شنبه سی ام اردیبهشت 1385
محض اطلاع
شما با همین مطالب سرگرم باشید
شنبه سی ام اردیبهشت 1385
اطفال وطن
قسمت دوم از وضعیت اطفال وطن
کار اطفا ل واثرات آن
یکی از معضلات وطن ما کاراطفال خورد سال است. این اطفال دراوان کودکی بجای انکه به مکتب بروند وبه درس وتعلیم بپردازند .به کار فرستاده می شوند .برخلاف آنچه که درماده سی ودوم کنوانسیون آمده است مبنی برانکه :" طفل باید دربرابرکاری که رشد وسلامت اورا تهدید می کند ، حمایت شود . دولت ها باید حداقل سن وشرایط کار اطفال را مشخص کنند"
درحالی که اطفال مطابق به اقتضای سن نیاز به تفریح وآسایش دارد ولی مجبورند شبانه روزی کارکنند . براخلاف آنچه که درماده 24کنوانسیون حقوق طفل آمده است :":هرکس حق استراحت وفراغت وتفریح ومستحق محدودیت معقول ساعات کار ومرخصیهای ادواری با اخذ حقوق می باشد"
کاراطفال دراکثر موارد به این دلیل است که طفل یگانه کارگرومنبع عایداتی خانواده است ، به این دلیل که یگانه سرپرست مالی و یگانه منبع عایدات خانوده است ، مثلا پدر پیر است ، ناتوان و معلول است یا اصلا مرده است .
طرف دیگر قضیه آن است که اکثر مردم کسبه کار، علاقه وگرایش بیشتری برای استخدام وبه کارگیری اطفال برای کار دارند،ازآن جهت که کودکان مزد کمتری می گیرند وبازدهی برابروحتی درمواردی زیاد ترازبزرگسالان دارند . درکارهایی مثل جمع آوری محصولات زراعتی ازجمله تریاک کودکان از کارگرانی است که از مرغوبیت بیشتر وبهتری نزد صاحبان کار برخوردارند چراکه دراین گونه کارها زنان نیز مشغول کاراند وکودکان درکنار زنان هم خوبتر کارمیکنند وهم برای زنان محدودیت شرعی وعرفی درروابط ندارند.وزنان دراین شرایط بهتروآزادتر کار میکنند ، به قول خودشان درکنارکودکان دست وپایشان بازتراست . به همین علت کودکان بیشتر به کار گرفته می شوند .
عوارض وخطرات کاربرای اطفال
از اثر ودرنتیجه کار، اطفال درمعرض عوارض وخطراتی قرارمی گیرد که به نحوی سلامتی وحیات طفل را تحدید می کند :.
1-انتقال بارسنگین- این کار از موارد خیلی وسیع است که درهمه جا، چه درشهر وچه درقریه جات دیده می شود. کار درمارکتهای تجاری وحمل ونقل گونی های پر، کارتنهای سنگین وصندوقهای مواد تجاری توسط کراچی یا گاری ونیز درقریه جات انتقال هیزم به پشت وانتقال آب روی دوش از فاصله های دور دیده می شود .درقریه جات تعدادی از دختران وپسرهای کوچک را می بینی که با بشکه های 17 کیلویی پرآب روی شانه های شان گاهی حتی تا یک کیلو متررا با همان حالت راه میروند . وهمچنین ازفاصله های دوروکوهستانی بارهای هیزم را به پشت حمل میکنند . درقریه جات تهیه هیزم وآب اکثرا به عهده اطفال است .
2-محرومیت از سواد - یکی از اثرات کار برای اطفال آن است که نمی توانند به مکتب بروند . اکثر اطفال دراثر گرفتاری وناچاری خانواده، مجبوربه کارمی شوند وازمکتب بازمی مانند. که طبق کنوانسیون حقوق طفل یک مورد ازنقض صریح حقوق بشراست .
3-درسرگ کارمی کنند ؛ این مورد درشهرها زیاد دیده می شود.اطفال درسرگ ها به کارهایی از قبیل ساجیق وسیگار فروشی گرفته تا پاک کاری شیشه های موتر واسپند دود کنی وازاین گونه مشغولیت های کاذب گرفتارند ....
4-درخارج ازافغانستان و یا دور از والدین کار میکنند- این ازبدترین مورد کار اطفال است . امروزه اکثر اطفال قریه جات وطن ، خصوصا زون جنوب غرب از سن 13 سالگی به بعد به صورت غیر قانونی وقاچاق به کشورهای ایران وپاکستان می روند . که درآنجا به کارهای کاذب با درآمد کم گرفتارمی شوند . ونیز عده ای ازاطفال که توان عبور ازمرز را ندارند ، در شهرهای بزرگ مثل کابل وهرات وقندهار و... درهوتل ها ورستورانها مشغول کارهستند .که این کارعواقب بدی نیزبرای شاغلین دراین مراکزدارد . دراین مورد نیز دولت براساس ماده یازده هم کنوانسیون حقوق طفل مسئولیت دارد تا ازاینگونه اطفال حمایت کنند ولی مشکل این است که اکثر این اطفال با رضایت والدین خانه وزندگی شان را ترک کرده برای امرار معاش سرازاین اماکن درمی آورند ، . درماده یازده چنین آمده است :
"دول طرف کنوانسیون باید برای مبارزه علیه انتقال غیر قانونی وعدم بازگرداندن اطفال به خارج راروی دست بگیرند" .این درحالی است که روزانه ده ها طفل از مرزهای کشورهای همسایه ایران وپاکستان به صورت غیر قانونی وارد این کشورها برای کار می شوند .
اینگونه افراد وکودکان با رهایی درشهرها ی بزرگ واختلاط با افراد گوناگو ن ، اکثرا به بزهکاری روی می آورند وبه عادات بدی نیز گرفتار می شوند که ازابتلا به سیگار گرفته تا دزدی و....را شامل می شود. از همین مکان های بی سرپرست ، چون کودک خودرا آزاد ورها احساس می کند ،دست به هرگونه عمل وکاری می زنند، درنتیجه اکثرا سر اززندان ومراکز اصلاح درمی آورند .دوری از خانه ونبود والدین، سبب دوپیامد وعارضه مهم می شود، یکی انکه این اطفال به بزهکاری روی می آورند، دوم انکه عمله دست باند های استفاده جو می شود و به صورتی به بردگی کشیده می شوند .
5-درجستجوی آشغال ومواد فاضله می گردند- بیشتر اطفال شهر ها درطبقه پایین به اینگونه شغل رومی آورند. این زمانی است که کار دیگری میسر نیست ومعمولا اطفال خیلی خورد حدود هفت ساله وشش ساله به صورت گروپی که اکثرا اعضای یک فامل اند به این کار مشغول اند.ودرضمن حرکت از نقطه ی به نقطه ی دیگرازشهر، درمیان آشغال ها به دنبال متاعی میگردند .ایجاب میکند که دولت جلواینگونه اعمال را قانونا بگیرد ،چراکه دربند 3ماده ده میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی چنین آمده است :
"تدابیر خاص درحمایت ومساعدت به نفع کلیه اطفال غیر ممیز وممیز بدون هیچ گونه تبعیض به علت نسب یا علل دیگر باید اتخاذ شود . اطفال غیر ممیز وممیز باید درمقابل استثمار اقتصادی واجتماعی حمایت شود .واداشتن اطفال به کارهایی که برای جهات اخلاقی یا سلامت آنها زیان آوراست ویا زندگی آنها را به مخاطره میاندازد یا مانع رشد طبیعی آن می گردد باید به موجب قانون قابل مجازات باشد ."
6-به کشت تریاک مشغولند- اطفال درشهرهای فراه وهلمند اکثرا درمزارع تریاک به کار گرفتارند. این اطفال از اثر کار روی مزارع تریاک بنا به آنچه که خوددیدم خصوصا درقریه جات تابع ولسوالی های فراه رفته رفته ندانسته وناخواسته به تریاک اعتیاد پیدا میکنند ، چراکه درسلسله ی جمع آوری تریاک، یک مرحله دوره شیره گیری است که تریاک هاراا زغوزه آن جدا میکنند، دراین پروسه بعدا از هرچند ثانیه کارگر باید تیغه فلزی آلوده به تریاک را با زبان تر کند . در این روند کارکرا ن ناخواسته وندانسته معتا د می شوند ،که اکثراطفال و زنان کارگر نیز از این ناحیه به تدریج معتاد می شوند .این درحالی است که طبق ماده سی وسوم کنوانسیون حقوق اطفال ، دولت موظف است اطفال را حمایت کند . درماده سی وسوم آمده است :– اطفال باید درمقابل استفاده ازمواد مخدروشرکت درتولید وتوزیع آن محافظت شوند"
همچنین درماده سی ودوم آمده است : طفل باید دربرابرکاری که رشد وسلامت اورا تهدید می کند ، حمایت شود . دولت ها باید حداقل سن وشرایط کار اطفال را مشخص کنند ."
ونیز دربند سه ماده ده میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی ،هم روی این مسئله تاکید شده است .
7- درروشنی ناکافی کارمیکنند- این مورد نیز مخصوص شهرها می باشد که درزیرزمینی های نمور ونمناک وتاریک وادار به کار می شود
8- کاربا وسایل خطرناک - باوسلیل خطرناک کارمیکنند مثل کار درکارگاههای مکانیکی وآهنگری وبافندگی و.... که با وسایلی خطرناک درگریبان اند
9- کاربا مواد آلوده مضر- بامواد کیماوی ودود مثل تغییررنگ دادن پشم کارمیکنند .دراکثر کارگاههای وطن این روند ادامه دارد ونیز درکارگاههای پشم وقالین بافی وکرک پاکی و....
10- شبانه کارمیکنند- این مورد بیشتر در خارج از افغانستان دیده می شود که اطفال افغانی در کارگاههای کشورهای بیگانه مثل ایران وپاکستان به صورت شبانه روزی کار میکنند واین کارها ممکن 18 تا 16 ساعت در شبانه روز نیز برسند نمونه ی آن درتولیدی های کفش وکیف وپوشاک ونیز کارخانه های پلاستیک زیاد دیده می شود. دراین کارگاه ها بیشترازاطفال مهاجر افغانی استفاده می شود
11- درسرما وگرما ونیز درمعرض سروصدا ی زیاد قراردارند- این مورد نیز هم درقریه ها است هم درشهر ها. آنها نه دربرابر سرمای زیر صفرولایات مرکزی مثل غوروبامیان ، پناه ومحافظی دارند ونه دربرابر گرمای بالا 40 تا 45 درجه ی هرات و فراه وقندهار محافظت می شوند درهمه گونه شرایطی از آنها کارکشیده می شود .
