پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385
ابلاغیه
ابلاغیه
قابل توجه عموم ملت شریف ومتدین وبلاگ نویسان !!!!
به میمنت ومبارکی شنیدیم که قراره به زودی اداره امربه معروف ونهی ازمنکر توسط ملا صاحب کرزی آخند ساخته وبه فعالیت خویش آغاز کند ، بنا براین قبل از انکه اداره مذکور شروع به کارکند من با استفاده ازفرصت باقی مانده من باب احتیاط ، نکات زیر را می خواهم برای مراجعین عزیز وخواننده گان گرامی این وبلاگ تذکر دهم . ازهمه بازدید کننده گان عزیز خواهشمندم که درهنگام مراجعه به این وبلاگ موارد زیر را شدیدا مراعات کنند :
1- درهنگام بازدید ازاین وبلاگ داشتن ریش مطابق به استندرد شرعی الزامی است . (اندازه وکیفیت آن توسط اداره محترم امربه معروف بعدا تعیین گردیده به اطلاع می رسد ، تا آن زمان ریش تان را دست نزنید )
2- درهنگام بازدید ازاین وبلاگ داشتن دستار ضروری است ( اندازه ، کیفیت و رنگ آن مطابق به استندر د های است که بعدا اداره محترم ومکرم امربه معروف تعیین میکند . بستگی به کشوری داره که لنگی می سازه ).
3- درهنگام بازدید از این وبلاگ خواهشمندم وضوداشته باشید
4- دراوقات نماز یومیه ( پنج دفعه درروز) این وبلاگ تعطیل می باشد ، با مراجعین به شدت برخورد خواهد شد (ملت مسلمان درموقع مذکور باید درمسجد باشند نه درکلب های انترنت )
5- بازدید سیاسرا، خانمها ، خاله ها ، عاجزه ها ، عیالها ، پیرزالها وبقیه ... که مربوط به این طبقه می شود از این وبلاگ سرازتاریخی که امربه معروف شروع به کارمیکند ممنوع است . ( طبقه اناث را به انترنت ووبلاگ بازی چه کار؟)
6- بازدید کنندگان گرامی به یاد داشته باشند که نظرات شان را سرازتاریخ شروع فعالیت اداره محترم امربه معروف با بسم الله شروع کنند ، درغیر آنصورت نظراتشان خوانده نخواهد شد وبا صاحب نظر مطابق شریعت غرای امربه معروف برخورد خواهد شد .
از همه مراجعین گرامی وبازدیدکنندگان محترم وبلاگ مسافر خواهشمند برای حفظ وبقای این وبلاگ وکرامت خودتان سرازتاریخ فعالیت امربه معروف ونهی ازمنکر موارد بالا را مراعات کنند . درغیر آن صورت ممکن شما شلاق بخورید ووبلاگ بسته شود . اگر پای ما به اداره امربه معروف کشانده شود یا بسته شود مسئولیت آن به پای شما است .
من نیز سرازاین تاریخ با اجازه شما با ریش وتسبیح ودستار وبلاگم را به روز خواهم کرد .
ومن الله توفیق
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
رویا هم مرد
رویا هم مرد
هرات یک شهر مرزی است ،همین موقعیت استثنایی سبب برخورداری این سرزمین از مزایای مادی ومعنوی زیادی شده است . اما درکنار این امتیازات ، این شهر شاهد صحنه هایی است که تقریبا همیشه تکرامی شود ، واکثر مردم نیز از همین امورنان می خورند . یکی از این واقعیت های تکراری وگاه دردآور ، تردد مهاجرین از این شهر به کشورهای همسایه است . ودردآورد تر صحنه هایی از انسان های به راه مانده دراین شهر است که برای یافتن مامن مطمئن درجاده های شهر پرسه می زنند .یکی از این رویداد های تکراری ، ردمرز شدن دختران وزنان از ایران است که اکثر ا بی سرپرست اند ، این دختران وزنان اززمانیکه توسط پولیس دستبند زده می شوند ، تا زمانی که رخ درنقاب خاک می کشند ، از دید جامعه به سان آدمهای جذام زده ، منفورومطرود به آنان نگریسته می شوند . نگاه های ظن آلود وتوهین آمیز قدم به قدم آنهارا دنبال می کند .
اردوگاه GTC پذیرای تعدادی از این دختران وزنانی که قصه های غم انگیزودردآوری به همراه دارند . اینها وقتی وارد افغانستان می شوند ، به کمشنیری سازمان ملل متحد تحویل داده می شوند . آنها این زنان را درارودوگاهی که به همین منظور ایجاد کردیده است نگهداری می کنند .صرف نظراز آنکه این اردوگاه چه امکاناتی از نظر مادی دراختیارطرد شده ها قرار می دهد ، مسئله ای که کمی قابل تا مل واندیشه است ، سلب آزادی از زنان درمدت نگهداری ایشان دراین اردوگاه است که به آن شیلتر نیز می گویند .یعنی که این زنان حق ندارند آزادانه تصمیم بگیرند وخود مسیر آینده زندگی خویش را انتخاب نمایند . اینها شدیدا تحت کنترل هستند وبه نحوی می توان گفت که بدون جرم به حبس کشیده می شوند .به این دلیل که از نظراجتماعی وقانونی روا نیست دراجتماع رها گردند .صرف نظرازموجه بودن یا نبودن این دلیل ، آنچه مسلم است این است که آزادی مسلم اینان بی هیچ جرمی سلب می گرد د . این مسئله باعث بروز ناهنجاری های روحی وروانی برای این دختران می شود که درنتیجه تعدادی از آنها دست به اعمال خشونت آمیزی می زنند که از آن جمله چند مورد اقدام به خودکشی بوده است . یکی از این موارد ، اتفاق غم انگیز خودکشی دختری بود که فقط بیست سال داشت وهمراه سه برادر خردسال اش از ایران ردمرزشده بودند . درهرات برادرانش را از او جداکرده به دارالایتام بردند ، خودش در اردوگاه GTC به زنانی ملحق شد که سرنوشتی شبیه به او داشتند . او دراثر جدایی از برادرانش ونیز گذشته غم انگیز زندگی خانوادگی اش تحمل این رنج را نتوانست ودریکی ازشبها دور ازچشم دیگران بشکه تیل را روی خودش ریخت بداین گونه دست به خودسوزی زد وسرانجام در شفاخانه حوزوی هرات تنها وبی کس جان به جان آفرین داد واز شر دنیا ورنج تلخ زندگی رها شد . اما برادرانش ماندند ، ماندند تا تلخ تر از پیش زندگی کنند ورنج بکشند .
قابل ذکر انکه قبلا مادر این دختر دربرابر چشمان رویا توسط پدرش خفه وکشته می شود ،از آن به بعد رویا دچار شوک روانی می شود ، که این گذشته تاریک ووحشتناک روی روان او تاثیر منفی زیادی می گذارد . بعد ازاین حادثه پدرش متواری می شود واودست سه برادر خردسالش را گرفته سرگردان شهرهای ایران می شود بدینصورت توسط پولیس ایران به افغانستان رد مرز می گردد .اما از آنجا که مکانی برا ی زندگی وسرپناهی درافغانستان نداشتند ، ا زطریق کمشنری ملل متحد برای پناهندگان ، به اردوگاه انصارقسمت شیلتریا پناهگاه منتقل می شوند . اودرمدت اقامت سه ماه خود چند ین بار دست به خودکشی زده بود که هردفعه نجات یافته بود اما این بار تلاش داکتران شفاخانه نتیجه نداد واو مرد .
جنازه سوخته رویا درغروب یک روز خاکستری دریک قبرستان متروک درحومه هرات ساکت وبی صدا به خاک سپبرده شد . رویا موردی بود که فاتحه اش خوانده شد . اما مواردی نیزدرراه است . .. شراره ، شکیبا ، سارا، مریم ، و...... همه ردمرزی اند که هنوز درکمپ GTC به سر می برند ومنتظر برای سرنوشت موهوم .
واقعا برای نجات ایشان چه کسی مسئول است ؟ وبرای مرگ رویا چه کسانی مقصرا ؟
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385
گزارش گونه
ننگ وغیرت
عبدالواحد رفیعی
دومرد ، دومرد بالغ وعاقل ، با ریش های بلند ، دریکی از زندانهای یکی از ولسوالی های هرات به زنجیر کشیده شده است . حلقه های زولانه درست مثل دو تیغه قیچی دربالای ساق به هم می رسند ، طوری که حلقه های دستگیره زنجیر بند پای محبوس را فقل کرده است . این دومرد به جرم قتل زندانی اند .قتل یک دختر ، دختری که فقط 18 سال داشت ، دختری که هیچ گناهی نداشته است ، دختری که برای یکی خواهرزاده می شده وبرای دیگری برادرزاده ، واین دومرد دریکی از شبها ، با کاردی برگردن دخترمالیدوسراز تن اش جداکردند .
روبه مردی که با غرور نشسته ولکه های خون برپیراهن اش هنوز پیدا است وخود نمی خواهد که آنرا پاک کند می گویم :
چرا ؟
جواب می دهد : چون مسئله ننگ وغیرت بود ، او آبروی مارا درمنطقه برد .
