یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
نامه برای شاروال
گرسنه بخوابيد كه شاروال مهمان دارد !
( به بهانه اجلاس اکو درهرات )
۱۳۸۶/میزان ۲۸ تبنگ فروش
بچه ها امشب را نيز گرسنه بخوابيد ، چون شاروال شهرما مهمان دارد وسكه هاي جيب من كه سهم نان شما بود ، خرج پذيرايي ازمهمانهاي شاروال شده است ، مبادا كه مهمانهاي شاروال كم قدري شود، ،مباداكه چيزي ازدِسر يا پيش غذاي شان كم گردد . امشب را نيز گرسنه بخوابيد چون مهمان هاي شاروال با كراچي وتبنگ درسرگ ها حساسيت دارند ، مبادا كه كدام يك سردرد يا خداي نخواسته باديدن دستهاي پينه بسته ولباسهاي كهنه ي ما ازاشتها بيفتد ..
شاروال عزيز، چند رو ز است كه شهررا به هم ريخته اي ، نظم عادي شهر را با جاروو پاروهاي خاك گرفته ات كه سالها درگوشه ي انبارشاروالي خاك ميخورد بي نظم كرده اي ، سراسيمه گي وسرگشتگی همه جا را فراگرفته است ، ودراين هياهو مثل هميشه و درهمه هياهوسهم مردم وخصوصا مردم غريب كار ، سرگرداني است ودربه دري ، سهم ما نيز بيكاري شد گرسنگی .....
شاروال عزيز!
براي آبروداري وتظاهربه نظافت وپاكي شهرکه آنرا خانه ی خودت میپنداری ، كراچي مرا نيز جمع كردي ، كراچي كه حاصل آن شب به شب چند قرص نان براي ده سرنانخورخانه ام بود ، اما تو به استقبال ازمهمان هاي عزيزت نان مرا سنگ كردي تا به رخ مهمانهاي تان بكشي ، وسهم من ازاين هياهو كه نميدانم براي چه است ، گرسنگي شد ...اما ميدانم كه سهم تو براي برپايي اين هياهوتاحالا چهارصد هزار دالر بوده است وشايد چند برابر ازاين درآينده سهم تلاشهاي تو گردد .... اما سهم من گرسنگي شد چرا كه تو كراچي مرا درخانه ام قفل كردي تا سرگ هارابراي آنان بازكني .....
شاروال گرامي ، چند روزاست كه كراچي ام را درخانه ام قفل كرده اي ومن شرمسار آل وعيال خود ميباشم ، اما باكي نيست ، ما براي سرخ رويي تو وهمكارانت ، چند صباحي صورتمان را با سيلي سرخ ميكنيم وچند شبي درشكم مان سنگ ميبنديم وگرسنگي ميكشيم تا ذره اي خاطرتو مشوش نگردد ......
اما دردم ازاين است كه دراين چند سال كه تو شهردارشهرما بودي ، براي دلخوشي شهرونداني كه تو به اصطلاح شهردارآنان بودي وبرای سرافرازی شهرشان به تو راي داده بودند یک گام برنداشتي ، وسالها دراين شهرخاك خورديم ، بوي لجن گنديده چشيديم ، درچاله هاي سرگها درآب گيل آلود افتاديم ، دربارندگي سيل به جاي آنكه درجوب سرازير شود دردكانها وخانه های مردم رفت ،......چرا که یک میلیون جمعیت شهربه اندازه ده نفروزیرخارجه ارزش نداشت ، باکی نیست ما مردم کی ارزش داشته ایم که حالا داشته باشیم آنهم مردمی که اکثرا به قول شما غریب کارند ...
شاروال عزیز!
سرانجام سهم من ازاين مهمانان تميزو اتو كرده گرسنگي فرزندانم شد ، ولي باكي نيست ، ما گرسنه ميخوابيم تا شما سرخ روي باشيد، ما سالها گرسنه بوده ايم وبه اين گرسنگي عادت داريم . سالها برهنه بوده ايم تا دولت مردان ماپوشيده باشند و گرم بخوابند ...