12- عامل قاچاق اند- این کار بیشتر در شهرهای مرزی مثل اسلام قلعه وفراه ونیمروز دیده می شود شما اگریک سری به اسلام قلعه بزنید کودکان زیادی را می بینید که مشغول کاراند، ویا بهتر بگویم بیشتر مشغول جستجوی فرصت اند تا از تانکرها وموترهای که از ایران می آیند تیل دزدی کنند . ودرشهرهای فراه خصوصا ولسوالی شیب کوه، اکثر اطفال به قاچاق تیل از مرز ایران به افغانستان مشغول اند . که از یک طرف موادی از افغانستان به داخل ایران قاچاق می کنند که شامل مواد مخدرهم می شود واز طرفی تیل واموال تولید ایران را به داخل کشور قاچاق میکنند .
13- گدایی –گدایی بیشتر درشهرها دیده می شود که اکثرا گاهی به معیت والدین به گدایی مشغول اند که شامل انواع مختلف گدایی میشود. نمونه بسیارانزجار آور آن درکنار سرگهای عمومی وپیاده روها دید ه می شوند ، که طفل به صورت بی هوش روی پیاده روافتاده است ویکی از والدین درکنار او نشسته است .این نمونه را می توان بدترین نوع بهره کشی از اطفال توسط والدین نام برد .صورت دیگری از گدایی حرکت دسته جمعی اطفال درکوچه ها ودرب خانه ها است . این کاریعنی گدایی نیزناقض صریح ماده نوزده هم است که درآن آمده :" دولتها موظف هستند طفل را ازهرنوع بدرفتاری والدین یا سرپرستان دیگر، محافظت کنند . وبرای جلوگیری از هرنوع سو استفاده از طفل اقدامات مناسب اجتماعی را انجام دهد ." ونیز درماده سی ودوم آمده است :
"طفل باید دربرابرکاری که رشد وسلامت اورا تهدید می کند ، حمایت شود . دولت ها باید حداقل سن وشرایط کار اطفال را مشخص کنند ."
دراصل نهم اعلامیه حقوق کودک می خوانیم :"کودک باید دربرابر هرگونه غفلت ، ظلم ، شقاوت واستثمار حمایت شود . کودک نباید به هرشکلی وسیله مبادله قرارگیرد . کودک نباید قبل از رسیدن به حداقل سن مناسب به استخدام درآید ونباید به هیچ وجه امکان ویا اجازه استخدام کودک درکارهایی داده شود که بسلامت ویا آموزش وی لطمه زده وباعث اختلال رشد بدنی ، فکری ویا اخلاقی وی گردد ."
ازانجا که با این کار زمینه بازی وتفریح اورا می گیرد ماده سی ویک را نقض میکند که درآن آمده است :" طفل حق بازی ، تفریح ومشارکت درفعالیت های فرهنگی وهنری را دارد ."..........
ادامه دارد
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385
مدتی این مثنوی تاخیر شد !!!
چند روزی را درسفر بودم . بحمدالله بازگشتم باز درخدمت شما می باشم .
امروز باز یک انتحارکنند ه درهرات خودش را منفجر کرد ویک امریکایی را نیز همراه خود به دیار اابد فرستاد .به زودی قسمت دوم "کودکان معصوم وطن "که اختصاص به کار کودکان دارد را خدمت شما خواهم گذاشت .
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
وضعیت تعلیمی اطفال درقریه جات

اطفال معصوم وطن
(گزارشی از وضعیت تعلیمی وکاراطفال درگوشه های فراموش شده وطن)
عبدلواحد رفیعی
30آپریل 2006
قبل از هرچیز لازم میدانم بگویم که من نگارنده این سطور قصددارم ازدید یک شهروند عادی اطفال ساکن درقریه ودهات کشوررا برمبنای آنچه دیده وتجربه کرده ام ،ازنگاه تعلیم ونیز کار درقسمت قریه ودهات مختصرا به بررسی بگیرم . واین نگرش وبرداشت ،حاصل یک سال گشت و گذار درقریه جات ورابطه نزدیک بامردم قریه جات دورافتاده وطن بوده است . من دراین مدت سرازقریه جاتی درآورده ام که هنوزسروکارشان با سنگ وچوب است .من دراین سفرها ی طولانی ناملایمات ودرد دلهای زیادی ازاهالی قریه ها شنیده ام که اگر به همه آن بپردازم برای هرکدام مثنوی هفتاد من کاغذ لازم است . من براساس وظیفه با ید همیشه درسفر باشم ودر این" دایم سفری" از قریه جاتی دردل د شتها ودرون کوههاودره ها ، در ساحات زون غرب کشورم افغانستان که ولایاتی نظیر هرات ،غور،بادغیس ،فراه ونیمروزراشامل می شود دیدن میکنم . وبا اهالی خاک آلود قریه گفت وگوکرده وازروزوروزگارشان می پرسم . ازنیازهای زندگی شا ن وآرزوهاوامید وآمال شان می پرسم . ودر یک کلام درباره زندگی وزنده بودنشان گفتگومیکنم .می پرسم که چگونه آبی می خورند ؟دوا و درمان چه دارند ؟ از چه می ترسند ؟وخلاصه روزگارشان چگونه است وچگونه زنده اند؟ باعبارتی رسمی تر از حقوق اجتماعی واقتصادی شان می پرسم ،چراکه دسترسی به این امکانات از حقوق حقه شان است که در زمره حقوق اقتصادی –اجتماعی انسان ها است ،ولی با کمال تاسف باید عرض کنم که اکثر مردم قریه جات از این حقوق شان محروام اند .
من مسافر این سفرهای بی پایان ،طبق تعهد وانگیزه ی که نسبت به خلق خدادارم وعلاقه ای که به کارم دارم ،همیشه درگذروسفرم ، گاهی در دشت های سوزان فراه وازمیان مزارع سرسبز تریاک طی مسیرمیکنم ،گاهی درقله های بلند ودره های تنگ وخشک غور ، گاهی بر تپه های سرسبز بادغیس وگاهی دردشت های گرم هرات درگذرم .به قول شاعر کشور "هرآنکه مرا دیده در گذر دیده ".
به هرحال ، اهالی این قریه جات وحتی سنگ وچوپ آن برای مسافری تازه وارد ناگفته هایی داردعجیب وباورنکردنی ، که گوش شنوا وسینه ی فراخ می خواهد تا دل گفته های آنان را بشنود .
کودکان فراه با گُل تریاک بیشترازگلهای گندم وگل نیلوفروشقایق آشنایند ،این کودکان اسباب بازی را نمی شناسند، ولی به چشم خود دیدم که کودکی از غوزه های تریاک برای خود موترک ساخته بود ، ونیز به چشم خود دیدم که دختری از گُل های شادوسرخ وسبز تریاک برای خود گردنبندی ساخته بود به زیبایی همه ی طبیعت .
کودکان بادغیس با گوسفند و گاوبیشتراز کتاب و مکتب همدم اند، کودکان غور با خرو هیزم بیشتر از پدرو مادرشان همدمی دارند .
سهم زنان این دیار از زندگی بیشتر رنج است و زحمت، بارداری است وزاییدن . من عروسی در قریه ای ازغور دیدم که پنج سال عمر داشت . نامزدانی دیدم باعمر دوساله وسه ساله ..، دخترانی دیدم که دربدل گوسفند فروخته شده بودند، مادرانی دیدم که هنوز از دهان شان بوی شیر می آمد . دامادانی دیدم که نامزدش را دربدل کار عقد کرده بود ، باید پانزده سال برای پدر زنش کار میکرد تا اونامزدش راعروسی میکرد .من پیرمردی دربادغیس دیدم که درطول زندگی اش ده تا زن خریده است ، وهنوزهوس یازدهمی را درسردارد . پیرمردی درهرات دیدم که پنجاه سالگی راطی میکند ودرآرزوی بالغ شدن نامزد هشت ساله اش روزشماری میکند.
به هرحال" حقیر" در دیدار از قریه های وطن نادیده هایی میبیند که چشم از دیدن اش فراخترمی شود ، ناشنیده هایی می شنود که هرگوش و دلی یارای تحمل را ندارد .
ولی آنچه که بیشتردراین سفرها مرا آزرده است وضعیت بی سروسامان اطفال است . اطفال درافغانستان را می توان به دوکته گوری عمده تقسیم کرد ، اطفال شهری واطفا ل قریه ویا دهاتی . چرا که عدم انکشاف متوازن وتوزیع غیر عادلانه امکانات انکشافی باعث فاصله طبقاتی زیادی میان مردم قریه جات ومردم شهر درافغانستان شده است . به همان میزان درمیان اطفا ل شهر وقریه نیز تفاوت معیشتی وسطح زندگی ونحوه تربیت وتعلیم وجود دارد ، یک طفل شهری با یک طفل دهاتی ممکن دراکثر نقاط دنیا ازبعضی نگاه آن هم بسیار درسطح کم وکوچک متفاوت باشند ،ولی شکافی که از نظر اقتصادی وفرهنگی در جامعه افغانستان میان طبقات مردم درقریه وشهر وجود دارد، باعث یک شکاف عمیق فکری فرهنگی میان مردم قریه جات با مردم شهرها شده است وبه همان میزان تفاوت فکری وفرهنگی میان اطفال وزنان این دوطبقه نیز مشاهده می شود .ازآنجاکه توسعه متوازن در افغانستان درهمه زمینه های انکشافی صورت نمی گیرد این نقیصه گریبان گیر معارف نیز بوده است ، وازآنجا که پروژه های انکشافی به صورت عادلانه درقریه وشهرتوزیع نمی شود، به این علت انتظار می رود این روند با شدت بیشتری ادامه پیداکند ووضعیت بدتر از آنچه هست روبه پیش رود . بنا براین موضوع تعلیم وتربیه ، کاروازدواج اطفال راتا آنجاکه دانش وقلم یاری کند مختصرا به شرح و بیان گیرم .