می گویم :
به چه جرمی ؟
- زنا کرده بود .
می گویم : خوب شما ثابت کردید که اومرتکب زناشده بود ؟
-بلی ثابت شده بود .
می گویم :
چگونه ؟
-اوسه ماه قبل عروسی کرد ، وقتی به خانه شوهرش رفت ، شوهرش اورا طلاق داد .
چرا ؟
-چون دختری نداشت .
یعنی چه ؟
-خوب دختری نداشته است ، وقتی دختری نداشت معلوم دار زنا کرده بوده است .
بعد چه ؟
-آمد خانه پدرش ، تمام فامیل را سرافگنده کرد ، وماهم تصمیم گرفتیم این لکه ننگ را پاک کنیم.
چگونه؟
یک شب من وغلام حضرت رفتیم خانه خواهرم ، گفتیم ما می خواهیم از عارفه تحقیق کنیم .
می پرسم : درچه مورد ؟
-که چرا دختری نداشته ، وباکی زنا کرده است.
-بعد ؟
اورا با مادرش که خواهرم می شود آوردیم به خانه خود ، مادرش را دریک خانه شاندیم گفتیم ما چند سئوال از عارفه می کنیم .
-بعد؟
-بعد اورا آوردیم به حویلی ، من یک کارد گرفتم ، غلام حضرت روی دست وپایش نشست ومن با کارد حلالش کردم .
-خوب اگه زنا کده بود شما چرا اورا کشتید ؟ مگر او پدرنداشت ؟مادرنداشت ؟
-پدرهم داشت ، برادر هم داشت ،همگی ازکار ما خوش شدند .
-اوفهمیده بود که شما اورا می کشید ؟
-نه ، فکر می کنم نفهمیده بود .
-درآخرین لحظات چیزی به شما نگفت ؟
-نه اوخودش هم شرمنده بود ، چیزی گفته نمیتوانست .
-حالا ازکارتان پیشیمان نیستید ؟
-نه ، چرا پشیمان باشیم ؟ مسئله ننگ وناموس است . ماوشما که افغان هستیم ، مسلمان هستیم می فهمی که این مسئله غیرت است .
-می پرسم غیرت چه است ؟
-غیرت یعنی که سنت پیغمبر را به جا بیاوری ، ما همین کاررا کردیم .
-حالا چه انتظاردارید ؟
نمی فهمیم که سرنوشت ما چه می شود ، پدروبرادردخترمارا ابراداده است ، حالا ما نمی فهمیم چرا مارا اینجا نگهداشته اند . سالها جهاد کرده ایم آدم های شناخته شده ای دراین منطقه هستیم و.....
ازدروازه زندان که می برآیم تصویر عارفه رادربرابر چشمانم می بینم که درزیر کارت غیرت دست وپا می زند ودریک لحظه درجزیره عربستان قبل از اسلام خودم را می بینم وعارفه را . درشگفتم که اتصال عجیبی است بین جهل دوران ما وجهل عرب جاهلی .
دوشنبه نوزدهم تیر 1385
شایعه سازی .(تحلیل روز)
"تعدادی از کارشناسان امور را عقیده براین است که ............"
(تاملی برشایعه وشایعه سازی درکشور)
عبدالواحد رفیعی
این روز ها طبل یاس وناامیدی از همه جا به گوش ملت دمیده می شود . چه صدای انفجاربمب ها ی کارگذاری شده ، چه رگبارمسلسل درجنوب ، چه بوق وکرنای رادوها وتلویزن ها چه پیامهای تهدید آمیزمولوی فلان که خود راسخنگوی طالبان معرفی میکند واز تلویزن طلوع مرتب پخش میشود و.... همه وهمه به مثل یک جبهه واحد ، یک چیز را شعار می دهند ودرپس آن یک هدف را دنبال میکنند ، همه به نحوی این جملات را زبان به زبان تکرار میکنند: دولت ناکار آمد است ، بازسازی با شکست مواجه شده است طالبان قوت گرفته است .... همه وهمه به نحوی فریاد می زنند که ؛ملت با خبر باشید ، خطر رسیده مملکت روبه خرابی است واوضاع رو به بحران .
واقعیت این است که دراکثر کشورهای عقب مانده ازجمله افغانستان این شایعا ت است که زمام امور را دردست گرفته وجریانات را شکل می دهد . این شایعات از کوچه شروع واز رسانه ها بوق شده ودرنهایت توسط رهبران وکارشناسان تایید می شود بی انکه اساس ودلیلی منطقی وواقعی درورای آن وجود داشته باشد . عبارت ها ی زیر را که درطول شبانه روز چندین بارازرسانه های ندایی و تصویری کشورمیشنویم همه آشنایی داریم مثل این عبارات : " عده ای از کارشناسان را عقیده بر این است که ....." یا " گفته می شود که ....." یا " تعدادی ازآگاهان امور براین باور است که .....".... همه می دانیم که این جمله ها واین کارشناسان امورسیاسی دراکثر موارد نه نامی برده می شوند و نه اسم و رسمی دارند . ولی حرفی که از زبان این کارشناسان ودرادامه این جمله ها گفته می شود ،اگر دقیقا دقت کنیم وریشه یابی شود از دوحالت خارج نیست ، یا حرفهایی است که از اهالی کوچه وبازار زبان به زبان گشته تا به صورت حرفی ازنوع کارشناسی تبدیل شده است ؛ یا که نه ، بلکه از یک سایت انترنتی یا روزنامه خارجی زبان به زبان گشته سراز رسانه های داخلی وکوچه وبازار درآورده است . که درهردوحالت دست مایه ای برای اهداف سیاسی یک عده خاص می شود درحالی که اساس منطقی وعینی دراکثر موارد ندارد .به طور مثال درهمین یک ماه اخیر موضوعی که خوراک روزرسانه ها و سیاستمداران- خصوصا حاشیه رانده هاشده است- مقاله ای است که یک روزنامه آمریکایی منتشر کرد ه است ودرآن ازوضعیت کنونی افغانستان ابراز نگرانی شده واوضاع را رو به خرابی تشخیص داده است وبه دنباال آن مصاحبه اشرف غنی احمد زی که معلوم نیست از روی واقعیت ودلسوزی بود یا ازروی مخالفت وبه نحوی سیاست بازی، بازار داغ شایعه وشایعه سازان را سوزان تر نمود . همین مقاله (نام روزنامه ) وهمین گفته ها از آقای اشرف غنی ،هم اکنون حدود یک ماه است که خوراکی برای کارشناسان ، روزنامه نگاران ،رسانه ها خصوصا تلویزیون های شایعه ساز ودرنهایت مردم کوچه وبازار شده است . اگردرهمه این شایعات دقت شود این مطلب ثابت می گردد که همه از رو ی دست هم دیگرمطلب می نویسند وسخن می گوید . که منبع و ماخذ همه چه تلویزنها یی با نطاقان تا حدودزیادی کم سواد ،چه روزنامه نگارانی با اداهای دموکراتیک وچه کارشناسان بی مایه و بی بضاعتی که بیشتر از کارشناسی به امر عقده گشایی مشغولند ، منبع همه مطلبی ازهمان روزنامه نگاری است که درامریکا نوشته شده است . بدون انکه ازخود کدام دلیل یا تحلیل قانع کننده داشته باشند ،حرفها یی را تکرار میکنند که ما وشما همه روزه از مردم کوچه وبازار می شنویم ، درتاکسی واماکن عمومی وحمام و....همه روزه تکرار می شودموضوع مقاله روزنامه مذکور چیزی نوو پوشیده ای نیست ،چیزی است که همه مردم می دانند اما این دلیل نمی شود که تیشه برداشته درپی ریشه زنی نهال نوپای صلح برآییم ..مشخصه دیگراین گونه شایعات آن است که هیچ کدام از این به اصطلاح کارشناسان امور وتحلیل گران روزکدام راه حل وپیشنهادی برای بهبوداوضاع ندارند . همه درپی تخریب اند تا سازندگی . درحالی که همه از توقف سازندگی حرف می زنند ،برای به حرکت انداختن سازندگی حرفی ندارند .هیچ کدام برای بیرون رفت از بحران طرحی ندارند .
سئوال این است که آیا واقعا ما بهترواقف به احوال خویشیم یا دیگران؟رسانه های داخلی ما باید از اوضاع کشورتحلیل واقعی داشته باشند یا رسانه های خارجی ؟ چرا رسانه ها ی خارجی منبع داغی برای رسانه های داخلی ما باشند ؟یک خبرنگاری که درقندهار یا نیمروز شبانه روزی زندگی میکند بهترمیتواند نظردهد یا یا یک روزنامه نگارخارجی که از روی نفنن یک گشتی به وطن آمده وچیزی نوشته .؟ این نشانه ی بی مایگی کسانی است که لقب کارشناسی اموررا یدک می کشد یا درمسند رسانه ها ی کشور حکومت میکنند .