شاروال عزيز ، درچند سالي كه تو شاروال بودي من درميدان شهركراچي داشته ام واين ميدان را مثل حياط خانه ام ميدانم چراكه نصف بيشترزندگي ام را درشبانه روز درهمين ميدان سپري ميكنم وبه قول معروف مثل كف دستم آنرا ميشناسم ، دراين چند سال كه تو شاروال بودي من كراچي داشتم ، هميشه تورا سه باردرروز ميديدم كه با موترتميزت وبالباس اتوكشيده ات ازاين ميدان عبور ميكني ولي يك روز نديدم كه اين ميدان جارو شود وجدول آن آبي بخود ببيند ، وديوارهاي جدول آن درزيرگردو غبارچنان رنگ باخته بودند که به سختي ميشد فهميد اين جدول ازسنگ است يا ازكلوخ ، ولي به ميمينت قدوم مهمانهایت يك شبه رنگ وروغن گرفت...........وبيرق هاي رنگا رنگ كشورهاي مهمان برآن برافراشته گشت ، ودراين ميان نميدانم چه حكمتي است كه يكي ازاين بيرق ها پررنگ تراست وبيشتربه چشم ميزند وچه پررنگ است اين بيرق ، لابد مهمان هاي صاحب اين بيرق نيز درنظرتو عزيز تراست ............
شاروال گرامی !
دراين چند روز سراسيمه گي تان را وقتي ميبينم ، فكرميكنم كه تمام گندگي هاي چند ساله ی خودرا ميخواستي یک شبه پاك كني ، وچقدرسخت بود ونفس گيركارهاي شبانه روزي تو ، اين كارتو مرا به ياد كودكي هايم انداخت كه تمام درسهاي عقب افتاده ونخوانده ام را درطول سال، ميخواستم درشب امتحان بخوانم .ونتيجه هميشه ناكامي وشرمندگی من بود وسرانجام آن شد كه من كراچي راني پيشه ام شد ... درچند سالي كه تو شاروال بودي ميدان شهرما يك روز جارو نشد .... ولي نميدانم چطورميخواهي يك شبه گندگي چند ساله را بروبي ..............
واما دراين چند روزيك چيزرا فهميدم وآن اينكه ما شهروندان اين شهروهمشهريهاي توکه به شما رای داده ایم تا شما رئس جمهورووالی وشهروال شده اید ، چقدرازنظرشما کم ارزش هستیم . يا شايد اززيبايي وتميزي چيزي نميدانيم ويا شايد چه مقدار درنظرتو كم قدربوده ايم ، آيا ما شايسته ديدن شهرپاك وتميزنبوديم ؟ آيا ما لياقت ديدن زيبايي شهرخودرا كه درآن نفس ميكشيم نداشتيم ؟ يا شايد ازنظرشما ما به اندازه چند شهروند خارجی زيبايي را نميفهميم ، شايد فكرميكني ما تميزي وزيبايي را نميدانيم ولي نه ماهم انسانيم ولي اين شما ودولت مردان ماهستید که مارا به شکل انسان نمیبینید ،به همین خاطرهرچیزی را غیرازرای گرفتن را ازما دريغ كرده ومیکنید وحالا به ميمنت قدوم چند نفرمهمان هاي خارجی ما نيز براي چندروز شهرمان را زيباديديم وسرگهاي مان را تميز ببينيم وچه قدراحساس سرشکستگی به آدم دست میدهد که شما ازنشان دادن ودیدن مردم تان پیش خارجی ها شرمنده باشید وبه زورتفنگ وکیبل آنهارا ازدید مهمان های تان برانید ، درست مثل پدری که ازمعلولیت فرزند ش دربرابرمهمان شرمنده باشد ..... ودلم ميخواست ازطرف تمام شهروندان تو از اين مهمان های اتوکرده ات تشكركنم وخواهش كنم چند صباحي بيشتربمانند تا شاروال ما ودولت ما به تميزي وپاكي شهرعادت كند .........
چهارشنبه یازدهم مهر 1386
عید فطرمبارک باد
هلال ماه شوال ، دردسربرای هیچ !!!
عبدالواحد رفیعی
24/07/1385
می گویند یک میلیارد جمعیت دنیا مسلمان است ، این درست ، میگویند بیش ازهفتاد تا هشتاد فرقه اسلامی دردنیا وجود دارد ، این هم درست . ولی اگرمسلمان باشی ودرکشوری مثل افغانستان ،پاکستان یا ایران و... زندگی کنی ، شاهد درد سرهایی خواهی شد که همه وهمه به خاطرآن است که عده ای به یک فرقه مذهبی وعده ای به یک فرقه دیگرمذهبی تعلق دارند ، وتبعات این فرقه گرایی باعث میشود که انسان گاهی به این فکربیفتد که به چه دلیل به خاطراینکه مسلمانی باید اینهمه رنج بکشی .. وحتی گاهی خدای نخواسته ممکن انسان آرزوکند که کاش مسلمان نمی بود یا اگربودی درچنین کشورهایی نمی بود . ...