تعلیم وتربیه درقریه جات .
براساس آنچه که دراسناد بین المللی خصوصا کنوانسیون حقوق طفل آمده وافغانستان نیز آنرا امضا کرده است ونیز ماده صریح قانون اساسی ،دولت مجبوراست درجهت توسعه تعلیم وتربیه ،خصوصا درمناطق روستایی کوشا باشد ، ولی برخلاف انتظار هرچه به قریه جات می گردی کمتررد پایی از دولت را درهمه عرصه ها وخصوصا معارف می بینی ،این درحالی است که درماده 43 قانون اساسی کشورآمده است :"تعلیم حق تمام اتباع افغانستان است که تا درجه لسانس درموسسات تعلیمی دولتی به صورت رایگان از طرف دولت تامین می گردد . دولت مکلف است به منظور تعمیم متوازن معارف درتمام افغانستان ، تامین تعلیمات متوسطه اجباری ، پروگرام موثر طرح وتطبیق نماید وزمینه تدریس زبانهای مادری را درمناطقی که به آنها تکلم می کنند فراهم کند ." تعمیم متوازن چیزی است که دراین ماده از قانون آمده است ولی درعمل وقتی خوب درگوشه کنار کشور بگردی ، عمق بی عدالتی ها را درمورد توزیع ناعادلانه امکانات می بینی .همچنین درماده هژدهم کنوانسیون حقوق طفل چنین آمده است :
" پدروماد ر دررشد وپرورش اطفال مسئولیت مشترک دارند ودولت ها باید دراین امر به آنان کمک کند ."
گرچه که دراین ماده مسئولیت به دوش والدین افتاده است ، ولی دولت بیشترمسئولیت دارد ، چراکه پدرومادردرقریه جات افغاستان درشرایطی به سر می برند که به قول خودشان دست از آسمان وپا از زمین جدا است ،درچنین شرایطی دولت ملزم است به والدین کمک کند چراکه برمبنای آنچه که درماده بیست وهشتم کنوانسیون حقوق طفل آمده است د ولت را مستقیما ملزم می کند تا درجهت کمک به تعلیم وتربیه اطفال والدین را کمک کند دراین ماده آمده است :
ماده بیست وهشتم – " برخورداری ازتعلیم وتربیه حق هرطفل است ودولتها باید امکان آموزش ابتدایی رایگان واجباری رای برای همگان فراهم آورد ."
ولی با همه این همه تاکید وضرورت ، متاسفانه ازنگاه تعلیم وتربیه قریه جات افغانستان خصوصا درمناطق مرکزی ودورافتاده مثل غور وبادغیس وفراه ،ازکمترین امکانات برخوردارنیست وروند مثل همیشه روبه خرابی وعقب ماندگی است ،ازطرفی شرایط اقلیمی وطبیعی مناطق خود سبب شده که قریه جات از خیلی نظرها ازجمله تعلیم وتربیه عقب بمانند، ولی این نقیصه سبب عذر دولت درتوجیه نارسایی هایش دراین قسمت نمی گردد .
گذشته از همه قریه جات کشوربا چند مشکل عمده گرفتار است .این قریه جات خصوصا درمناطق مرکزی ودورافتاده اولا بسیار کم جمعیت است که به تنهایی اقتضای داشتن مکتب جداگانه را نمی کند ، درثانی بسیارازهمدیگر دورافتاده است، ثالثا انکه راه های صعب العبور دارند .این سه عامل باعث گشته که قریه جات وطن درکنارسایرمحرومیت ها ، درقسمت تعلیم وتربیه اساسا محروم بمانند.
ازآنجا که تعلیم وتربیه یکی از حقوق اساسی بشراست ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر به این مهم اختصاص یافته است به این مضمون:"هرکس حق دارد که از آموزش وپرورش بهره من شود .آموزش وپرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی واساسی است باید مجانی باشد وآموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیداکند وآموزش عالی باید درشرایط تساوی کامل بروی همه باز باشد تا همه بنا به استعداد خود بتوانند ازآن بهره منند گردند ."هم چنین این مهم درماده 13 میثاق بین المللی حقوق اقتصادی واجتماعی وفرهنگی چنین تذکریافته است :"کشورهای طرف این میثاق حق هرکس را به آموزش وپرورش به رسمیت می شناسد . کشورهای مذبورموافقت دارند که هدف آموزش وپرورش باید نموی کامل شخصیت انسانی واحساس حیثیت آن وتقویت احترام حقوق بشر وآزادیهای اساسی باشد . علاوه بر این کشورهای طرف این میثاق موافقت دارند که آموزش وپرورش باید کلیه افراد را برای ایفای نقش سودمند دریک جامعه آزاد آماده سازد وموجبات تفاهم وتساهل ودوستی بین کلیه ملل وکلیه گروههای نژادی ،قومی یا مذهبی را فراهم آورد وتوسعه فعالیتهای سازمان ملل متحد را به منظور حفظ صلح تشویق نماید ." ودربند الف این ماده چنین آمده است :" آموزش وپرورش ابتدایی باید اجباری ورایگان دردسترس عموم قرارگیرد." برعلاوه مواد مذکورازاسنادمعتبربین الملل ،هم چنین طبق ماده هژده کنوانسیون حقوق طفل، والدین ودولت درقبال این مسئله مسئولیت مشترک دارند . ودولت ها باید دراین امر به آنان کمک کند .وازآنجاکه افغانستان این کنوانسیون را امضا کرده است ، دولت موظف است شرایط تعلیم وتربیه اطفال را فراهم کند .دراین مورد یعنی وظیفه دولت درقبال تعلیم وتربیه درماده 14 میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی چنین آمده است :" هرکشور طرف این میثاق که درزمان امضای آن هنوز نتوانسته است درقلمرو اصلی خود یا دیگر سرزمینهای تحت حاکمیت خود آموزش وپرورش ابتدایی اجباری ومجانی تامین نماید ، متعهد می شود ظرف مدت دوسال یک طرح تفصیلی تدابیرلازم برای تحقق بخشیدن تدریجی اجرای کامل اصل آموزش وپرورش اجباری مجانی برای عموم درظرف چند سالی که درخود طرح تصریح شود تنظیم وتصویب کند ." ودراصل هفتم اعلامیه حقوق کودک آمده است :"کودک باید از آموزش رایگان واجباری ، حداقل درمدارج ابتدایی بهره مند شود ......."ودرماده نهم اعلامیه حقوق بشر اسلامی نیز روی این موضوع به عنوان یک فریضه دینی تاکید شده است .
اما با همه این همه تاکید ،از آنجاکه معارف توان اعمارمکتب درهمه قریه جات را ندارند ، لذاطبق مشاهدات نگارنده ، معمولا برای چند قریه یک مکتب وجود دارد. درهرنقطه از افغانستان اگر آنرا به معیار ولایت درنظر بگیریم ،اگر یک باب مکتب تعمیرمی شود ویا درنظر گرفته میشود ،مقامات مسئول ،چند قریه را برای استفاده ازآن درنظر می گیرند. ولی درشرایط عمل استفاده ازاین مکتب ها فقط برای حداکثر یک یا د و قریه هم جوار میسراست، وفقط قریه های نزدیک می توانند از آن استفاده کنند، بقیه قریه جاتی که درتحت ساحه همین مکتب از نظروزارت وریاست معارف ،به صورت رسمی درنظر گرفته شده است ،نمی توانند از آن استفاده کنند .چراکه بچه های سایر قریه جات اکثرا به لایل زیر توان رفتن به این مکتب را ندارند :
دوری راه - دراین مورد چند نکته قابل ذکر است ،اولا که اکثر رفت وآمد ها درقریه جات وطن مثل سابق هنوز با پای صورت می گیرد ،از آنجا که اکثر نقاط کشور کوهستانی است، این باعث می شود که مردم نتوانند بچه های خورد سن خود را به مکتب روان کنند . درثانی به فرض که سرگ باشد ، عدم وجود وسایل ترانسپورتی وناتوانی درپرداخت مصارف ترانسپورتی است که مانع رفتن اطفال به مکتب می شود .گذشته ازاین ، اکثرمردم دسترسی به موتر ندارند .....
سوم انکه ،راه خانه به مکتب امن نیست ( سیل ، گرک ، اختطاف و....) آن تعداد ازمردم قریه ها که حاضرند اطفال خود را به مکتب روان کنند ولی مسایل امنیتی باعث می شود که مردم ازاین مهم صرف نظرکنند . ترس از دزدی واختطاف ، ترس از گرگ وحیوانات درنده درنواحی کوهستانی ، ترس از سیل درایام بارندگی ،و.... ازمواردی بوده است که مردم قریه جات درولسوالی قادس ولایات بادغیس وولسوالی فارسی وکوهسان ولایت هرات وشهرک وتولک مربوط ولایت غور درگفتگو با ما یاد آور شده اند ......
چهارم انکه وزارت معارف توانا یی اعمار مکتب را درهرقریه ندارد واکثر قریه جات از نظر جمعیت درحدی نیست که ظرفیت مکتب داشته باشند .لذا به دلایل مذکور دوری راه باعث گشته است که اکثر اطفال از مکتب محروم بمانند و روند موجود بی سوادی درقریه جات ،روبه گسترش بوده وباقی خواهد ماند.این درحالی است که طبق ماده بیست وهشتم – برخورداری ازتعلیم وتربیه حق هرطفل است ودولتها باید امکان آموزش ابتدایی رایگان واجباری را برای همگان فراهم آورد ".
درقریه جاتی هم که مکتب وجود دارد ومردم مشکلات ترانسپورتی ندارند ،به دلایل دیگرکثیری ازاطفال به مکتب نمی روند که به اهم این دلایل درزیر اشاره می گردد:
1- فقر- اکثرمردم به علت فقر وناتوانی درتهیه کفش ولباس ووسایل مکتب ،از قبیل کتابچه وقلم و....بچه های شان را از مکتب می گیرند ویا با وجود داشتن اطفال زیاد تعدادی معدودی را روان میکنند. مثلا خانواده ای با داشتن شش طفل درسن مکتب، ممکن دو تای را که به احتمال زیاد پسر اند روان کنند ،بقیه را مانع می شوند .مردی درولسوالی انجیل ولایت هرات بااشاره به دوطفل اش گفت من فقط وفقط به این خاطرکه پول تهیه کتاب وقلم ندارم آننهار را از مکتب گرفته ام .