درست است که اوضاع بروفق مراد نیست . بیکار ی است فقر هست ،ناامنی هست و.... ولی وظیفه ما درقبال این ناملایمات چیست ؟ آنچه که اکنون درجریان است ، متاسفانه نشان می دهد که کارشناسان امور وشایعه سازان بیشتر به هیزم کشی برای آتش ناامنی مشغولند تا برای نجات کشوراز بحران . ولی واقعا اگرما از این وضعیت نجات نیابیم این بار به کدام گودالی سقوط خواهیم کرد؟ طالبان ؟ مجاهدین ؟ کمونست ها؟ تکنوکراتها ؟.........
چرا ما درپی خرابی بیشتر باشیم ؟ چرا درپی اصلاح ودرمان نباشیم وجلوگیری از خرابی بیشتر ؟ موضوع درحدی حاد جلوه می کند که یکی از کارشناسان تلویزونی پیشنهاد استعفای کرزی را می دهد بدون انکه کدام بدیلی ارائه دهد ؟ آیا این گونه کارشناسی واین گونه پیشنهادات ناامیدی بیشترملت را درپی نخواهد داشت ؟ برعلاوه یک چیزبدتری راثابت میکند وآن انکه همه رسانه های ما ، کارشناسان ما وسیاست مداران ما چون از خود ایده وتفکری ندارند ، منفعلانه برموجهایی سوار می شوند که از خارج براذهان ما القا می شود .از طرفی درهمه کشورها اوپوزوسیون دولت را نقد میکند و بااین نقد درپی اصلاح ودرنهایت حمایت از دولت موجود است ، ولی درکشورما اوپوزیسیون دولت را تخریب وبا این تخریب درپی براندازی است واین ثابت می سازد که متاسفانه کسانی که خودرا اوپوزسیون قلمداد میکند ،درک درستی از تعریف اوپوزسیون ندارند .بلکه بیشتر شبیه به مخالفین درحال مبارزه برای براندازی وتغییر قدرت است ، درحالی که مفهوم اوپوزسیون این نیست .
درآخر باید عرض کنم هدف نگارنده دراین نوشته حمایت از دولت کرزی ووضعیت موجود نیست، بلکه نقد ی بود برموضع گیریهای موجود دربرابر اوضاع کنونی کشور، چون نحوه برخورد شخصیت ها ورسانه وتشکل های سیاسی با وضعیت موجود به نظر نگارنده پسندیده وعاقلانه نبوده است ، درحالیکه می دانیم چاره نداریم به جزتطبیق ، اجراوحفظ دست آوردهای چهارسال گذشته ، چون بدیل بهتر نداریم ، چرا با شایعه سازی به بدترشدن اوضاع کمک کنیم ؟
شنبه هفدهم تیر 1385
چند طیز کوتاه
آموزش به سبک رادیو آرمان
عبدالواحد رفیعی
11/11/1384
امروز
تلفن استودیو زنگ می زند .
نطاق رادیو آرما ن: بفرمایید رادیوآرمان برنامه ی بازگشت به سوی منزل ؛ کِی ؟کجا ؟چه ؟
نطاق :کی ؟
ازاون طرف خط : گلناز
نطاق : کجا ؟
گلناز: ناکجا آباد
نطاق : چه ؟
گلناز: یک آهنگ فرمایشی داشتم .
نطاق ذوق زده می گوید :بلی شما برنده شدید گلناز جان حالا بفرمایید آهنگ فرمایشی تانرا ؟
گلناز : یک آهنگ از فلم " تری نام " می خواستم برایم پخش کنید .
نطاق : بلی آهنگ شما حتما پخش می شه ، حالا می شه آهنگ را زمزمه کنید ، گلناز جان ؟
گلناز: نه نمی شه
نطاق :حالاکوشش کنید یک دفعه
گلناز: نمی تانم
نطاق : خوب یک دفعه ،شما که نام خدا آواز مقبولی دارید .
گلناز: نه ، نمی تانم
نطاق : یکی از شرایط ما برای فرمایش شما این است که شما آهنگ را با صدای تان زمزمه کنید
گلناز: خوب نمی تانم
نطاق : یک دفعه ترای (try) کنید می شه بخیر.
گلناز شروع می کند به زمزمه آهنگ وآهنگ را زمزمه میکند .
نطاق : بلی خیلی خوب زمزمه کردید گلناز جان . خیلی آوازمقبولی داشتید . این شما واین هم آهنگ فرمایشی شما .
وصدای موزیک بلند می شه .
فردا
در یکی ازسرگ های شهر کابل ، جوانی درحالی که کامره به دوش داره به خانمی نزدیک می شه .
می بخشید بانوی عزیز ، شما چه قدر مقبول هستید نام خدا ؟
خانم : تشکر چشمان شما مقبول است
خبرنگار: من ا زتلویزون طلوع هستم ، می شه خودرا معرفی کنید ؟
خانم : بلی ، چرا که نِه ؟ من گل اندام هستم
خبرنگار: به به چه نام مقبولی ، شما تلویزون طلوع را می بینید ؟
گل اندام : بلی ،چرا که نِه . خیلی تلویزون خوبی است تشکر ازشما
خبرنگار : ازکدام برنامه های آن بیشتر خوشتان می آید ولذت می برید ؟
گل اندام : از همه برنامه های آن ، خصوصا هاپ و....
خبرنگار: گفتید از هاپ .امی حالا همکاران ما گفتگوی من وشما را مستقیم پخش میکنند ، شما اگه کدام کلیپ از کدام آهنگی را فرمایش بتین برای شما پخش می شه .
گل اندام : تشکر ، چراکه نِه ؟ مه می خوام آهنگی از لیلا فروهر برای مه پخش کنید ، همان که می گه جونی جونوم بیا .....
خبرنگار : خوبه بسیار خوب حتما ، حالا می شه یه لحظه مثل لیلا فروهر برقصی ؟برای یک لحظه .
گل اندام : نه متاسفانه ، نمی تانم .
خبرنگار : حالا یک لحظه . یک پا
گل اندام : نه نمی شه ،
خبرنگار : حالا یه دست وپا بزن ؛بیننده گان منتظرند ، یک تکانی بده ،
گل اندام : نمی تانم ؛
خبرنگار : نام خدا ایقدر اندام مقبول داری چرا نمی تانی ؟
گل اندام : خوب نمی تانم دیگه ؛ مه که قبلا نرقصیدم
خبرنگار : خوب یکی از شرایط ما برای فرمایش شما این است که شما یک کمی برقصی .اگه می شرمی اینه مه با شما همراهی میکنم ، .....
خانم شروع میکند به رقص در وسط سرگ وگروهی از بینندگان گرد آمده نیز اورا همراهی میکند .
نما یش تما م میشه وطلوع به نانی میرسه . وگل اندام رقاصه می شه .
پس فردا ؟؟؟؟!!!!
خدا پرده کنه !
دوربین مخفی .
عبدالواحید رفیعی
13/11/1384
تهیه کننده وپرودیسر: برنامه لحظه های تلویزون طلوع .
صحنه : یکی از سرک های شهر کابل
مکان : خانه ای از یک شهروند کابل .
بازیگران : یکی از هنرمندان برجسته ی تلویزون طلوع (درنقش اول ) .
یک شهروند بیچاره کابل(نقش دوم) وگروهی ازشهروندان به عنوان سیاهی لشکر.
پسرک هنرمند(با لباسی ژولیده وسری تراشیده وبسیاربی ادب) روی زنگ یکی از خانه های کابل فشار می دهد ، بعد از لحظه ای پیرمردی دروازه را باز کرده با متانت واحترام دست درازمیکند که با پسرک د ست داده احوال پرسی کند ،ولی جوان هنرمند به او نزدیک شده و باچابکی و ناگهان- باهنربالایی که داره - دست می اندازد به ازار بند پیرمرد وشروع میکند به کشیدن ازاربند او .
پیرمرد –درحالی که ترسیده است ، مات ومبهوت پس خزیده ، به تقلا می ا فتد تا خودرا از چنگ پسرک نجات دهد ودرهمان حال سردرگم وکلافه به جزع فزع می افتد :
چه میکنی او بچه ؟ تو که استی اوبچه ؟ الاکو،به ازارمه چه کارداری ؟ اوبچه ،.....
اما بازیگرجوان طلوع ، که ازهنربازیگری دست همه هنرمندان بالیوود وهالیوود را از پشت بسته است ، الاگار نیست ،محکم به ازارپیرمرد چنگ انداخته وچسپیده است ،کش کشک میان دونفر شروع می شه ،پیرمرد بیچاره محکم ودودستی ازارش را گرفته وپسرک در پی باز کردن ازار بند پیرمرد است . بالاخره درحالیکه خانواده و اهل فامیل پیرمرد بیرون آمده وبه بازی هنرمند توانای طلوع وسرآسیمه گی پدرش نگاه میکنند ، ومردم زیادی نیز جمع شده اند ، پسرک موفق می شود دربرابر چشمان خانواده ، ازار بند را ببرد ودرنتیجه ازار پیرمرد به پایین می افتد . مردم زیادی که جمع شده اند همه باناباوری می خندند . وقتی پسرک ازار پیر مرد را در می آورد صحنه به پایان می رسد وهنرمند طلوع پیروزمندانه شروع می کند به قاه قاه خندیدن . درهمان حال با دست اش اشاره می کند دوربین مخفی تلویزیون طلوع را به پیرمرد و جمعیت تماشاچی نشان می دهد ، جمعیت اطراف ازاین ابتکارطلوع لذت می برند و می خندند ، پیرمرد نیز شرم زده به دوربین لبخند می زند ، درحالی که لوچ است . به ا ین صورت برنامه ای برای ملت تولید شده وملت ازاین همه هنرخوشحال می شوند و" لحظه ها " به شادی برای ملت به پایان می رسد و تلویزون طلوع بدینگونه به ریش ملت می خندد وبه نانی می رسد .وملت بی آبرو به خانه های شان می روند.