میدانید که درافغانستان وتعدادی ازکشورهای همسایه ، دوفرقه عمده ازهفتاد، هشتاد فرقه مسلمان یا به عبارتی دومذهب مشهورازمذاهب اسلامی با پیروان بیشتری وجود دارد ، یکی شیعه ، یکی هم سنی . همین دومذهب درطول تاریخ کشورهای این منطقه، موجبات بروزحوادث گوناگون وتلخی برای کشورهای تحت نفوذ خود بوده اند . قبل ازدامه مطلب ،از خواننده عزیزخواهشمندم که به این اندیشه نباشند که بدانند ، نگارنده شیعه است یاسنی ؟ من نیزتعمدا سعی خواهم کرد تا آخراین مقال، هویت مذهبی ام رابرملانکنم، چون کتمان این مسئله ، اولا که دراصل موضوع مورد بحث خللی وارد نمیکند ، درثانی ممکن خواننده گان گوناگون این مطلب ، با دانستن وابستگی مذهبی من درقضاوت درباره این نوشته دچارمذهب زدگی شود ،چون ما درطول زندگی عادت کرده ایم به همه چیزازدید مذهبی وفرقوی نگاه کنیم ، لذا فعلا نگارنده این مطلب را به عنوان یک فرد مسلمان بپذیرید ؛ به هرحال ....
اززمانی که خیلی کوچک بودم درمحله ای زندگی میکردیم که پیروان دوفرقه مذهبی ، یا به عبارتی پیروان همین دومذهب اسلامی (شیعه وسنی ) وجود داشت ، مسجدی ازپیروان مذهب شیعه دریک سرکوچه ومسجدی ازپیروان مذهب سنی درسردیگرکوچه بناشده بود . ولی من ازهمان کودکی فرق این دومسجد را اززمان اذان مغرب آن فهمیدم . درهمان موقع بعدازغروب دونوع اذان دردوموقع ازلحاظ زمانی ، با فاصله حدود چند دقیقه ازدومسجد به گوش میرسید، که می گفتند این اذان ازسنی ها است واین اذان ازشیعه ها است ، مادرکلانم به این موضوع خیلی حساس بود وهمیشه می گفت به وقت فلانی ها حالا اذان شده و...
این اذان زمانی اهمیت حیاتی برای مردم پیدامیکرد وبیشترازهمه ازنظرزمانی اهمیت پیدامیکرد که ماه رمضان ازراه میرسید ومردم بیش ازپیش منتظروگوش به زنگ اذان بودند .هرگروه ازصدا وزمان اذان تشخیص میدادند که اذان مربوط به کدام فرقه ومذهب است . وهیچگاه هیچکس ازمذهب "فلان" ،به خود اجازه نمیداد که مثلا با اذانی به وقت مذهب "بهمان" افطارکند . وما که کودکی بیش نبودیم ازهمان زمان فهمیدیم که ؛ این درست است که ما مسلمانیم ، ولی این مهم نیست ، مهم این است که بکدام مذهب تعلق داریم ، باید بیشترازمسلمان بودن مان به مذهبی بودن مان بهادهیم . به همین خاطروقتی کلان شدیم ، به همین دلیل ساده وپوچ ،که ما درزمان اذان تفاوت داشتیم ، شروع کردیم به توهین وتحقیرهمدیگروحتی فراترازآن ،کشتن همدیگررا رواپنداشتیم ، وخیلی کارهای ناروا، پیروان یک مذهب درحق پیروان مذهب دیگرکردند ، صرفا به این دلیل که مثلا فلانی ها درساعت اذان با بهمانیها تفاوت دارند . همین چند دقیقه تفاوت درزمان اذان به افق شرعی ، درکشوری مثل افغانستان وهمسایه های شان ، کافی است که کشتن همدیگررا توجیه کنیم . سالها همین رفتاررا کردیم ، اما هیچ وقت تلاش نکردیم وحتی به این فکرنشدیم که فاصله را ازبین ببریم و باهم دریک زمان اذان دهیم . روحانیون وملاها ی مسلمان وابسته به دومذهب با همه شعارهای شا ن درلزوم اتحاد بین مسلمین ، نتوانستند یا نخواستند ،همین چند دقیقه فاصله زمانی برای اذان را ازبین ببرند ، با همه امکانات علمی موجود به جای آن که این مسئله راحل کنند، درصدد برآمدند که صورت مسئله را پاک کنند . کشتاری که هم اکنون درعراق وپاکستان و...به نام شیعه وسنی جریان دارد ، نمونه های ازهمان پاک کاری صورت مسئله است ، یعنی اقدام به نابودی اذان یک طرف مسئله با کشتاربیرحمانه . پیروان این دومذهب درطول تاریخ ودرحوزه های مختلف تحت نفوذ خود ، درموارد زیادی دست به قتل عام مذهبی زدند، نمونه های آن هم اکنون درعراق وپاکستان و... ادامه وجریان دارد . چه بسا برعلیه همدیگر فتوی دادند وبرهمدیگر نامهای ناروا گذاشتند ،یکی رافضی شد ،یکی ناصبی شد و...