2-نبود معلم :اکثر مردم ازنبود معلم در مکتب شکایت دارد ، مثلا درولسولی فارسی ولایت هرات ویا شهرک درغور ویا قادس در بادغیس مردم از خود کسی را ندارند که سواد داشته باشند واگر هم به فرض کدام کسی باسواد باشه درحدی نیست که توان ومهارت معلمی داشته باشند ،ازطرفی کسی حاظر نمی شود دراین نواحی دور دست به معلمی بروند . لذا کمبود معلم یکی از موارد ی است که باعث دلسردی والدین ازمکتب شده درنتیجه اطفال نمی توانند مکتب روند.
3-عدم موجودیت معلمین مسلکی -این معضل نه تنها درقریه جات که حتی در مراکز ولایات وشهرهای بزرگ دیده می شود که معلم مسلکی درمکاتب وجود ندارد . این مسئله وقتی بیشتر اثر گذاراست که اطفال به صنف نه وده به بالا می رسند، خصوصا که معلمین مسلکی درامور ساینس وفزیک وکیمیا وجود ندارد، محصلین از این ناحیه دلسرد شده مکتب را رها میکنند ویاانکه اینگونه صنف ها اکثرا برگزار نمی شود (ماده بیست وهشت ک ح ط )
4- کار-اما فراتر ازهمه این عوامل که باعث محرومیت اطفال از مکتب می شود از اساسی ترین عامل که بچه هارا از مکتب بازمی دارد کاراست ، کار یکی از عوامل عمده است که اکثر مردم در قریه ها وحتی شهرهای بزرگ به خاطرآن بچه های خود را از مکتب می گیرند . باید کارنمایند چراکه خانواده ها بسیار فقیر است ، این اطفال اکثرا درقریه ها درکنار والدین روی مزارع کارمی کنند .مردی درولسوالی انجیل هرات از شش فرزند ش فقط یکی مکتب می رود که آنهم توان کار راندارد و درصنف اول است ، وقتی از یکی ازفرزندانش که درحال دروشبدربود ،پرسیدم چرا مکتب نمی روی ؟ بسیار محکم جواب داد ؛گاو می چرانم ، گاوها را که به چرا ببرد ؟ جواب او این حقیقت را برایم ثابت کرد که دراین فامیل واکثرفامیل های قریه درقدم اول گاووچراگاه ورمه وگوسفند مهم است بعد تعلیم . این درحالی است که طبق ماده 28 کنوانسیون حقوق طفل تعلیم وتربیه درحد ابتدایی، رایگان واجباری است .
آنچه دراین ماده قابل توجه است ، گذشته از رایگان بودن ، کلمه "اجباری "بودن آن است . این کلمه دست دولت را باز میگذارد که دربرابر والدینی که مانعی درراه تعلیم فرزندانش به وجود می آورند ، برخورد کرده وبه صورت قانونی از اطفال دربرابرچنین والدینی حمایت کند .
5- مریض / معلول است- این نیز یکی ازعوامل عمده است که باعث می شود طفل از مکتب محروم بماند .رسیدگی به چنین اطفالی از نظر تعلیم وتربیه بازمتوجه دولت است چنانچه دراعلامیه حقوق کودک اصل پنجم آمده است :–"کودکی که از لحاظ بدنی ،فکری یا اجتماعی معلول است ، باید تحت توجه خاص ، آموزش ومراقبت لازم متناسب با وضع خاص وی قرارگیرد ."ونیز درماده 23 کنوانسیون حقوق طفل چنین آمده است :" اطفال معیوب ومعلول برای برخورداری از یک زندگی مناسب ، به آموزش وپرورش ومراقبت نیازدارد "
6-شرایط محیطی مکتب - دراکثر قریه جات وحتی شهرها ، شرایط خراب مکتب ها ازقبیل گرمای زیاد ، سرمای زیاد ، کثیفی مکتب ، بی نظمی وبرخورد بد استادان وکارمندان مکتب وازدحام بیش از حد صنف ها باعث می شود که مردم از فرستادن فرزندانشان به مکتب صرف نظر کنند .فکرش را بکنید که دریک خیمه دوازده متری با هفتاد طفل ، آیا جایی برای نفس کشیدن می ماند ؟....دراکثر نقاط کشور اطفال درزیر خیمه ها به سر می برد ولی درقریه هایی زیادی هستند که اصلا خیمه ی هم نیست. درولسوالی های فارسی وقادیس اکثر مکتب ها درفضای باز درروی زمین برگزارمی شود درچنین شرایطی اطفال اکثرا مریض از مکتب برمی گردند .
7-اطفال چیزی یاد نمی گیرند – این نقیصه ازمعضلات معارف افغانستان درسطح کشور است، که هم درشهر ها وهم درقریه جات مردم یادآوری کرده اند، دراکثر ولسوالی ها از هرپنج نفر چهار نفر اظهار می دارند که بچه های شان درمکتب چیزی یاد نمی گیرند ومکتب موثر نیست . به گفته ی یکی از اهالی درفارسی پسرش هم اکنون مثلا صنف چهارم است ولی بلد نیست نام خودش را بنویسد . دلیل این نیز نبود معلم مسلکی است . واین از عوامل عمده دلسردی مردم به مکاتب است .
8-نبود کتاب – از دیگر دلایلی است که مردم علاقه مندی به مکتب ندارند . دراکثر مکاتب کتاب وجود ندارد ، درصنفی که مثلا پنج مضمون دارد ، اکثر بچه ها حتی یک کتاب هم ندارد .
9-ازدواج - ازدواج یکی از عواملی است که مانع رفتن اطفال به مکتب می شود این مورد بیشتر شامل دختران می شود وموردی است که هم درشهر وهم در قریه جات دیده می شود.
دراکثرقریه ها مردم به علت فقر وتنگدستی دختران خودرا ازسن 5 سالگی به بالا به شوهر می دهند در11و12سالگی عروس میکنند .درچنین شرایطی والدین نه تنها فرصت درس را از دختران واطفالشان می گیرند، که آنهارا به بردگی شوهر درمی آورند .همین عامل یعنی عدم اقبال مردم به فرستادن دختران شان به مکتب ، باعث گشته است که تعدا د مکاتب دخترانه درولسوالی ها به شدت کم باشد . دراکثر قریه جات بادغیس مکتب دخترانه به کلی نیست ، درتولک وشهرک هم به همین صورت است ، به طور مثال درتمام ولسوالی فرسی ولایت هرات تنهایک باب مکتب دخترانه وجود دارد ، آن هم درمرکز ولسولی وتا صنف چهارم شاگرد دارد. دربقیه قریه جات این ولسوالی هیچ دختری به مکتب نمی رود .
10- نبود معلم زن- درکثیری از قریه جات گرچه مکتب دخترانه وجود دارد،ولی والدین دختران هشت ساله ونه ساله به بالای خود را که ازنظرآنها بالغ شده اند به مکتب نمیگذارند ،ازآن جهت که معتقدند معلم مرد برای دختران بالغ 8 ساله به بالا نامحرم است . این مورد درولسوالی قادیس ولایت بادغیس وولسوالی های تولک وشهرک ولایت غورفراوان وجود دارد و تعداد زیادی از پدرها ومادران این مسئله را اظهار میداشتند که حاضرنیستند دخترانشان را پیش مرد نامحرم به درس وتعلیم روان کنند و خواهان استخدام معلم زن برای شان بودند .ولی معلم زن ازمردم بومی منطقه محال است پیدا شود وازسایر مناطق کشور نیز غیر ممکن است زنی حاضر شود با معاش امروز معارف به این قریه ها برای معلمی بروند .به همین دلیل دراکثر قریه جات مکتب دخترانه نیست وجالب تر انکه براساس باورهای غلط درمورد درس دختران ، رغبتی از جانب والدین هم احساس نمی شود .این درحالی است که درماده ده کنوانسیون رفع هرنوع تبعیض علیه زنان چنین آمده است : "کشورهای عضو کلیه اقدامات مقتضی را بعمل میاورند تا به منظور رفع تبعیضات علیه زنان به آنها حقوق مساوی با مردان درزمینه تعلیم وتربیه اعطاگردد . "
ونیز درماده 14 این کنوانسیون مشحصا به زنان قریه اشاره شده است :"کشورهای عضو کلیه اقدامات مقتضی را جهت رفع تبعیضات علیه زنان روستایی بعمل می آورد تا این زنان براساس تساوی حقوق مردان وزنان دربرنامه های عمرانی وروستایی شرکت نمایند وازآن بهره مند گردند وبخصوص از حقوق آتی برخوردارشوند :
1-" استفاده ازکلیه دوره های آموزشی رسمی وغیر رسمی ازجمله سواد آموزی عملی ونیز بهره مندی از خدمات وامکانات به منظور بالا بردن کارآیی فنی آنان ."
بنا برآنچه گفته آمدیم درموارد ذکرشده هم دولت وهم والدین مسئولیت مستقیم شان را درقسمت تعلیم وتربیه اطفال ادانمی کنند ، این درحالی است که دولت افغانستان کنوانسیون حقوق طفل را امضا کرده وبه عملی کردن آن متعهد شده است . براساس ماده 3 کنوانسیون حقوق طفل :" درهراقدامی باید منافع عالیه طفل درنظرگرفته شود ودرصورتیکه والدین یا سرپرستان طفل دراین زمینه کوتاهی کنند دولت ها باید حمایت ومراقبت لازم را از اطفال به عمل آورند."
هم چنین براساس ماده بیست هشت که درقبل ذکر شد ، تعلیم وتربیه اجباری است، این به معنی آن است که به فرض اگر والدین مانع رفتن طفل شان به مکتب می شود دولت موظف است ازطرق قانونی مانع ازاین کار والدین شود . وطفل را مجبور به تعلیم کند .