حکایتی چند درباب پارلمان وخصایص آن
عبدالواحد رفیعی
1-حمام
واما ناقلان شکرشکن وراویان اخبارچنین حکایت کنند که درعهد دموکراسی ، مسافری از دیاربیگانه به کابلستان شد ودرتفرج ودیدارخودازدیارکابلستان گذاروگذرش به منطقه ای افتادکه به آن "دارلامان" گفتندی، از آن جهت که خلق را درآن امنیت نبود از سر وجان ومال .ودرآن ساحه عمارتی دید کلان که درمقابل آن بیرق های برافراشته بود به رنگهایی گوناگون از سبزوسرخ وسفید و...به رسم تجمل ومردمانی زیاد به پاسبانی مشغول ،ازقشون فرنگ وازاردوی خودی . وموترهایی به غایت گرانبها دراطراف عمارت منتظر، هرکدام با موتروانی ومحافظینی تا دندان مسلح نشسته چرت همی زدند از شدت انتظار . مرد درحیرت فروشدازوجود این عمارت واین مایه کش وفرش .به اندشه شد که چه باشد؟ازاین جهت تاملی دردرون عمارت نمود ازاثرحس کنجکاوی ، از درون سروصدایی می آمد به غایت جنجالی ،چونبا دقت گوش بایستاد ، حرف هایی شنید بند تنبانی وفحش هایی شنید از نوع کوچه بازاری ، از آن نوع که بازاریان همی گویند درهنگام معاملت وبارفروشان به هنگام مجادلت ، به حیرت فروشد از این غایله وجنجالی که دردرون بود ، از دیدن عمارتی به این بزرگی وگبهایی به این رسوایی ! حس کنجکاوی براو غالب افتاد به ناچار از مردی ازا هالی کابلستان که دردروازه عمارت تشریفات به جا می آورد پرسید : ای مرد ؛ این عمارت از برای چیست ؟ وخلق را از آن چه فایده باشد ؟ واین مردمان چرا گپهایی برزبان آورند بند تنبانی ؟ همان میدان بزکشی که گویند همین جا باشد ؟
مردبخندیدوجواب داد : مثل که تازه آمده ای ؟نه میدان بزکشی چنین نباشد ،اینجا مجلس شورای ملی است وبه آن پارلمان نیز گویند .وسرنوشت خلق درآن به بحث گیرند وبلاهایی از آن عاید خلق گردد که آن سرش ناپیداباشد ....
رهگذرکه از تعریف پاسبان چیزی نفهمید ه بود ،بعد از درنگی زمزمه کرد : عجب !دردیارمن به این گونه جای حمام گویند ونوع عمومی آن چنین باشد .
2- وکیل
ازیک نفر درولایت غور پرسیدم :درانتخابات شرکت کردی رای دادی ؟
با خنده اشاره به عکسی کرد که به دیواریکی از دکان ها نصب شده بود گفت بلی راي دادم ، به همین آدم رای دادم .
گفتم: بعداز آن کدام تغییر ی آمده درقریه شما ؟ کدام وقت از شما سر زده ؟
گفت نه ، کدام تغییر برادر ؟ وبا آرامی روبه من کرده گفت : همی که همان طرفا مشغول باشه کار به کار ما نداشته باشه خوبه . وادامه داد : هی برادر ما را ازخیر اینها تیر که از شرشان راحت باشیم . و خیلی باتلخی خندید .
بی درنگ به یاد قصه ای از سعدی علیه الرحمه افتادم که چه قدر صدق می کند براین گفتگوی ما بر سرونوشت این مردم . قصه چنین است :
"یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادتها کدام فاضل تر است ؟
گفت تورا خواب نیمروزی . تا درآن یک نفس خلق رانیازاری .
ظالمی را خفته دیدم نیمروز گفتم این خفته است خوابش برده به
وانکه خوابش بهتر از بیداری است آن چنان بد زندگانی مرده به
به راستی که خیلی از این کسان که به پارلمان گرفتارند بهتراست . شاید گرفتاری ومشغولیت آنان درپارلمان سبب فراغت خلق از دست وتفنگ آنان باشد . آرزویی که این مرد غوری از وکیل منتخب اش داشت .
3- قوماندانی که وزیرشد
قوماندانی به غایت قوی ونهایت مسلح به آن صورت که تا به دندانش گویند ، از یکی از مریدان خود که حکیمی نیز بود پرسید : بهترین کاردراین دوره نزد مردم چه باشد ؟
مرید حکیم جواب داد؛ توراچوکی وزارت . ، تا درآن دوره که وزارت کنی ، خلق را به جنگ نیازاری .
واونصیحت مرید بشنید وبه کابلستان شد و چوکی وزارت گرفت .ازآن زمان سال و اندی است که مردم را از او خبری نیست ودرنتیجه شری نیز نیست .
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385
داستان
پنج تا ده روپه
عبدالواحد رفیعی
وجود آثار تاريخى باعث شده بود كه ميدان بزرگ شهر مثل هميشه زيبا و پرجنب و جوش باشد. مردمان از همه نوع، به همديگر چشم غرّه مىرفتند. كودكان دست در دست مادران و زنان بازودربازوى شوهران، بىلطفى از همديگر عبور مىكردند، گفتى سنگهاى اند شناور، در اين هياهوى آرام و كشمكش هرروز، چند كودك ويلان نيز بودند كه مثل بزغالههاى رها شده، به همهجا بو مىكشيدند و با جعبههاى پر از ساجیق و چاکلت و سينههاى پر از نياز و شكمهاى پر از گرسنگى، طول و عرض ميدان را گز مىكردند و در وسعت ميدان مىتپيدند. راه رهگذران را مىگرفتند:
"پنج تا ده روپه"
و عابرين بىاعتنا به زارى آنان، يكىيكى آن نهالهاى سرگردان در عطش آب را، از سر راهشان كنار مىزدند. در ميان اين نيازهاى سرگردان پسركى سياهگونه، با كولهبارى معلّق روى شانهاش و بورسى در دست، با شمِّ قوى چشماش روى مردى لغزيد كه جاليز موهاى قرمزش مثل علفهاى افتاده روى آب، روى گونههايش آويزان بودند و چشمهاى سبزش مثل توشله های شكسته در پشت آن غلط مىزدند. خود را انداخت سر راهش، روبروى او كه رسيد، با تكان سرودست به او فهماند كه كفشهايش نياز به رنگ دارد. مرد خارجى بىاعتنا مىخواست به راهاش ادامه دهد. مگر پسرك روبه او و پشت به قدمهايش، عقبعقب عرض پيادهرو را بر او زيگزال مىزد. پشکی را به ياد مىآورد كه تكه گوشتى در دست صاحبش ديده باشد، پيشپيش او جست و خيز مىزد. مرد خارجى تلاش مىكرد با كنار زدن اين قلوه سنگ غلطان از او عبور كند. اما پسرك به او حالى كرد كه يا واكس يا راه بىراه. مرد زبان نفهم بعد از چندى ستيز با اين تنه لرزان، بالاخره تسليم شد. در گوشه پيادهرو پاى راستش را گذاشت روى ديواره سنگى، دستش را در كمرش پايه زد و بالاتنهاش را روى كمرش تكيه داد و غُر زد. پسرك در پناه پاى او نشست و با نرمه بورساش در يك چشم برهم زدن بر كفش او جلا انداخت. سر بلند كرد به سوى مرد خارجى. او پاى چپش را گذاشت روى ديواره سنگى و منتظر ماند. امّا پسرك سر بلند كرد و نگاهش را به نگاه مرد خارجى دوخت و انگشت شست و سبابهاش را به هم ماليد. مرد خارجى با غرولند به كفشاش كه انتظار مىكشيد اشاره كرد. پسرك لبخندى زد كه:
"نه اول پیسه ."
