شنبه بیست و چهارم آذر 1386
طنز
بهشت جای زندگی نیست .
من که از خیر بهشت گذشتم .
ع - رفیعی
18.01.06
ازمدتی به این طرف است که عملیات های انتحاری دردنیا رو به افزایش وگسترش نهاده وهرروز جوانانی که معمولا معلوم نیست و هیچگاه هم معلوم نمی شود که ازکدام تبار وملیت می باشند ،در افغانستان ونیز عراق وفلسطین وسایر کشورهای خداناشناس .... بمبی به خود بسته به خاطر ایجاد حکومت واقعی اسلام با انفجار آن خودش را په پاره های آتش تبدیل کرده وعده ای را بی گناه در آتش خود می سوزاند، ملتی را به وحشت انداخته وعده ای را در سوک می نشانند .
به گفته ی عده ای از مردم وکارشناسان ، یکی از دلایلی که این تعداد دست به چنین کاری میزنند،در کنار هدایت مردم به سوی اسلام وهزارو یک دلیل دیگر که خودشان هم نمی دانند، یکی ازآرزوها ی آنان رسیدن وزیستن در بهشت است . اینان عده ای اند که بعد از سالها زندگی ودرد سر آفرینی برای مردم جهت انفاذ دقیق شریعت، اکنون می خواهند بدون دردسر وبه صورت فوق العاده وارد بهشت شوند .
از آنجا که قبل برا ین بنده نیز به هوای بهشت زندگی میکردم ،شب وروز به همین آرزو سعی می کردم همه فرایض دینی را انجام دهم ،از کارهایی که به ضرر مردم تمام شود خودداری میکردم ،وهرآنچه که راهی به سوی بهشت وروشی برای مسلمانی بود انجام می دادم ،....
ولی حال که می بینم این طبقه نیز وارد بهشت می شوند واین جوانان شهادت طلب از هم اکنون سند ملکیت بهشت را با خود دارند ،بنده از هم اکنون دچار یک نوع وحشت از بهشت شده ام .بنا براین اعلان می دارم که بهشت نمی روم .چرا که از کجا معلوم که این جماعت مومن بهشت را نیز مکانی غیر اسلامی تشخیص داده به هوای انفاذ شریعت آنجارا نیز به مکانی نا امن برای سایرین تبدیل نکنند ؟ ونیز از کجا معلوم که به ادعای ایجاد حکومت واقعی اسلام دربهشت ،وانفاذ دقیق شریعت دست به جهاد نزنند ؟ بنا براین اگه قرار باشه اینان در بهشت باشند من نیستم .
خدا حافظ .
پنجشنبه هشتم آذر 1386
طنز
رئیس پارلمان یا همان غلام غم کش خودمان !
نمیدانم وقتی کارهاوقهررئیس پارلمان کشوررا میبینم چرا یاد غلام کش میافتم ... اما غلام غم کش کی بود ؟
یادش بخیروقتی کودکی بودیم ؛ درقریه زندگی میکردیم . ومیدانید که امورهرقریه ای مثل قریه ما به دست چند نفر نفراداره میشود که ازآن جمله نقش سه نفرخیلی مهم است ، یکی ملا ، یکی میرآو ویکی هم ارباب . ولی درقریه ما برعلاوه اینها یک نفردیگرهم بود که همه کاره هیچ کاره بود . نام او غلام بود ولی اهالی قریه ما به او غلام غم کش میگفتند . غلام غم کش درقریه خیلی مهم بود ولی هیچ کسی برای او اهمیتی نمیدادند . درسوروسات قریه و شروخیری اگردرقریه میشد این غلام غم کش بود که اهالی را جمع میکرد به کاروبارسامان میداد وسررشته کارها را تیارمیکرد ....
ولی ازعادات عجیب غلام غم کش این بود که اگرکسی به گفتش نمیکرد یا ازگفتش نمیکردند واموربروفق مرادش پیش نمیرفت عصبی میشد ودراینجا بود که صحنه ی دیدنی ازکارهای خارق العاده خلق میشد . صحنه ای که تا یک ماه بعد ازآن مایه گفتگوپیتوی وخنده ی اهالی میشد . وی وقتی عصبی میشد وقهر، فشارش درجه به درجه بالامیرفت وبه همان اندازه ونسبت کارهای عجیب ودیدنی میکرد ودست به حرکاتی میزد که دیدنی بود خصوصا برای اطفال ... اول لنگی اش را ازسرش برمیداشت وروبه آسمان فریاد میزد آی خدا بیا غلام را بکش ، چرا معطلی ، درهمان حال لنگی اش را محکم میکوبید به زمین ، بعد شروع میکرد به بدو بیراه گویی به خودش ودرهمان حال کتش را ، بعد واسکت اش را و...درمیاورد ودرحالیکه تند تند راه میرفت ، یکی یکی جامه اش میانداخت به زمین طوری که فقط یک پیراهن وتنبان به تنش میماند ودرآخرراه میافتاد به طرف خانه اش ...