اطفال شهر نیز از شرایط خوبی درقسمت تعلیم وتربیه برخورد ارنیستند ولی تنها فرقی که وجود دارد انکه اکثراهالی شهرها دسترسی به ساختمانی به نام مکتب دارند ، ولی عواملی وجود دارد که این اطفال را نیز از مکتب باز میدارد مثل :
شرایط اقتصادی بد -،کمبود معلم -مشکل لسانی -عدم موجودیت معلمین مسلکی- کار و....
ماده 14 میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی دولت هارا موظف می سازد که درزمینه فراهم آوری امکانات تعلیم وتربیه ابتدایی وعالی تلاش وتدبیری بیاندیشند ......................ادامه درآینده
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
عکس از یک مکتب درقریه بویه شش منی درقادس بادغیس (عکس از رفیعی )
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
مسجد جامع هرات ( عکس از ع-رفیعی )

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
خبرتازه ترورتازه
تروریست باز جان چند بیگناه را گرفت
درآخرین حمله تروریستان به سازمانهای خیریه وملکی ، دیروز جمعه بعدازظهر درساحه ای مربوط ولسوالی کرخ ولایت هرات درمسیر راه بادغیس-هرات ، درنقطه ای به نام "چشمه خوبان " یک موتر مربوط یونیسف مورد حمله راکتی افراد ناشناس قرار گرفت که درنتیجه دونفر کشته ویک نفر هم زخمی شدند .یک داکتر وموتروان از جمله کشته شده گان است . قابل ذکر است که همراه این موتر یک موتر حمایتی از پولیس هم به تعقیب بوده است که به گفته شاهدان ازصحنه فرار نموده است.
این حمله نشانگر آن است که حوزه عملیاتی نیروهای ترور، روز به روز گسترش یافته ورفته رفته به مناطقی که نسبتا از سابقه امنیت برخورداراست، می رسد . چشمه خوبان در45 کیلومتری مرکزولایت هرات قراردارد .
واقعا مشکل کجا است ؟ آیا دولت ضعیف ترشده است ؟ یا شورشیان روز به روز قوی ترمی شوند ؟...
چند سال قبل، درزمان طالبان، درهمین نطقه یک موتر مربوط موسسه ماین پاکی "عمر" نیز به راکت بسته شد که درنتیجه هشت نفرازسرنشینان آن زنده زنده سوختند .
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385
حکایتی چند درباب خصایص پارلمان
حکایتی چند درباب پارلمان وخصایص آن
عبدالواحد رفیعی
1-حمام
واما ناقلان شکرشکن وراویان اخبارچنین حکایت کنند که درعهد دموکراسی ، مسافری از دیاربیگانه به کابلستان شد ودرتفرج ودیدارخودازدیارکابلستان گذاروگذرش به منطقه ای افتادکه به آن دارلامان گفتندی، از آن جهت که خلق را درآن امنیت نبود از سر وجان ومال ، ودرآن ساحه عمارتی دید کلان که درمقابل آن بیرق های برافراشته بود به رنگهایی گوناگون از سبزوسرخ وسفید و...به رسم تجمل ومردمانی زیاد به پاسبانی مشغول ،ازقشون فرنگ وازاردوی خودی . وموترهایی به غایت گرانبها دراطراف عمارت منتظر، هرکدام با موتروانی ومحافظینی تا دندان مسلح نشسته چرت همی زدند از شدت انتظار . مرد درحیرت فروشدازوجود این عمارت واین مایه کش وفرش .به اندیشه شد که چه باشد؟ازاین جهت تاملی دردرون عمارت نمود با حس کنجکاوی ، از درون سروصدایی می آمد به غایت جنجالی ،چونبا دقت گوش بایستاد ، حرف هایی شنید بند تنبانی وفحش هایی شنید از نوع کوچه بازاری ، از آن نوع که بازاریان همی گویند درهنگام معاملت وبارفروشان به هنگام مجادلت ، به حیرت فروشد از این غایله وجنجالی که دردرون بود ، از دیدن عمارتی به این بزرگی وگبهایی به این رسوایی ! ! حس کنجکاوی براو غالب افتاد به ناچار از مردی ازا هالی کابلستان که دردروازه عمارت تشریفات به جا می آورد پرسید : ای مرد ؛ این عمارت از برای چیست ؟ وخلق را از آن چه فایده باشد ؟ واین مردمان چرا گپهایی برزبان آورند بند تنبانی ؟ همان میدان بزکشی که گویند همین جا باشد ؟
مردبخندیدوجواب داد : مثلیکه تازه آمده ای ؟نه میدان بزکشی چنین نباشد ،اینجا مجلس شورای ملی است وبه آن پارلمان نیز گویند .وسرنوشت خلق درآن به بحث گیرند وبلاهایی از آن عاید خلق گردد که آن سرش ناپیداباشد ....
رهگذرکه از تعریف پاسبان چیزی نفهمید ه بود ،بعد از درنگی زمزمه کرد : عجب !دردیارمن به این گونه جای حمام گویند ونوع عمومی آن چنین باشد .
2- وکیل
ازیک نفر درولایت غور پرسیدم :درانتخابات شرکت کردی ؟ رای دادی ؟
با خنده اشاره به عکسی کرد که به دیواریکی از دکان ها نصب شده بود ُگفت بلی .به همین آدم رای دادم .
گفتم بعداز آن کدام تغییر ی آمده درقریه شما ؟ کدام وقت از شما سر زده ؟
گفت نه ، کدام تغییر برادر ؟ وبا آرامی روبه من کرده گفت : همی که همان طرفا مشغول باشه کار به کار ما نداشته باشه خوبه .! وادامه داد : هی برادرُ ما راازخیر اینها تیر که از شرشان راحت باشیم . وخند ید ُخیلی باتلخی خندید .
بی درنگ به یاد قصه ی از سعدی علیه الرحمه افتادم که چه قدر صدق می کند براین گفتگوی ما وسرونوشت این مردم . قصه چنین است :
"یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادتها کدام فاضل تر است ؟
گفت تورا خواب نیمروزی . تا درآن یک نفس خلق رانیازاری .
ظالمی را خفته دیدم نیمروز گفتم این خفته است خوابش برده به
وانکه خوابش بهتر از بیداری است آن چنان بد زندگانی مرده به
به راستی که خیلی از این کسان که به پارلمان گرفتارند بهتراست . شاید گرفتاری ومشغولیت آنان درپارلمان سبب فراغت خلق از دست وتفنگ آنان باشد . آرزویی که این مرد غوری از وکیل منتخب اش داشت .
3- قوماندانی که وزیرشد
قوماندانی به غایت قوی ونهایت مسلح به آن صورت که تا به دندانش گویند ، از یکی از مریدان خود که حکیمی نیز بود پرسید : بهترین کاردراین دوره نزد مردم چه باشد ؟
مرید حکیم جواب داد؛ توراچوکی وزارت . ، تا درآن دوره که وزارت کنی ، خلق را به جنگ نیازاری .
واونصیحت مرید بشنید وبه کابلستان شد وچوکی وزارت گرفت .ازآن زمان سال و اندی است که مردم را از او خبری نیست ودرنتیجه شری نیز نیست .
والله اعلم
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
زنی دکناریک رود -درولایت غور (عکس ازرفیعی )
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385
قریه کمانه
قریه کمانه
عبدالوحد رفیعی
27مارچ 2006
دراین مقال قریه ای که می خواهم برای شما معرفی کنم قریه ای است در ولسوالی کوهسان مربوط ولایت هرات .این قریه چسپیده به مرز ایران در55کیلومتری ولسوالی کوهسان قرار دارد . ولسوالی کوهسان در 130 کیلومتری غرب هرات موقعیت دارد . وقتی که به طرف ایران بروی نرسیده به مرز ونقطه صفر،ازنقطه ای به نام تیرپل باید دست راست بپیچی وبه طرف شمال غرب حرکت کنی که در مسیر راه قریه جات خشک وبی آب وعلف را عبورخواهی کرد ،با خانه ها ی گنبدی شکلی که شبیه به قفس های گیلی می باشند، با دریچه های کوچک . دربدو ورود در هرقریه ای از کوهسان، فکر عجبیبی به آ م دست می دهد ، دراندیشه می روی وباه این باورمی رسی که در یک مخروبه ی تاریخی وارد شده ای که هیچ زنده جانی در آن نیست، ولی با صدای موتر یکی یکی بچه ها ودختران خرد سال به جنبش وحرکت آمده ، مثل موروملخ که آب به لانه اش راست شده باشد،سراز روزنه ها درمی آورند وتوآنگاه می فهمی که زندگی دامه دارد ودرلحظه کوتاه انبوهی از اطفال مثل مورچه گرد توحلقه می زنند، با چشم های پر از سئوال با سری پر از تعجب وبا دلی پراز التماس..... کودکانی که سروروی پر ازخاک ولاغری دارند ، آدم را به یاد فلمهای خبری از سومالی وافریقا می اندازد؛ اندامها ی لاغر وشکمهای باد کرده .
یکی از این قریه ها قریه کمانه است .درسراسر قریه ی کمانه یک بوته هم وجود ندارد که موشی ویا خزنده ای در زیر سایه ی آن دمی بیاساید ،چه برسد به یک درخت .واین از اثر بی آبی است . قریه ازخاک ایران حدود ده کیلومتردرنقاطی شاید 4کیلومترفاصله دارد ، پوسته های مرزی ایران از قریه دیده می شود که در هرچند صد متر یکی ساخته شده وبرفراز آن بیرق ایران دراثروزش باد می رفصد . مرز میان قریه وایران یک دریا چه نیمه خشک است که حدود ده متر عرض دارد ونصف آن به ایران ونصف آن به افغانستان تعلق دارد .مردم قریه آب خوردن خود را از همان دریا می آورند .این دریا درفصل تابستان خشک می شود ومردم قریه مجبورند مقداری از زمین راگودالی بکنند تا قطره قطره آب جمع شده وانان کوزه وکاسه اش راازآن پرکنند ..... از عجایب انکه آب این دریا از قسمتی که مربوط افغانستان می شود شور است ودرقسمت ایران شیرین است .ونیز در تابستان وقتی دریا خشک می شود در قسمت خاک ایران یک چشمه است که آب دارد وشیرین است ، ولی سربازان ایران مانع آب برداری اهالی قریه از این چشمه می شود که تاکنون چندین طفل به گفته اهالی در اثر تیراندازی سربازان ایران به خاطر قطره آبی کشته شده است .