مرد خارجى با تعجّب طرف كفشهايش نگاه كرد. يكى سفيد و خاكى، يكى برّاق و مشكى. ناچار بستهاى از نوت های ده افغانیگی از جيبش درآورد و هرچه به دنبال نوتهای كمتر از آن در جيبهايش پالید نيافت. با بىميلى يك ده روپه گی به پسرك داد. پسرك پول را چنگ زد و گذاشت در جيبش و در يك پيچوتاب اندام، كفش ديگر او را نيز رنگ انداخت. شادى بر چهره پسرك خيمه زد. مرد خارجى پولش را در جيب گذاشت و راه افتاد. اما پسرك باز در برابر او به رقص درآمد، در عرض پيادهرو مىتپيد. مرد خارجى با تكان سرودست به تكوتا افتاده بود. اما پسرك با بورساش به كمربند چرمى مرد خارجى اشاره مىكرد. مرد خارجى ناچار به خواسته پسرك تسليم شد. كمربندش را باز كرد. پسرك يكسر كمربند را گذاشت زير پايش و سر ديگر آن را تا برابر بازو بالا نگه داشت و با دست ديگرش چنددفعه بورساش را در طول كمربند بالا و پايين حركت داد. آنگاه سر كمربند را پيچيد دور دستش و دو انگشتاش را برابر دماغ مرد خارجى بههم ماليد. مرد خارجى با چابكى يك نوت ده روپگی درآورد و به پسرك داد. ولى پسرك دستبردار نبود. مرد خارجى حالت اسپى را داشت كه در زير آفتاب گرفتار مگس گرسنهاى شده باشد، سر مىجنباند و دست تكان مىداد و غرولند مىكرد. امّا پسرك، بورساش را پيشاپيش سينه او حركت مىداد و خود با حركت مرد خارجى عقبعقب مىغلطيد و به كاپشن چرمى او اشاره مىكرد. مرد خارجى فكر كرد بعد از كاپشن به ناچار نوبت موهايش مىرسد، در همان حال فكرى در سرش آمد. كفشاش را از پا كشيد. پايش را گذاشت روى سنگ كنار پيادهرو و اشاره كرد به پسرك. پسرك با اشتها سر فرو برد كه در نيمه راه دستش شُل شد. سرش را بلند كرد، به مرد خارجى خيره شد. مرد خارجى اشاره كرد به پايش. پسرك در حالى كه بورس در دستش شگفت زده خشك شده بود، يك نگاه به مرد مىانداخت و يك نگاه به پاى برهنه مرد كه مثل چغندر پخته افتاده بود روى سنگ. چنددفعه كه با شك و ترديد، نگاهاش را بر روى صورت مرد خارجى و پاهاى سرخ وگوشتالوی او جابهجا كرد، خندهاش گرفت. رو به مرد خارجى شروع كرد به خنديدن. مرد خارجى نيز خندهاش گرفت. هردو خنديدند ...
مرد خارجى دست در جيبش برد و يك نوت ده روپگی درآورد و به پسرك هديه كرد. دست پسرك پیسه را بلعيد. مرد خارجىدستی به پشت پسرك زد و از او دور شد. و پسرك به دنبال او خيره ماند.
یکشنبه یازدهم تیر 1385
داستان زمانه ما تغییر (تحلیل )
داستان زمانه ی ما " تغییر یا تجدد ".
عبدالواحد رفیعی .
جامعه امروز ما جامعه ای در حال تغییراست ،جامعه ای درحال گذار از یک دوره رکود واسارت در زنجیر زشتی ها و عادتهای کهنه ی سنت گرایی ومذهب ،به حالتی که نمی توان برآن نامی گذاشت وتعبیری پیداکرد :آزادی ؟پیشرفت ؟؛ مدنیت ؟؛دوره دموکراسی ؟ و......
درحالی که چند سال قبل در کشورما شنیدن موسیقی تحریم شرعی وقانونی داشت ،امروز موسیقی به یکی از منابع تغذیه روحی برای علاقه مندان وتغذیه مادی برای کاسبان امور تبدیل شده است . ازمسئولین وپایه گذاران رادیوها وتلویزیون های گوناگون گرفته تا کست فروشی های سر سرگ ،همه وهمه گرفتار در سازو آوازاند ........با زارگرم ستاره افغان وگلبرگها را می بینید که چگونه جوان های علاقمند به هنرومومسیقی رابه شوق آوازخوانی ،ندانسته وسیله ی تبلیغ برای یک شرکت ووسیله کسب درآمد برای تجاران به میدان آورده است .
درحالیکه در چند سال قبل حضور زنان حتی در مکاتب ومراکز تعلیمی منع قانونی وشرعی داشت ،امروزه زنان زیادی در اجتماع فعالیت دارد ودرامور سیاسی ،فرهنگی واجتماعی دست وپا می زنند وحتی گروه های بزرگی اززنان ومردان با طبل دفاع از حقوق زنان ومبارزه برای آزادی بیشتر زنان ، آرگاه وبار گاه راه انداخته اند وچه بسا به همین بهانه کاسبی وتجارت می کنند وبه انواع مختلف مشغول کارند ....
درحالیکه چندی قبل داشتن تلویزون جرم بود ،هم اکنون چندین تلویزون خصوصی مشغول فعالیت است وانواع واقسام پروگرامهای رنگین را به خورد ملت می دهد .
اینها همه نشانه های از تغییر وتحول در جامعه کنونی ماست . انکه این تغییرات مثبت است یا منفی بسته است به انکه درکجا باشی وازچه موقعیت وجایگاه اجتماعی برخوردارباشی ،تعبیر متفاوتی می توانی داشته باشی . اگر درلباس روحانی وباوجهه ی مذهبی در جامعه گذران داشته باشی ،از دید تو این تغییرات منفی وروندی است نامطلوب ومخالف ارزشهاوشعایردینی و...وچه بسا به منابر رفته دادو بی داد راه بیاندازند .
ولی اگربا چهره یک روشنفکر ولیبرال در جامعه حضور وتبارزکرده باشی ،تحولی است مثبت ونشانه ای است از پیشرفت وترقی وتعبیرات گوناگونی که نشانه تجدد درآن باشد ......
درمورد صحت ودرستی هردودیدگاه اظهارنظری نمیکنیم ،چون گفتار در این زمینه مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد .ولی دریک چیز هردو مشترک است ،آن انکه قسمت بزرگی از دیداگاه های دوطرف مبتنی بر احساسات وعقده گشایی برعلیه طرف دیگراست ،نه براساس عقل،استدلال ،منطق ودلیل .
از طرفی یک چیزرا هردودیدگاه نمی توانند انکار کنند ،آن انکه تغییرات همیشه شیوه تفکروزیست مارا تحت تاثیر قرارمی دهد .وبه تبع در رفتار و کردار اجتماعی ما نیز تغییراتی را سبب می شود، ودر عین حال باید توجه داشت که تغییرات همیشه باعث پیشرفت انسان شده است وحتی تغییراتی کوچک می تواند بزرگترین تفاوت هارا در زندگی مان پدید آورد .به همین علت است که دوتعبیر متفاوت از تغییر پیش روی ما قرارمی گیرد یکی تغییر به معنی" پیشرفت " دیگری تتغییر به معنی تحول از وضعی به وضعی شدن .به عبارتی به معنی "ناپایداری "بنا براین دوتعبیر "ناپایداری "و "پیشرفت " برای تغییر می توان معنی کرد .
ولی آنچه که ما در افغانستان تجربه کرده ایم تغییر همیشه عجیب وغیر منتظره بوده است .. تغییر در جامعه ما همیشه برق آسا وناگهانی بوده است ،نه به صورت پیوسته وتدریجی .در طول چند سال مردم افغانستان تحولات وتغییرات عجیبی را تجربه کرده است که همه به صورت جبری ،ناگهانی ،غیرنورمال وغیر منطقی بود ه است . در دوره های از تاریخ مردم افغانستان به علت داشتن ریش ولنگی تا سرحدی مرگ مجازات شدند ،تازیانه خوردند ، زندان وسربه خاک شدند ،در دوره ای از تاریخ مردم افغانستان به خاطر نداشتن ریش ولنگی و...دُره وشلاق خورده اند .هیچ کدام از این دو تحول به صورت نورمال ومنطقی روی نداد ه پایه واساس قانونی نداشته است .
بنا براین اگرقرار باشد تغییری اتفاق بیافتد ،بهتر است آهسته وپیوسته باشد ،از دید یک آدم منفی نگر ومحافظه کار بدین صورت هیچ چیزی تغییر زیادی نمی کند . تغییر پیوسته تغییر راحتی است در چنین حالتی گذشته چراغ راه آینده است .اماازطرفی تغییر ناپیوسته بهترین راه پیشرفت برای جامعه ای است که یک مسیر مشخص راطی میکند . جامعه ای که به رد پاها وچشم بند های خود خو گرفته است وراه خودرا هرچه قدر هم کسل کننده ویک نواخت باشد ، بر راه های نکوبیده وشیوه های جدید نگرستن به چیزها ترجیح می دهد .
اما گاهی اوقات تقارن شرایط به گونه ای است که مدافعان وضع موجود را به درد سر می اندازد . چرا که تغییر محصول تکنولوژی است . مسلما وقتی تکنولوژی گامی فراپیش می گذارد ، ارزشها نیز تغییر میکند .واکنون این تقارن شرایط بار دیگر به گونه ای جدی در کشورما پیش آمده است ." تغییر" دیگر همان چیزی که قبلا بود نیست ، حفظ وضع موجود دیگربه هیچ وجه بهترین راهی نیست که پیش پای ما قرار دارد . اگرخواهان بهره گیری بیشتر از فرصت وپذیرش خطری کمتری باشیم لازم است که تغییرات را بهتر درک کنیم وبپذیریم .