اهالی خصوصا بچه ها واطفال که صحنه را جالب میدیدند به دنبال او راه میافتند تا درب خانه اش اورا همراهی میکردند ، درخانه اش که میرسید ، اولین کسی که درخانه سرراهش میرسید اولین سیلی را بیخود وبی جهت خورد ه بود ، بعد شروع میکرد به شکستن کاسه وپیاله ودیگرظروف دم دستش وبه هم ریختن اسباب خانه ؛ واهالی وبعضی ازاهالی خانه هروهرمیخندیدند ، به این هم که اعصابش آرام نمیگرفت فریاد میزد آهای مردم میرم دیگه هم برنمیگردم ؛ وازخانه میزد بیرون ومیرفت ازخانه اش وقریه قهرمیکرد وبرای چند روز به قریه برنمیگشت ...
وقتی برمیگشت اهالی دوراو جمع مشدند هرکس یک چیزی میگفت ودیگران میخندیدند وبعضی ازاهالی حرکات اورا برای دیگران تکرارمیکرد ودیگران میخندیدند ودراین میان غلام غم کش یک شهامت داشت که به اشتباهش اعتراف میکرد وهمیشه میگفت خوب بی عقلی کردم ، یا میگفت اعصابم خراب شده بود بی عقلی کردم ویا میگفت عقلم سرجایش نبود و... ...
حالا هم این نمایندگان پارلمان وقتی قهرمیکنند لااقل یک هفته ای که دوام بیاورند وبعد مثل غلام غم کش شهرما لااقل این شهامت را داشته باشند که بگویند برا ی چه قهرکردند وبرای چه برگشتند تا ملت بدانند که بخندند یا بگریند ؟
یکشنبه چهارم آذر 1386
تا كنون تحقيقات درخصوص نوعيت ووسعت خشونت عليه زنان درافغانستان به صورت علمي ، جامع ورسمی صورت نگرفته است ، وتعريف دقيق وواحدي ازخشوت دركشورارائه نشده است ، ولي واقعيت اين است كه خشونت درافغانستان برعليه زنان ازبدو تولد شروع ميشود وتا دم مرگ ادامه ميابد ،واكثرانواع خشونت هاي رايج دركشورما درقالب رويه هاي كه ازنظرعرفی وفرهنگي براي ما عادي شده است كتمان ميشود، يا درنظرگرفته نميشود . ودرمواردی بعضی ازانواع خشونت ها حتی وجهه ی عنعنوی وحتی دینی به خودگرفته است . به صورت نمونه کلمه "تمکین" که یک عبارت شرعی است اکثرا وسیله ی خشونت است به دست شوهران برعلیه زنان شان . وقتي ميگويم خشونت ، درجامعه مثل افغانستان هميشه درذهن خشونت فزيكي ميايد ,مردم ما ازخشونت دسته بيل ومشت ولگد را ميدانند, ولي برعلاوه ازاين ، خشونت اصلی وپنهاني كه درسطح جامعه برعليه زنان جريان دارد خشونت های روحی وغیرفیزیکی است , که خيلي مخرب ترازخشونت فزيكي است ، .واكثرا هم مطابق باورهاي ديني وفرهنگي ما عادي وبه جا شمرده ميشود ... خشونت علیه زنان درمواردی چنان عادی وقانونی بوده که علیرغم نا معقول وغیر موجه بودن آن ، اما از نگاه قوانین عرفی کاملا یک عمل قانونی به حساب می آمده است ،وبعضی دستورات فقهی درمورد تبعیت زن ازمرد این مسئله را شدید تروموجه ترکرده است .