همین طوراززمانی که خیلی کوچک بوده ام یادم است که درافغانستان ، عید فطردراکثرسالها دردوروزمتفاوت بین دوفرقه گرفته میشد ، یک روز عید فلانی ها بود ، یک روز عید بهمانی ها . مهم دراین بود که باید یک روز پس وپیش عید میکردیم ، تا اهمیت مذهب ومذهبی بودن مان را نشان دهیم وحقانیت مذهب خویش را برای مذهب دیگربه نحوی اثبات کنیم . هنوزکه هنوزاست روحانیون وملاهای ما با گذشت سالها دراین مسئله همیشه ناکام مانده اند که عید یگانه ای برای ملت مسلمان دریک کشوربرگزارکنند .....
این مقدمه طولانی را گفتم برای اینکه بگویم امسال (1427 ق ) ما که مسلمانیم مثل خیلی ازسالهای دیگر، صرفا به آن خاطرکه به یک مذهب خاصی تعلق داریم ، ومثل همیشه به همان مذهب خویش پای بند ومومن هستیم ، با آغاز ماه رمضان با شرایط دشواروگیج کننده ودرعین حال خنده داری مواجه شده ایم . قضیه ازاین قراراست که درکشوری مثل افغانستان با جمعیت حدود بیست وپنج میلیونی و با افق شرعی حدود 20 دقیقه تفاوت زمانی درطول شرق وغرب کشور، ملت مسلمان کشور بازبه همین دلیل مذهبی وبسته به انکه به کدام مذهب تعلق داشته است ، یا نمیدانم به چه دلیل دیگر، درسه روزمتوالی ماه رمضان را آغازکرده اند ، یک عده ازمسلمانهای کشورمثل همسایه دست چب ما روزشیبه مورخ 01/07/1385 هجری شمسی روزاول روزه شان بوده است ، یک عده ازاهالی مسلمان مثل همسایه دست راست ما روز یکشنبه مورخ 02/07/85 را به عنوان آغازماه رمضان روزه گرفته اند ، یک عده هم روز دوشنبه شروع به گرفتن روزه کردند .ازقرارمعلوم ،این وضعیت درخیلی ازکشورهای همجوارصدق میکند ...
حالا که چند روز به عید فطرمانده است ، من به این فکرم که وقتی روزه گرفتن درروز عید فطرحرام شرعی است ، تکلیف مسلمانان کشورچه میشود؟ به این فکرم که باهمسایه های خود درچه روزی عید رامبارکی گویم ؟ ونگرانم که همین مسئله ی به همین سادگی موجب کدورت بین من با مسلمان دست چب ویا دست راستم بشود ، که تعلق به مذهب دیگری دارند ، وحتی دراین فکرم که خدای نخواسته همین مسئله به همین کوچکی ،رفته رفته سبب درگیری هایی ازنوع درگیریهای معمول فرقوی ،که دردیگرایام مذهبی اتفاق می افتد نشود . مثل خونریزیهای معمول درروزعاشورا که درکشورهای مثل پاکستان ویا عراق و....روی میدهد . اصلا چرا دوربرویم ، همین عاشورای سال کذشته(1384) درهرات ،سریک مسئله ای که میشود گفت "هیچ" ، چه غایله ی بزرگ وخونباری به ناحق وبرای هیچ برپاشد ؟ ازوجود این دوگانگی درماه رمضان وعید فطر، فکر میکنم هیچ مسلمانی دل خوشی ندارد ، مگرآنکه یک معجزه ای روی دهد وهلال ماه شوال کمی با قد وقامت کلان ترودیدنی ترظاهرشود، تا همه پیروان مذاهب و فرقه های اسلامی را راضی کرده ازدرد سررهایی دهد . انشاالله .
پیشاپیش عید سعید فطررا به همه مسلمانان جهان ازهرفرقه ومذهب تبریک وتهنیت می گویم .