کسانی که علل تغییر را می فهمند در راه صیانت خود با مبارزه با آنچه اجتناب ناپذیر است نیروی کمتری تلف میکنند . کسانی که سمت وسوی تغییررا درک میکنند بهترمی توانند از این تغییرات به نفع خویش بهره برداری کنند . جامعه ای که از تغییر استقبال میکنند می توانند به جای آنکه صرفا در مقابل آن واکنش نشان دهد ، آن را به خدمت بگیرد ."
ولی در جامعه ما در برابرتغییرات همیشه واکنش های انفغالی از روی تعصب صورت گرفته است ، به این دلیل که در جوامع اسلامی ودر کل جوامع جهان سوم بیشتر سعی میکنند به "دلیل" تغییر بپردازند تا به "هدف " و "منظور"از یک تغییر .
ما در برخورد با هرقضیه ای به دنبال پاسخ ودلیل تاریخی که ریشه در سنت ومذهب ودین باید داشته باشد می گردیم ، نه به"منظور"و "هدف " وعمل کرد آن تحول . در مورد هر چیزی می گوییم اسلام چنین نکرده است وقرآن چنین نگفته است . این نکته قابل یاد آوری است که کسانی که به دنبال گذشته است کمتر تغییر می کند ، ولی کسانی که رو به آیند ه می نگرد ، بیشتر به هدف ونتیجه یک تغییر فکر میکند . درافغانستان در مورد هرروی دادی چه موافقان وچه مخالفان آن سعی می کنند به دلایل تاریخی آن بپردازند وبرای رد ویا توجیه آن به تاریخ ومتون کهنه وبازمانده از گذشته رجوع میکنند . دراینجا است که آدم به یاد آن مناظره ی که بین یک آمریکایی ویک اروپایی اتفاق افتاده است می افتد : " یک آمریکایی که برای اولین دفعه از اروپا دیدن می کرد با تعجب از دوست اروپایی خود پرسید :
" نمیدانم چرا در این کشور هروقت در باره دلیل وجود چیزی ، یا نهادی ،یا مراسمی ویا واقعه ای سئوال می کنیم همواره پاسخی تاریخی می شنوم که با این عبارت آغاز میشود : " به این دلیل که ........" در حالیکه در کشور من ما همواره به دنبال پاسخی کارکردی هستیم که بااین عبارت آغاز میشود : " به منظورانکه ...."
دوست اروپایی او به وی می گوید : "اروپاییها به گذشته وبه بهترین دوران تاریخی خود می نگرد ومیخواهند تا آنجا که می توانند با توجه بر آن تغییر کنند ."
این قصه وگفته ی دوست اروپایی در افغانستان نیز صدق می کند . کارشناسان افغان نیز به همان نگرش اروپایی ها گرفتارند ، ولی برخلاف تصور در برابر تغییرات همیشه ودراکثر موارد دلایل تاریخی ، مستدل ومستند پیدا نمی شود تبعا طرفداران وضعیت موجود وسنت گرایان را به درد سرمی اندازد وتغییر چنان برق آسا وسریع اتفاق می افتد ک کسانی را که در پی دلیل شرعی ،مذهبی برای ممانعت ویا موافقت در برابر تحول می گردند به درد سر می اندازد ، از یک طرف نمی توانند در برابر هجوم موج جدید وتکنولوژی حربه ای قوی نشان دهند ، از طرفی نمی توانند دلیل شرعی ومنطبق بر سنت برای توجیه آن پیدا کنند . دراین چنین شرایطی است که به یک سیاست کج دار ومریز وانفعالی متوسل می شوند واین درد سری است بزرگ برای کسانی که مدافع سنتها وارزشها خود را قلمداد میکنند .
نمونه های از این نوع برخورد را می توان در واکنش های منفعلانه استره محکمه دولت اسلام افغانستان دربرابر تحولات سریع فرهنگی ،سیاسی در کشورنام برد :
ایشان اول مانع حضور زنان در تلویزیون شدند بعد سکوت کردند .......،
مانع از پخش تلویزیون های کیبلی شدند بعد سکوت کردند ودوباره به آن اجازه فعالیت دادند ......
برعلیه آواز خوانی زنان در تلویزیون ورادیو سروصدا راه انداخته فتوادادند ودوباره سکوت کردند
برعلیه تلویزون های خصوصی اقدام کردند بعد ازمدتی مجبور به عقب نشینی شدند واین تلویزیون ها پیروزمندانه به فعالیت خویش ادامه دادند .......
آخرین مورد از این اقدامات نیم بند ، دستگیری ،محاکمه ودرنهایت آزادی محقق نسب بود که به نحوی به شکست محافظه کاران منجرشد ....یک عده خواهان اعدام وی بودند مثل رئس شورای علمای قنداهار یک عده آزادی وی را میخواستند . این همه تضاد دیدگااه در مورد یک قضیه نشانه ی یک سردرگمی در گرایش های موجود درکشور است .واین برخوردهای منفعلانه در برابررویدادهای اجتماعی ،فرهنگی وسیاسی تنها به روحانیون محافظه کارمحدود نمی شود در دیگر عرصه ها نیز وقتی در مورد رویدادی سئوال می شود ، ویا می خواهند تحلیل کنند سعی می شود دلایل شرعی از سنت وشریعت در تائید آن پیدا کنند . چه مخالفان وچه موافقان رویدادی به سراغ متون قدیمی رفته سعی در پیدا کردن دلایل تاریخی برای آن هستند . برای مثال کارشناسان امور وقتی ازحقوق بشر در افغانستان گب می زنند ، همیشه سعی می کنند ریشه های حقوق بشر را در زمان حکومت های صدر اسلام پیداکنند وبا آن مطابقت دهند ، اگرنتوانند کوشش میکنند حداقل دلایلی بیابند که مطابق با سنت وشریعت باشد . ولی کمتر به کارکرد وفواید اعلامیه جهانی حقوق بشر پرداخته شده است . هیچ کدام از مسئولین حقوق بشر تاکنون جرأت نکرده اند بگویند که بطورمثال اگر فلان ماده از حقوق بشر گرچند مخالف فلان حکم وقاعده از شریعت است ، ولی ضرورت جامعه فعلی ما وبه منفعت ما است که آنرا قبول ومراعات کنیم .
مخالفین نیز به همین منوال بوده است ، به طور مثال احمد شاه احمد زی در کمپاین تبلیغاتی خود در دوره ریایت جمهوری ، به حکومت با شیوه دموکراسی مخالفت کرد وحضور زنان در قدرت را نیز انکار کرد ، به این دلایل که مخالف ومغایر شیوه حکومت در دوره پیامبر اسلام بوده است . این در حالی است که حضرت محمد در زمان حکومت خود اکثر قوانین رائج در زمان خودرا پذیرفته است .
داکتر سروش از اندیشمندان زمان ما در ارتباط تحلیلی دارد که بسیار گیرا ومنطقی است :
"مورخان وفقیهان گفته اند 99 درصد از احکام اسلامی امضایی اند ودرجامعه عربی سابقه داشته اند . یعنی پیامبربرهمان آدابی که درجامعه عربی جاری بوده است ، صحه گذاشته است وبه آنها مشروعیت بخشیده است وبا تغییرات وتعدیلاتی به درون شرع اسلام آورده است . از تجارت گرفته تا رهن واجاره ونکاح وطلاق و......
ولذا به راحتی می توان گفت وگمان زد که اگر پیامبر در عصر ما ظهور می کرد ، بدون دست زدن به کثیری از اشکال زندگی امروزین ، محوروکانون نوین معنوی برای زندگی می آورد ."
در مورد تحلیلهایی از نوع تحلیل آقای احمد شاه احمد زی می توان باز به گفته های داکتر سروش استناد کرد که می گوید :
".... باری ، چه دلیلی در دست است که نشان دهد نحوه معیشت وآداب وعرف اجتماعی زمان پیامبربهترین عرف وآداب ممکن بوده است . آن نحوه معیشت یک نحوه معیشت ممکن بوده است وپیامبرآنرا کما بیش امضا کرده است ........تا آنجاکه می فرماید :
"..... همچنان که زبان عربی وتقویم قمری هم یک زبان وتقویم ممکن بوده است ، در دسترس پیامبر قرارداشته است وایشان از آن استفاده کرده است . وهیچ دلیلی دردست نیست که نشان دهد زبان عربی وتقویم قمری بهترین زبانها وتقویمهای ممکن ومتصوربوده است . براین قیاس بگیرید تا برابری حقوق مرد وزن ، حقوق برده وارباب و.... وامضا شدنشان را . آیا این امضا به خودی خود نشان می دهد که نظام برده داری باید تا ابد برقرار بماند ؟.
