین مراسم ، میشود "پنجا میلیون دالر".
ازطرفی طبق گزارشی که دراین اواخرازشبکه جهانی بی بی سی شنیدم ، وزارت جهان گردی استرالیا اعلان کرده است که درطی سال گذشته تعداد توریست های عربستان به استرالیا به سه برابرافزایش یافته است .
این مقدمه را گفتم برای اینکه بگویم با این پنجا میلیون دالر حداقل پنجا نفرعرب میتواند درسواحل توریستی استرالیا تفریح کند ودوره گرمای طاقط فرسای عربستان را درهوای معتدل وخوشگوار جزایرقناری وآبشارنیاگارا ویا کلب های شبانه دوبی سپری کند ، خدمتی بهترازاین ؟
ازطرفی با این پنجا میلیون با احتساب هرخانواریک هزاردالر، به نظرشما چند خانواررا برای یک سال ازگرسنگی میتوان نجات داد ...؟ پنجا هزارخانواده را میتوان نان داد .
نظر شما چیست ؟