دراین قریه نیز مثل خیلی از قریه جات حوزه جنوب غرب ، اگرآدمی مریض شود باید بمیرد ،چون هیچ گونه امکانات صحی در نزدیکی این قریه وجود ندارد از طرفی وسایل ترانسپورتی هم برای حمل و نقل وجود ندارد .
درگوشه ای از قریه یک خرابه ای است به نام مکتب که از چند اطاق تاریک تشکیل شده است . وبه گفته ی بچه ها مملو از عقرب ومار است .واطفال مکتب همه روزه با این عقرب ها دست وپنجه نرم می کند ودرگریزوتعقیب اند .
جوانان قریه هیچ گونه وظیفه ای ندارند به گفته انها ازوقت نماز پیشین ببعد گروه گروه از جوانان مشغول بازی پر، یا قطار اند، یا انکه درکمرکش دیوار آفتاب می خورند .اهالی قریه اکثرا بی کاراند وفقر درهمه چیز هست . آب شرب نیست ،آب زراعتی نیست اکثرجوانان برای کاربین ایران واافغانستان دررفت وآمدند .ودراین رهگذرالبته عده ای مبتلابه اعتیاد وعده ای درگیر درکار قاچاق است . دریک جمله اگر بگویم دراین قریه هیچ ردپایی از دولت وخدمات دولتی ونیز موسسات ونجو وجودندارد .تعجب دراین است که چه عاملی باعث می شود وبه عبارتی چه جاذبه ای وجود دارد که باعث بقای این مردم درچنین قریه ها می شود . من نمی دانم شاید خداواهالی بیشتر می دانند .
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
چشمه آب گرم اوبه شفابخش وکشنده !!!
چشمه ی شفا بخش اُوبِه
عبدالواحد رفیعی
06آپریل 2006
رفته بودیم به ولسوالی اوبه . اوبه یکی از ولسوالی های معروف در 75 کیلومتری شرق هرات است درمسیر بین هرات وولایت غور.این معروفیت بیشتر مدیون چشمه ی ا ست که در این ولسوالی قراردارد .این محل دیدنی وپرجذبه به "چشمه آب گرم اوبه "معروف است . این چشمه در 5 کیلو متری شمال ولسوالی ودر درون یک دره واقع شده است . آب این چشمه خیلی گرم و حتی میتوان گفت داغ است، خیلی گرمتر از انکه بتوان دردما درحالت عادی ودوراز باورهای واهی درآن حمام کرد ،اما با این وجود، گروه گروه مردم اعم از زن ومرد ،پیروجوان ،در طول هفته از ا قصا نقاط هرات وحتی از دیگر منا طق کشور، برای غسل در این چشمه می آیند. زیرا کثیری از مردم هرات وسا یرین، معتقد اند که شستشو در این چشمه با عث شفا و معا لجه خیلی از امراض میشود ،از درد روما تیزم گرفته تا نقرص و امراض پوستی و ...
به همین علت در نقطه ی در مسیر این چشمه تعداد زیا دی اطا قک هایی سا خته شده ودر داخل هر اطاق یک وان گذاشته شده است که از چشمه پرآب می شود ،و مردم در درون این وانهای داغ میخوابند . تعداد زیا دی از مردم خصوصا روز های پنجشنبه وجمعه منتظر اند تادراین آب داغ وبه باورآنها شفا بخش غسل کنند .البته این شستشو هزینه ای نیزبرای مراجعین دارد ، به اینصورت که برای هردفعه ی ده دقیقه ای ،مبلغ ده افغانی باید بپردازی . اینجا همیشه پر جمعیت است، برای آسایش مسافرین این چشمه چند تا هوتل وروستورنت نیزدرکنار آن ساخته شده است که پذیرای مراجعین دردمند ونیز سعادتمند چشمه است که اکثرا شب رادرکنار چشمه می مانند . به همین صورت تعدادی زیادی فروشنده دوره گرد ودکه های مملو از خوردنی وآشامیدنی درآن دل کوه فعال است ونیز تعدادی موتروان وموتردراین راه مشغول کسب وکار. گذشته ازاینکه مراجعین دراین چشمه شفایاب می شوند یا نمی شوند ، . خلاصه این آب گرم ، واین شچمه ی پربرکت ،برای یک عده زیادی نان دارد . همین بهانه کافی است که این چشمه هرچه بیشتر حمایت شده رونق یابد .
عوام را عموما باور به این است که این آب از این جهت گرم وشفا بخش است که از زیر پای پیری عبور میکند وقبری درسرچشمه بابیرقی سبز برفراز آن وجود دارد که منسوب به همین پیر است وعوام ، همه ی این کرامات ومعجزات را درزیر سر همین قبروهمین پیرمیداننند .
قریه کوهان وجوان مرگی اهالی .
اما درکنار این چشمه واز اثر این چشمه شفابخش ،خیلی از اهالی قریه جات اطراف این چشمه، از جمله اهالی قریه ای به نام "کوهان"که درمسیر آب این چشمه قراردارد ، همگی مبتلا به امراضی است که هنوز چاره ای برای اندشه نشده است . اکثرمردم درهرات واوبه ،به این باوراست که اهالی این قریه بیش از چهل سال عمر نمی کنند وهمگی درچهل سالگی می میرند . باهمین باور وقتی کسی از بیرون وارد این قریه می شود یک نوع واهمه وترس مرموزتوام با تعجب وکنجکاوی دردرون اش حس کند . فکر میکنی بایک عده مردمی فلک زده وبلازده ای می بینی که مبادا گریبان گیر تو نیز بشود. درست مثل انکه دریک منطقه ی جزامزده ی وارد شده باشی . اهالی جوان قریه که ازنظر سنی بیست ساله اند ،درنظروقیافه چهل می نمایند ، همگی پیر ولاغر اندام ، با تک سرفه های خشک خود از آدم پذیرایی می کنند . هربارکه سرفه ای می کند ، حس میکنی سالی از عمر تو کاسته می شود، به علت آن ذهنیتی که داری . از خورد ن آب آن وحشت داری و...
اهالی ضمن شکایت درمورد سرنوشت خود ، اظهار می دارند که هرموسسه ای که آمده از آب آن نمونه گیری کرده رفته است دنبال کارکسب خود . مثل انکه این قریه آزمایشگاه ولابراتوار باشه وما موشهای آزمایشگاهی . هیچ کسی تاکنون برای چاره درد اهالی به این قریه نیامده است واهالی مجبوراند از همین آب بخورند وبمیرند .
اکثرا علت را درآن می دانند که اهالی این ده مبتلا به تبرکلوز است وعامل آن نیز استفاده از آبی است که از کوه های اطراف سرچشمه می گیرد واین کوه ها معدن سولفر وگوگرد است وآب سرچشمه گرفته از این معادن آلوده به مواد معدنی مضر برای سلامت انسان ها است .
والله اعلم
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
مدارس دینی
مدارس دینی !
اکثر کسانی که دست به عملیاتهای انتحاری می زنند کسانی اند که سابقه تحصیل درمدارس دینی داشته است . سئوال انجااست که واقعا مدارس دینی محل پرورش تروریست داوطلبان انتحار است ؟آیا واقعا این مدارس مشکل آفرین شده است ؟
طبق شواهد تاریخی ،مدارس دینی از سابقه ی تاریخی در کشورهای اسلامی برخورداربوده و است ،وبا وجود این سابقه ی تاریخی ،هیچ گاهی این مدارس سابقه ی دحشت آفرینی ،جنایت و خونریزی نداشته است ،بنا براین اصل وجود این مدارس برای جامعه اسلامی نه تنها یک مشکل نیست، که بلکه یک ضرورت است . اما آنچه که این مدارس را خطر آفرین می کند ،استفاده ابزاری ونا روا از محصلین این مدارس برای مقاصد سیاسی و غیر دینی است .این نوع استفاده از این مدارس سابقه زیاد دور ی ندارد ، یک نمونه استفاده از این مدارس برای مقاصد سیاسی برمی گردد به مبارزه ی آیت الله خمینی در ایران که با استفاده از همین مدارس انقلاب ایران را پایه گذاری کرد. این باعث شد که در دیگر کشورهای مسلمان نیز ملاهای مشتاق سیاست وقدرت به فکر مبارزه از مدارس دینی برعلیه دولت های حاکم کشور خود بپردازند. اوج این گرایش در پاکستان به وجود آمد .با این تفاوت که خمینی با درایت سیاسی که داشت پشتیبانی مردم کاملا مذهبی ایران را از آن خود کرد و با همین ابزار حکومت وقت ایران را سقوط داد . ولی روندی که اکنون از این مدارس سرچشمه می گیرد ، تشویق خشونت کوری است که نه تنها به اصطلاح اینان کشورهای کفر را که بلکه مردم مسلمان را نیز در آتش خود می سوزاند . وبدتر آنکه با این نوع جهادی که مبتکر آن را می توان سازمان القاعده دانست ، اسلام از نظر اعتبار روز به روز در چشم مردم دنیا به دینی خشن و خون ریز جلوه می کند . بنا براین راه حل َآن است که تدابیری باید توسط روحانیون اندیشه شود که این مدارس صرفا به آموزش امور دینی وعلمی بپردازند وازسیاست فاصله بگیرند ،و این برنمی آید مگر از عهده ی علمای دینی در کشورهای مسلمان .
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
اول می روزجهانی کارگر
ونیز از کشته شدن انجنیر هندی بدست تروریست های مزدور ُ ملت افغاستان به شدت متاثراند ُ این وقعی غم انگیز را نیز به خانواده اش تسلیت می گویم . ایشان دارای سه طفل می باشد که برای آنها از خداوند آرزوی کامیابی وصبر می نمایم .
شنبه نهم اردیبهشت 1385
داستان
" " غزنی والا" "
عبدالواحد رفیعی
"غور، غورغور... ديت ديت، ديت...«
- غزنى واله، هَلَه غزنى واله، سوار شين بدوين كه موتر رافت.