دختري كه متولد ميشود سزاوار جشن وتبريكي ازسوي فاميل پنداشتته نميشود ، مثلا ميگويند ؛ دختركه تبريكي ندارد .درحاليكه برای تولد پسرشب نشيني وجشن ميگيرند ... اين سرآغاز خشونت عليه زنان است ، كه اين ميتواند براي ديگردختران وبرروحيه دختران فاميل تاثير منفي بگذارد. درحال حاضر ، دختركشي درافغانستان مسئله اي نيست ، زيرا وسائيل شناسايي جنسيت طفل قبل ازتولد او ، اكثرا موجود نيست ، با آن هم ما نبايد اين موضوع را درآينده كه روش شناسايي جنسيت طفل قبل ازتولد او وجود خواهد داشت ناديده بگيريم كه با توجه به ديد منفي مردم ما نسبت به داشتن دختر، ميتواند به يك دختركشي مدرن تبديل شود.... وقتي كه كمي دختركلان ترميشود پاي اورا ازمجامع وبيرون ازخانه ميگيرند صرفا به این دلیل که دختراست ، درجوامع روستايي پاي اورا ازمكتب ميگيرند كه خوبيت ندارد دختربه مكتب برود ،باورهایی درمیان مردم قریه جات دراین مورد وجود دارد که مانع تحصیل دختران میشود اورا مثل جسد زنده اي درتابوتي به نام چادروخانه پنهان ميكنند .... نتيجه اين رفتارچه ميشود ؟ نتيجه آن ميشود كه زنان جامعه ازمردان جامعه دچارترس شود ودرمواردي نفرت، و مردان جامعه دچاريك نوع بیگانگی رازآلود وعقده شوند ودرنتيجه دربرخورد با يك زن دچاررفتارهاي غيرعادي شوند .... وزنان جامعه هميشه ازمردان بترسند ومردان درعوض به زنان درحكم يك طعمه وشكارنگاه كنند. به همين خاطراست كه يك زن نميتواند يك مسيريك ساعته را درشهربدون يك محافظ سفركند واگر مورد ي ديده شود كه زني تنها مسافرت می كند تمام همسفران مرد دچارتشويش ميشود وكمترين كاري كه ميكنند اينكه به پوليس خبردهند كه اين زن همراه ندارد وبدتراینکه پولیس اورا مورد بازجویی قرار میدهد صرفا به این دلیل که چرا تنها است , به همین سادگی ........ به هرحال اينها انواع خشونت هايي است كه ما به آن توجه نمكينم وهميشه مرتكب ميشويم ، ومتاسفانه به صورت عنعنه وفرهنگی تبدیل شده که تغییرآن حتی برای خودزنان مشکل است , مثلا اکثرزنان تحت شکنجه برای خود ننگ وعارمیدانند که به ارگانی یا دولت مراجعه کرده برعلیه شوهرش شکایت کند ,واگرهم ننگ ندانند ، ازعواقب ارائه شکایت میترسند ، کمترین نتیجه دادخواهی یک زن آن میشود که که ممکن دیگرنتواند به خانه برگردد ، چون به باورهمه مراجعه یک زن به حکومت توام است با آبروریزی برای خانواده ها ....
ازطرفي ، درافغانستان دولت وسياست مداران وارگانهای فعال درامورزنان ، نه محدوده خشونت عليه زنان ونه پيامدهاي آن را به حيث يك مسئله جدي وخطرناك نميشناسند وتوجهي ندارند ..... درعين حال خیلی ازموارد خشونت ها ازلحاظ اجتماعي تحمل شده است به طورمثال ....همین کلمه "تمکین" اکثرا باعث آزاروشکنجه زنان میشود ... گفته میشود اگرزن درحال نماز است ومرد دلش خواست با او آمیزش کند ، زن باید نمازش رانیمه کاره رها کند وتن به هوس مرد دهد , حتی اگرمریض باشد , این بدین معنی است که مرد یا شوهردرتجاوز به زن دست بازدارد .... ومیتواند برخلاف میل زن به او تجاوزکند , خوب تجاوز تجاوز است چه توسط شوهر, چه توسط کسی دیگر, وقتی برخلاف میل باطنی زن آمیزش صورت بگیرد تجاوز است ....ازطرفی متاسفانه اکثرزنان به دلیل عدم سواد , به حقوق خود آگاهی ندارند
مطابق يك تحقيق كه ازسوي صندوق انكشافي ملل متحد براي زنان صورت گرفته است ، درافغانستان عامل اصلی خشونت ها علیه زنان , فقدان دانش زنان درارتباط به حقوق شان است . ..... دليل ديگر, نبود قانون درحمایت اززنان وفقدان قانونمندي درنظام شبه آنارشیست دولتی است , در شرايطی كه حاكميت زور وزر ونیرنگ ، جاي قانون را بگيرد ، ضعيف ترين ها به ويژه زنان واطفال قرباني ميشود ، دراين آشفته بازار نوبت به کسانی ميرسد كه دين وفرهنگ وسنت هاي مردم را به وسيله ي توجيهي براي اعمال ظالمانه خود برضد زنان استفاده ميكنند ... خوب با این وضعیت وقتی قانونی نیست زنان درحال شکنجه برای نجات ازاین شکنجه به کجا مراجعه کند ؟