بلی پیامبر اسلام نظام برده داری را ملغی نکردند ودر قرن هجده هم بود که تحت فشار اندیشه های لیبرال ، نظام برده داری ملغی شد ."
در آخر باید عرض کنم که اشاعه درک صحیح از تغییراتی که هم اکنون د راطراف ما اتفاق می افتد ، باعث خواهد شد که در مقام اجتماع وافراد رنج کمتروبهره بیشتری ببریم . از طرفی "تغییرات " واژه ی دیگری برای "رشد " ومترادفی برای " آموزش " است . اگربخواهیم می توانیم تغییر ایجاد کنیم واز آن لذت ببریم .
تغییرات سریع وناگهانی محیط پیرامون ما را فرا گرفته است ، باید ابله و کور باشیم که چشم خودرا برنشانه های آن ببندیم . تغییرات سریع ، فرصت ها ونیز مشکلاتی را پیش روی ما قرار می دهد ، اگر ما بینش ، عادات ، وشیوه عمل بعضی نهادها یمان را تغییر دهیم ، دورانی که در آن به سر می بریم می تواند دورانی از کشفیات تازه وروشنگری تازه وآزادی های تازه باشد . ونیز قابل ذکر است که دنیایی که والدین ما می شناختند ، همان دنیایی نیست که ما امروز در آن زندگی میکنیم ودنیای ما نیز راهنمای مطمئن برای شیوه های ز یستن ، عشق ورزیدن وکارکردن فرزندان مان نخواهد بود .
پس بیایید خودرا با شرایط موجود واقعبینانه وفق دهیم .
پنجشنبه هشتم تیر 1385
چرا چت میکنیم ؟
سلام ......دختری یا پسر ؟
(تاملی بر روند در حا ل شیوع چت)
عبدالواحد رفیعی
با ورود انترنت در کشورگروه های زیادی از مردم با ایجاد کلب های انترنتی ،زمینه آنرا فراهم کرد که مردم از مزایایی این وسیله اعجاب انگیز بهره گیرند .در زمینه تحقیق ،تبادل اطلاعات ،ارسال پیام و....اما چیزی که بیشترین وقت نوجوانان وجوانان را در این کلب ها صرف می کند استفاده ا ز مسنجر ویا چت است .که با استفاده از این وسیله افراد خصوصا جوانان از پشت کامپیوتر با دوستان فرضی خود در اطراف واکناف جهان در حال گفتگو وراز دل اند ، که به این روند می توان دوستی از طریق چت گفت .آنچه مسلم است انکه انسان براساس غریزه دوست دارد که کسی را دوست داشته باشد .وتمایل بیشتری دارد که جنس مخالفی را دوست داشته با شد .اماا ین دوستی خواستگاه های متفا وتی دارد که باعث احساسات متفاوتی می شود .
انسان ممکن کسی را دوست داشته باشد به این علت که فرضا با او قرابت فامیلی دارد ،پدر ،مادر ،برادر ؛خواهر و....این دوستی توام با نوعی احترام ودلسوزی است .ولی اگر طرف دوست داشتنی ما وشما بیگانه ای باشد ،احساسات متفاوت وگوناگونی می توان داشت .
ممکن کسی را دوست بدارین به این علت که ازچشمان سیاه وابروان کشیده اش خوشت آمده باشد .که این دوستی ممکن توام با نوعی عشق ومحبت باشد .
ممکن کسی را دوست بداری که آدم منضبط ویا آدم با استعدادی است ،ممکن به این خاطر دوست داشته باشی که آدم خوش مشرب است ،این دوستی ها توام با نوعی احترام است.از طرفی ممکن کسی را دوست بداری که مثلا از اندام جذاب اش خوشت آمده باشد ،که البته این دوستی توام ..........و.....
این مقدمه را گفتم که بگویم واقعا دوستی ازطریق چت اگر به فرض نام آنرا دوستی بگذاریم ، در کدام نوع از این دوستی ها می گنحد ؟مسلما در هیچ کدام .
پس چه عاملی وجود دارد که با عث دوستی از طریق چت می شود ؟چه احساسی با عث پایداری این روابط می شود .این نوع دوستی منتج به چه نتیجه ای خواهد شد ؟
شاید دوستی آن سرباز آمریکایی با دختر جاپانی را شنیده باشید که از طریق چت دوست شدند وبعد با هم فرار کردند وباعث جنجا ل سیاسی میان دوکشور شد .در بهترین حالت ممکن اینگونه می باشد ویا شاید در بدترین حالت، بسته به انکه چه گونه قضاوت کنی فرق می کند .ولی همیشه اینگونه نیست .دوستی ازطریق چت تا زمانیکه دوطرف از نزدیک همدیگر را ندیده اند ،برای همیشه تازه گی دارد ود رحکم ابتدای کار است که همیشه طرفین با استفانده از کلمات شیرین ودر موارد بسیاری با دروغهای رنگین، سعی در فریب همدیگر را دارند. که بعد از دیدار، در صورتیکه منجر به دیدار شود، ممکن اتفاقات جالبی بیافتد ومنجر به نتایج تلخ وشیرینی شود .به نتیجه شیرین مثل آن سرباز آمریکایی ودختر جاپانی .این می تواند بهترین حالت برای دوطرف باشد که هردو از کشف شان راضی باشند ودر نتیجه این دوستی ممکن ادامه پیدا کند .
ولی حد متوسط زمانی است که هردو طرف بعداز دیدا ر رو در رو ،هیچکدام از دیگری خوشش نیاید ،که در نتیجه ،یکی را به خیر ودیگری را یه سلامت .
اما بد ترین حالت زمانی است که یکی از آنها راضی از دوستی شان باشد ودیگری پشیمان . در این حالت برای هردو طرف مصیبت بار خواهد بود .
این حا لات همه در زمانی است که دیدار ممکن باشد ،اما اگر پسری از افغانستان با دختر ی در فلان شهر آمریکا باشد ،این گفتگوی دوستانه شبیه به هزیان وگفتگو با دیواراست .مگر انکه طرفین یا یکی از طرفها در پی گرفتن اطلاعاتی فرهنگی ،سیاسی واجتماعی از طرف دیگر باشد .
در آخر می خواهم بگویم که دوستی از طریق چت شبیه به بازیی است که ما به آن "نادریه "می گوییم .بازیی که در کودکی زیاد انجام می دادیم .بازی به این صورت است که دونفر دوجنس راکه در مشت ویا جیب خود دارند ،معامله می کنند بدون انکه به همدیگر نشان دهند .در این بدل کسی حق پشیمانی ندارد .
پس نتیجه می گیریم که دوستی از طرییق چت ،یک نوع بازی کودکانه است مگر انکه مثل آن سرباز آمریکایی ودختر جاپانی ،خوش چانس باشی .ویا تا حدودی می توان گفت خود گذری داشته با شی . شما چه فکر میکنید ؟
شنبه سوم تیر 1385
اطفال وطن
ازدواج اطفال سناریوی تراژیک !
ازدواج درقریه جات کشورشکل یک معامله را به خود گرفته است ، که درآن اطفال خصوصا دختران وسیله این معامله اند. از آنجاکه مردم فقیرقریه جات دراثر چندین سال خشک سالی ونبودکا ر وعدم محصول زراعتی ، عایدات دیگری ندارند واز این حوادث روزبه روز فقیر تر شده می روند ،دختر فروشی ممری برای معیشت وگذران زندگی شده است . به همین علت است که هرچه به قریه جات فقیرتر می رویم قیمت دختران گرانتر می شود وسن ازدواج نیز پایین تر می آید . بالا ترین قیمت ها برای دختران درمحروم ترین ولسوالی ها است مثلادرمرکز هرات آنچه که پیشکش گفته می شود از دولک تا 4 لک افغانی است، بسته به انکه دخترازکدام طبقه اجتماع بوده و ازچه پایه اجتماعی برخوردارباشد . ولی درولسوالی فارسی ولایت هرات که از محرومترین وفقیرترین ولسوالی های این ولایت است ، قیمت یک دختر از شش لک افغانی (12هزاردالر) شروع وحتی تا ده لک افغانی (بیست هزاردالر ) هم معامله یا به قول اهالی شیرنی خوری می شود .درقریه جات چخچران ازولایت غورعبارت " ده تایی " رایج است. "ده تایی "دربدل یک دخترعبارت است از صد راس گوسفند ، 20 راس گاو ویک لک افغانی پول نقد به اضافه دوصد متر تکه . از آنجاکه دامادانی که تن به این گونه ازدواج می دهند نیزاز همین قریه جات است ، تبعا مبلغ مذکور رانقدا ندارند ونمی توانند که بپردازند ، بلکه آنچه که رایج است ، به صورت کم کم وتدریجی کارکرده به خسُرمی پردازند . مثلا دختری را به عقد درمی آورند وطی سالها کارورنج وگاهی مزدوری برای پدردختر،بهای آنرا به مدت ده سال وگاهی 15 سال طول می کشد تا پرداخته می رود . مثل جنسی که به صورت قسطی خریده باشند . با این تفاوت که درجنس قسطی ،جنس را می گیرند بعد قسط پرداخته می شود، ولی دراین معامله تا زمانیکه قیمت تعهد شد ه ؛ کمال وتمام پرداخته نشده است ، عروسی درکارنیست . به همین دلیل است که دراکثرقریه جات حوزه جنوب غرب مثل فراه وهرات وغور... دخترانی است که درخانه پدر صاحب چندین اولاد ازشوهرش می شوند ولی عروسی نشده است ،چراکه بهای آن از طرف داماد تکمیل پرداخت نشده است . نمونه های آن را در ولسوالی فارسی ولایت هرات ونیز درولسوالی های بادغیس وغوروفراه به وفور می توان دید . این درحالی است که درماده 68 قانون مدنی افغانستان چنین آمده است :
"هرگاه درعقد ازدواج شرطی گذاشته شود که مخالف قانون واهداف ازدواج باشد ، عقد صحیح وشرط باطل پنداشته میشود ."