نفس تازه كرد و دوباره چيغ كرد:
- هَلَه غزنى واله!
بعد رو به مادرش كرد و گفت:
مادر جان سوار شو، تو پالوى خودم دَ سِت بشى.
مادرش لبخندى زد و گفت:
- خو بچيم، هروقت ديگه مسافرو سوار شدن ما استم.
دستش را روى اَرنگ ماند:
- »ديت ديت...«
بعد چيغ زد:
- هله غزنى واله، كسى دَ جاى مُو نمانه.
مادرش دست روى گوشش گذاشت و گفت:
- واى، قرار بچيم. گوشايم رَه كر كَدى.
توجهى به گپ مادرش نكرد و دوباره گفت:
- كُلَّگى سوار شدن؟ كسى دَ جاى نمانده؟
مادرش جواب داد:
- اَرى بچيم، حركت كو بخير.
يك دستش را بالا برد و گفت:
- دعاى خير، غورغور...
از پيچ گوشه خانه دور خورد. مادرش گفت:
- هوش كو بچيم كه دَ ديره بند نكنى.
با غرور جواب داد:
- نترس! از ما وارى موتروان قابل دَه كل بازار پيدا نموشه.
هرموقع كه پشت اِشترينگ مىنشست زور مىزد كه كابلى گپ بزند. مادرش از اين لهجه او بىاندازه خوش مىشد، به همين خاطر هرچه بيشتر مىپرسيد
، لبخند زد و گفت:
- شكر كنم در تو بچيم، بچيم شكر موتروان شده!
رو به مادر گفت:
- مادرجان! تو كلينر مه استى، بىزامت كِرارَ جمع كو.
مادر كه پهلويش نشسته بود، جواب داد:
- واى خاك دَ سرم، اَميقَه زود؟ مردم كه رسيد كِرارَ جمع مونَنْ بچيم.
- نِهنِه، حالى جمع كو كه موتر تيل نداره، تيل مىخرم.
مادر لبخندى زد و گفت:
- خو، تو بورو ما جمع مونم.
او به راهش ادامه داد :
"غورغور... دیت دیت ....."
مادرش پرسيد:
- اينى خاتون ملك كلبى روپيه نداره، دَ قرضاَم موبرى يا نه؟
به تندى جواب داد:
- نه،نه، دَ قرض نمىبَرُم، هركس پيسه نداره تا شوه نه نهِ سلام تا شو، تا شو.
مادرش وساطت كرد:
- خيره بچيم، گناه داره.
باقهرو هيبت جواب داد:
- نه،نه، ديروز ما قدآغای خو رفتم دَه دكانشى يك پاو بوره دَ قرض نداد گوِ سگو.
مادر زير لب خنديد و گفت:
- خيره خاله جان، تو اَنگه قد ديگه موتر بِيَه، حالى نموبره ديگه.
موتروان به راهش ادامه داد: »غورغور...«
مادرش دوباره پرسيد:
- اينه خاتون حاجى زمانام روپيه نداره.
- نه،نه تا شُو خاله، تاشو.
مادر به آرامى گفت:
- واى بچيم، اگه اوره نبرى صبا اَجىآغای توره خدا نكده جواب ميديه.
ساكت شد و كمى فكر كرد و گفت:
- خو، اَنگه، باشه يك خاله ره دَ قرض مىبرم.
موتر به سرعت مىرفت. مادر كه در كنارش نشسته بود، گفت:
- اَستا اَستا بچيم، كه خدا نكده چَپَه مَپَه نكنى.
همانطور كه نفسنفس مىزد، جواب داد:
- نترس، از مه وارى موتروان قابل دَ كل بازار نيس، اِى موتر دَ اَسانى چپه نمىشه... غورغور... چس
صدا كرد:
- تا شوين، تا شوين كه پنجر شد، لامذب
بعد گفت:
- جَك بيار اُو كلينر، اُو كلينر، زود شو جك بيار.
مادر با بىحوصلگى گفت:
- مَه اِنىام جك.
با يك پاى موتر را روى جك بالا برد. احساس مىكرد چيزى به پايش فرورفته است. روى يك پايش ايستاد و با كف دستش كف پايش را تكاند و گفت:
- پنچرى گرفته شد؟
مادر سرش پايين بود.
- اَرى حركت كو بخير.
- جكَ بوبر دَ جايشى بان .
و چيغ كرد:
- سوار شوين، سوار شوين. »غورغور...ديت ديت«
مادر كه در كنارش همانطور مشغول بود، پرسيد:
- اى موتر از مو چى نام دَرَه بچيم؟
چابك جواب داد:
- مينىبَس می نی بس ... يكيك نفر ازى موترا داره،
، »ديتيدت، ديت.«
مادرش با هيبت صدا كرد:
- اَرامتر، گوشاى مَه رَه پاره كدى.
زير لب خنديد و از پشت شيشه به بيرون نگاه كرد. مرغكها با چهچه از روى سرشان اينطرف و آنطرف مىرفتند و برگهاى درختان در اثر وزش شمال بهارى پرپرك مىكردند. در همان حال دست دراز كرد و شيشه را باز كرد.
- مه صدقه تو، قرارتر بورو، پشت سر خُو سيل كو گرد و خاكَره ؟.
- تيل خلاص كد بن پیر .
ايستاد شد و دست دراز كرد و از پشت شيشه گيلاس آب را گرفت تا آخر سر كشيد. از شيشه به بيرون چشم دوخت. رو به مادرش گفت:
- سيل كو بلگاى درختا چقه سَوُز شدن.
و به راهش ادامه داد: »غور...غور...«
صداى پدرش را شنيد:
- خيال بچيم! اُو خيال!
وارخطا شد! »غور،غور.... چيس.«
- تا شوين، تا شوين كه بيگارى يِه، دَ نظرم بيگارى يه تا شوين كه بيگارى اَمد.
بعد رو به مادرش كرد و گفت:
- يك لاظه هوشت سون موتر باشه، بورم قوماندان چى مىگه.
بعد چوب را كنار مادرش گذاشت و دويده بيرون رفت.
وقتى نفسنفسزنان برگشت، گفت:
آغایم مىگه يك پيله چاى دم كو. بعد بدون معطلی دويد و صدا كرد:
- مسافرا سوار شوين.
مادر در حالى كه طرف تندورخانه مىرفت. گفت:
- بَسه بچيم، سروروى خُو سيل كو، پُر از عرق.
بدون توجه به گپ مادرش چوب را از روى رختهاى كنار مادرش برداشت و بين دوپايش گذاشت و روى آن سوار شد و شروع كرد: »غورغور... غور... ديت ديت هَلَه هَلَه غزنى واله.
شروع کرد به دور اطاق چرخیدن .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
به استقبال از هشت ثور
هشت ثورآغاز شکست مجاهدین
26آپریل 2006
عبدلواحد رفیعی
a_rafeay@yahoo.com
تولستوی یکی از اندیشمندان واز تئوریسین های حزب کمونست شوروی سابق می گوید :
"ما زمانی شروع به شکست کردیم که پیروز شدیم ".
این جمله تولستوی گرچند که سالها قبل درباره حزب کمونست شوروی درزمان حکومت بلشویکها گفته شده است، ولی مفهوم این جمله در باره مجاهدین افغانستان وافغانستان بعدا زدوره حکومت کمونستی که در هشت ثور 1371تومارجنایاتش بسته شد ، مصداق واقعی وکاملی پیدامی کند .عین سرنوشت را مجاهدین افغانستان ورهبران پرمدعای جهادی بعدا از پیروزی هشت ثورگرفتارشدند .مجاهدین افغانستان درفردای هشت ثور که همه ساله آنرا به عنوان روز پیروزی تجلیل میکنند ، درسراشیبی افتضاح وشکستی قرارگرفتند که دیگر هیچگاه فرصت جبران پیدا نکردن . درست شبیه به آنچه که تولستوی درباره کمونست ها گفته بود .
مجاهدین که درزمان تسلط حکومت کمونستی و قبل از پیروزی هشت ثور به عنوان مبارزان راه آزادی ، مدافعان ارزشهای دینی وپاسداران ناموس ملت و.جنگجویان حق علیه اشغالگرن شوروی وچندین لقب دیگر از این نوع درنزد مردم شناخته می شدند ، ودرنظر اکثر مردم ساکن قریه جات حکم قدیس را داشتند واز این رهگذرارزش واعتباری دینی کسب کرده بودند ، وهمچنان دردل اکثر مردم ساکن درشهرهای زیر سلطه حاکمیت کمونستی ، که آوازه ی اینان را از دور شنیده بودند ،وبه اعتبار آواز دهل از دور خوش است ، تصویر ی نسبتا خوبی ازمجاهدین درذهن داشتند وبه اساس همین باورها، درآرزوی پیروزی اینان لحظه شماری میکردند ،ولی درست درفردای هشت ثوربرخلاف تصوروانتظار، ودرست ازآغاز ورود خود به کابل وشهر های بزرگ روی دیگر ازچهره ی ناشناخته شان آشکار شد .چهره ی دیگری از آنا ن هویداگشت ، با ورود به کابل همه نقابهای تقدس شان کنار زده شد وهوس وجذبه قدرت بر تمام آرمان های جهادی واسلامی غلبه کرد ، ماهیت واقعی شان زمانی بیشترآشکاروافشا شد که درورود به شهر های بزرگ وخصوصا کابل به فکرحکومت ودولت داری افتادند ودرراه رسیدن به این متاع ، درقدم اول کوچه ها وخانه های مردم را بیین خود تقسیم کردند .ووزارت خانه هارا چوروچپاول کردند .چنانکه شهری را ازدشمن فتح کرده باشند ، شروع کردند به تصرف نقطه به نقطه شهر ، آنهم نه به صورت یک گروه متحد وفاتح ، بلکه به صورت گروه های گوناگون ومتضاد ،هرکدام برمخروبه ای از یک وزارت خانه بیرقی بلند کردند .