از طرفی با توجه به وضیعت درآمد مردم درقریه جات می توان این شرط را از شروط محال دانست. چرا که پیداکردن هزینه شش لک افغانی با توجه به بی کاری حاکم درقریه جات که درآمد روزانه یک نفر به بیست افغانی نمی رسد تقریبا نزدیک به محال است. که دراین صورت طبق ماده 67 حتی می توان گفت عقد باطل است :
درماده 67 قانون مدنی افغانستان چنین آمده است :" ازدواج درصورت تعلیق آن به شرط غیرمحقق یا مضاف ساختن آن بزمان آینده عقد شده نمیتواند ."
ازآنجا که معمولاومطابق عرف رایج درکشور ، پدرولی تام فرزنداست واین ولایت را به غلط از شریعت گرفته است، این عنعنه یعنی دخترفروشی به یک فرهنگ دینی تبدیل شده است .می دانیم که براساس قوانین شرع والدین خصوصا پدر تا سن بلوغ ولی تام فرزنداست. از آنجاکه این دختران اکثرا درزیر سن ده سالگی به عقد در می آیند ،این ولایت و وکالت شرعی را والدین برای همیشه دارند. دراین صورت توجیه شرعی برای بردگی دختران همیشه وجود دارد ودراین کار ملا های محلی نقش مهمی دارند . چرا که اکثر این مردم با باورهای قوی شرعی دست به این کار می زنند وملاهای محل با عقد ونکاهی که می پیوندند، توجیه گرشرعی این معامله است وبا تایید خود این کاررا صورت شرعی می دهند . واین باورهای غلط را ملاها با عقد ونکاحی که می پیوندند اکثرا تایید میکنند . واین ملا ها نیزیا نمی دانند یا می دانند ولی دربرابر عرف غالب که رنگ دینی دارد کوتاه آمده سکوت می کنند ، چون از همین راه معیشت میکنند . معیشت از طریق شرعی سازی باورهای عرفی ورسم های رایج مردم .این درحالی است که متاسفانه قانون هم تا حدی دراین کار از پدرحمایت میکند .چراکه درماده 71 قانون مدنی افغانستان چنین آمده است :"1- هرگاه دختر سن مندرج ماده 70این قانون را(16سالگی ) را تکمیل نکرده باشد ،عقد ازدواج وی تنها توسط پدر صحیح التصرف یا محکمه باصلاحیت صورت گرفته می تواند ."
2- عقد نکاح صغیره کمتراز15 سال بهیچ وجه جوازندارد "
ماده 70 درمورد سن ازدواج چنین صراحت دارد ::" اهلیت ازدواج وقتی کامل می گردد که ذکورسن 18 واناث شانزده سالگی را تکمیل کرده باشد ."
درمورد قریب به 90 درصد ازدواج های رایج درقریه جات می توانیم به جرات بگوییم که به صورت دایم این ماده با استفاده از ماده 71 نقض می شود . از طرفی خیلی ازملا ها دلایل شرعی ومستند نیز دراین موارد ارائه می کنند که عبارت از سیره نبوی درموردعقد زنانش خصوصا عایشه است . که گفته می شود پیامبر اسلام حضرت عایشه را در9 سالگی به عقد خود درآورد ه است وبا این باور این عمل را عین سنت رسول الله می دانند .ونیز باورهای غلط دیگری درمیان مردم وجود داردکه این رواج ناپسند را توجیه پذیرمیکند .از جمله گفته می شود که اگر با کلاه خود به جان یک دختر بزنی واو نیافتاد ،زمانی است که دختررا باید شوهرداد . ونیز گفته می شود که کسی سنت پیامبر را به جا آورده که دخترش درخانه پدرخون حیض نبیند . وبدتر انکه گفته می شود هربار که دختر درخانه پدر خون حیض بیند یک خون کرده است یا مرتکب یک قتل شده است . وازاین قبیل حرفها ........
ازطرفی درهیچ یک از ازدواجهای رایج در قریه جات نظر ورضایت دختر خواسته نمی شود واصلا به نظرآنان اهمیت داده نمی شود که خلاف یند سه ماده بیست وسوم میثاق بین اللملی حقوق مدنی سیاسی است "که درآن چنین آمده است :
"1- خانواده عنصر طبیعی واساسی جامعه است واستحقاق حمایت جامعه وحکومت رادارد .
2- حق نکاح وتشکیل خانواده برای زنان ومردان از زمانیکه به سن ازدواج می رسند به رسمیت شناخته می شود .
3- هیچ نکاحی بدون رضایت آزادانه وکامل طرفین ان منعقد نمی شود .
دولت ها ی طرف این میثاق تدابیر مقتضی به منظور تامین تساوی حقوق ومسولیت های زوجین درومورد ازدواج درمدت زوجیت وهنگام انحلال آن اتخاذ خواهند کرد . درصورت انحلال ازدواج پیش بینی هایی برای تامین حمایت لازم از اطفال بعمل خواهند آورد ."
ونیز خلاف ماده شانزده هم اعلامیه جهانی حقوق بشر است که چنین صراحت دارد :
"هرزن ومردی بالغی حق دارد بدون هیچگونه محدودیتی از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت ، یا مذهب با همدیگر زناشویی کنند وتشکیل خانواده دهند .درتمام مدت زناشویی وهنگام انحلال آن زن وشهردرکلیه امورمربوط به ازدواج ، دارای حقوق مساوی می باشند . ازدواج باید با رضایت کامل وآزاد انه زن مرد واقع شود ".
بدین صورت است که بیشتر اطفال خصوصا دختران مجبور می شوند به صورت ازدواج اجباری وادار به ازدواج شوند که این عمل عمدتا به صورت های زیر اتفاق می افتاد :
مبادله –تبادله از رایج ترین روش ها درقریه جات محروم است که یک راه حل مناسب برای ازدواج درمیان فامیل های فقیر است . چراکه دراین صورت دوخانواده صاحب عروس می شوند بدون پرداخت وجه مالی . ولی گاهی پدران از این روش سواستفاده کرده دخترش را برای خودش مبادله میکنند.دراکثر موارد برخورده ایم که پدری دخترده ساله اش را داده برای خود ش زن دوم وسوم را آورده است .
برای حل منازعه مجبوربه ازدواج می شوند – این موارد بسیار کم است ولی وجود دارد. اما برای حل یک منازعه عادی مثلا سر زمین ، جان یک انسان را قربانی میکنند که خود تقض صریح حقوق بشر بوده ویک نوع تبعیض ناروا دربرابرزنان است .
ولی از رایج ترین نوع دخترفروشی دادن دختردربدل پول است که برای حل مشکلا ت اقتصادی ازقبیل پرداخت قرض ، داده می شود – این روش نیز زیاد دیده می شود که مردم دربدل قرض های خود دخترش را می دهد یا برا ی حل مشکلات اقتصادی دخرانشان را می فروشند .
این مورد زمینه استثمار دخترا ن را برای افراد محدودی که توان مالی دارند از جمله ارباب های قریه جات فراهم میکند . چون تمام دارایی یک قریه درکیسه ارباب خلاصه می شود . ارباب ها نیز از این فرصت استفاده کرده هرکدام بیش از پنج زن وشش زن و نه زن وحتی 18 زن را به عقد خود درمی آورند . به صورت نمونه دریکی از قریه جات مردی شش زن داشت که کوچکترین او حدود 13 ساله بود بزرکتریین اش شاید 50 ساله درقریه ای اربابی یک نامزد دارد که حدود هشت ساله است وخودش قبلا نه زن داشته است. درقریه ای مردی پنج زن داشت که پنجمی را با حیله شرعی طلاق داده بود ولی درخانه از او نگهداری میکرد . دریکی از قریه جات اربابی نه زن گرفته بود که ادعا داشت پدرش 18 زن داشته است . از این نه تا زن ، پنج تای آن همین اکنون زنده وبرحال ودرخدمت شوهر قرار داشت . این درحالی است که شریعت بیش از چهار زن را اجازه نداده است ......
از این موارد درقریه جات وطن به وفور دیده می شود ایجاب میکند گروههای مدافع حقوق زنان به آگاهی عامه خصوصا برای مردان درزمینه بیشتر فعالیت کنند .