کابل به مید ان جنگی تبدیل شد درمیان همه گروه هایی که قبل براین دربیابان وکوه و قریه جات پراکنده بودند . گروهای رنگارنگ وگوناگون مجاهدین ، قوای خودر ا به سوی کابل سوق سوق داده متمرکز کردند ،وهرکوچه به یک گروپی از مجاهدین وبه عبارتی رساتر وشایسته تر مهاجمین تعلق گرفت . بخشی از کابل به دستم ، بخشی به گلبدین ،بخشی شورای نظار و.....
این سبب شد که مجاهدین از شکل احزابی سیاسی با پسوند اسلامی ، رفته رفته درطول کمتر از یک سال شکل گروهای قومی وازنگاه نظامی شکل ملیشه های لجام گسیخته وانارشیست را به خود گرفت که به هیچ حقی از حقوق مردم پای بندی نداشتند وتابع هیچ اصلی نبودند وچنین بود که برای اولین بار درتاریخ افغانستان به تقسیم چوکی ها درمقیاس قومیت پرداختند وبرای اولین بار وزارت خانه ها به کلیدی وغیر کلیدی و... تقسیم بندی شدند واقوا م کشوربه حسب داشتن وبه چنگ آوردن چوکی کلیدی وغیرکلیدی وزارت ، ارزش واعتباربرای خود جستجومی کردند . وبدین دلیل اقوام گوناگون برای به دست آوردن هویت وارزش بیشتر ومهمتر، شروع به جنگ برسرتسلط بر وزارت خانه ها کردند . وبسته به ارزش هر وزارت خانه تعدادی را درراه رسیدن به آن به کشتن دادند .
درصحنه بین المللی ، دردوره قبل از هشت ثورمردم افغانستان به اعتبار مبارزه وجهاد علیه نیروهای شوروی وجهه واعتبار بین لمللی به دست آورده بودند ، خصوصا که قبل برآن همین جنگ آوران شجاع ،انگلیس را نیز پوزمالی داده بودند .آوازه جهاد ومجاهد افغان سراسر دنیارا فراگرفته بود ، ولی پیروزی هشت ثورو دست آورد بعد ازهشت ثور آن بود که درقدم اول اعتبار جهاد رنگ باخت ، درقدم دوم مردم افغنستان در اثر عواقب ناشی ازهشت ثور حیثیت واعتمادواعتبارش را نزد دنیا ازدست دادند وبالاخره درقدم سوم حیثیت ومشروعیت مسلمانان دراثر حکومت اسلامی مجااهدی وطالبان که این نیز از عواقب هشت ثور بود ، لکه دارشد .
درصحنه ی ملی به ملتی چند پارچه تبدیل شدیم همه به چشم یک دشمن به دیگر ی نگاه می کردیم وبه خون همدیگر تشنه شدیم .....ازرسانه های گوناگون جمعی مثل دشمنان تشنه به خون برعلیه هم حرف زدیم وهرکدام درپی اثبات هویت باستانی خویش وبی آبرویی دیگری بودیم .جنگ ادامه داشت خصوصا درکابل ،شهر همیشه ودایم گلوله باران می شد ، وطبق پیش بینی داکتر نجیب ؛جوی خون راه افتاده بود .همه ی این غایله خونین را فاتحان هشت ثور به ارمغان آورده بود ند .
این نوع درگیری های داخلی ،گرچند که درزمان قبل از سقوط نجیب هم درگوشه کنارکشور،که خارج از سلطه حکومت کمونستی بود فراوان وجود داشت و به چشم می خورد ، اما از آنجا که درنقاط دور افتاده وپراگنده اتفاق می افتاد، ونیز ماهیت آن ازنظر هدف ومیدان فرق میکرد ،همیشه ، هم از چشم دنیا به دور ماند ه بود،هم تاثیر آن برسایر مردم کشورکمتر بود ، چراکه این جنگ ها وعواقب وجنایات ناشی از آن اولا برسر مسایل محلی وکوچکی بود مثل تصرف فلان قریه ویا اخاذی ازاهالی تحت تسلط یک حزب ویا تحت تسلط گرفتن فلان منطقه ویا بر سر تصرف یک موتر اسلحه ای بود که از طرف کشورهای همسایه برای جهاد اهدا شده بود .ودرهمان سطح محلی پایان می یافت ..این جنگ ها اکثرا درمناطقی دوراز چشم ملل جهان اتفاق می افتاد . نظیر این درگیری های محلی وحزبی وبرادرکشی ، درمناطقی از هزاره جات بین گروهک های شیعی زیاد دیده می شد، ونیز درمناطقی از ساحات تحت کنترل جمعیت وحزب اسلامی ونیز حرکت انقلا ب و....از این گونه خانه جنگی ها زیاد بود ،ولی همه درسطح محلی بود وبا گذشت زمان فراموش می شد . با هشت ثور میدان جنگ به یکباره از نقاط پراکنده افغانستان به سطح شهر کابل ودربرابر چشمان دنیا کشیده شد وشکل وشدت جدیدی به خود گرفت .احزاب جهادی تمام توان وهمت خودرا از همه افغانستان جمع کرده به کابل متمرکز کردند ،وازنظر ماهوی وهدف نیز شکل تازه ای پیداکرد . جنگ درکابل وتسلط بر کابل دیگر تصرف یک دره یا قریه نبود، بلکه به منزله تسلط برتمام افغانستان از سوی این گروه ها تلقی می شد ، اازاین لحاظ جنگها بیشتر جنبه حیثیتی ، درقدم اول برای گروها ودرقدم دوم برای اقوام ساکن درکشورپیدا کرد . ودرسایه این جنگها میزان سهم خود درحکومت آیند ه را تعیین میکردند .وخاصیت دیگرجنگ های داخلی بعدا ز هشت ثورخصوصا درکابل آن بود که اینان با شعار های فریبنده واعمال حساسیت برانگیزقومی وتاحدی عقیدتی ومذهبی ، مردم را نیز به صحنه جنگ کشاندند . مردم افغانستان ندانسته ونخواسته وارد میادین جنگ شدند وهرقومی بقا واقتدار خودرادر جنگ های کابل می دیدند ، وقلبا از گروهای مورد علاقه که مبنای آنرا قومیت تشکیل می داد ،حمایت میکردند .
اگر دررژیم برخواسته از هفت ثور مردم دسته دسته توسط دولت کمونستی به حساب سیاسی وعقیدتی ، زنده به گور می شدند و حکم وفرمان دولتی را با خود داشت ، دردوره ی بعداز هشت ثورونظام بی نظامی وآنارشیسم ناشی ازتسلط گروههای مجاهدین برکابل ، مردم خود همدیگر را به حساب قومی بدون پرسش وگناهی ، دسته دسته به تیر می بستند ، مردم واقوام باهم برادرافغانستان خصوصا درکابل دراثر القائات دروغین رهبران جنگ وجهاد وبرانگیختن احساسات قومی مردم ، اقوام را به جان هم انداختند . ،دیری نپایید که تنها درکابل نزدیک به صد هزار نفر قربانی شد ،واکثر مردم مجبور به کوچ ومهاجرت از کابل شدند،کابل خالی از سکنه وبه شهر ارواح شبیه شد ، وتنها کسانی ماندند که پای گریز وتوان مهاجرت نداشتند .
شهر های بزرگ ازجمله کابل درنتیجه عواقب پیروزی هشت ثور، خانه به خانه وکوچه به کوچه سنگربندی شدند ، مبنای این تقسیم رانیز دردرجه اول برد راکت وتفنگ شکل می داد ودردرجه دوم جغرافیای قومی ، هر حزب بسته به انکه در راس ان از کدام قوم وجود داشت ، کتله ها وتوده های قومی را تحت تسلط روحی وفیزیکی خود درآوردند . ذهنیت مردم را چنان در طول یک سال شکل دادند که اکثر مردم وابسته به یک قوم ،فکر میکردند اگر جنگ نکننند توسظ قوم دیگرازصحنه زندگی محو خواهند شد . بنا براین جنگ برای مردم افغانستان خصوصا درکابل حکم زندگی را داشت ،ودراثر همین تضادهای قومی ایجاد شده از سوی رهبران پیروز هشت ثور ،مردم یک منظقه به منطقه دیگر ازکابل رفته نمی توانستند . سفر از یک شهر به شهر دیگر همراه با خطر جانی بود .
بنا برآنچه گفته آمدم ،نه که خدای نکرده درمقام ضدیت با جهاد مردم ، که خودبرجهاد مردم افغانستان افتخارمیکنم وخودرادرزمره نوکران واز قربانیان آن می دانم ، بلکه درمقام درد دلی به عنوان یک شهروند افغان ، نتیجه می گیریم که هشت ثور هیچ دست آورد ونکته مثبتی برای مردم افغانستان درقبال نداشته است که شایسته یاد آوری باشد وقابل تجلیل . همانگونه که هفت ثوردرتاریخ افغانستان یاد آو ر ویرانی ونقطه عطفی ننگین درتاریخ ما به حساب می آید ، با عواقب ویرانی ودربدری وکشتار های دسته جمعی ، هشت ثورنیز درهم ریخته گی شیرازه ملی افغانستان را درقبال داشت .
به طورخلاصه می توان گفت هشت ثورنه تنها سرآغاز شکست مجاهدین شد، بلکه سرآغاز ی شد برای شکست مردم افغانستان درهمه زمینه های اقتصادی ، سیاسی وفرهنگی . ونتیجه آن شد که کشور یکبار به کام پاکستان والقاعده ذریعه ژریم طالبان سقوط کند ، وباردوم چنان شد که اکنون همه شاهدیم ومی دانیم که ما چه قدر نسبت به استقلا ل مملکت خود مطمئن هستیم . همه می بینیم که کشور از اثر ناتوانی خودما وبه خواست ورضایت خودما واز اثر بی اعتمادی رهبران پیروز هشت ثور ، به یک پایگاه بزرگ نظامی برای کشور های مختلف تحت نام کشورهای دوست ،تبدیل شده است . این همه اتفاق نیافتد ، مگربا پیروزی مجاهدین که سرآغازآن هشت ثور بود .
شاید تاریخ دراینده بهتر قضاوت کند که هفت ثوروهشت ثور چه ارمغانی بای ما داشت وسئوال آخر انکه ؛ آیا هشت ثورشایسته ی تجلیل است ؟


