تبليغاتX
مسافر

پنجشنبه ششم بهمن 1390

زندگی درسایه سکه ودلار !!!

این روزها تب دالرویا به قول ایرانی ها دلار روی همه ابعاد زندگی مردم سایه انداخته است . سکه که  همیشه درسوروسات سرزبان ها می افتاد  حالا شده ورد زبان کوچک وبزرگ این دیار. زندگی درسایه سکه ودلارودغدغه ونگرانی ناشی ازاین سایه برهمه ابعاد زندگی مردم تاثیرگذاشته است . ما نیز ازاین بابت تا حدی متاثریم به این گونه که هرروز قیمت آن را پرسان می کنیم البته بی جهت وبی دلیل .
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 11:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم بهمن 1390

بیچاره دماغ بانوان !!!

نمیدانم اگراین بانوان ایرانی دماغ نمی داشتند کجای شان را عمل می کردند ؟ !!!!
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 16:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم بهمن 1390

مطلب ارسالی!!!

مطلب زیر را یک دوستی به ایمل من روان کرده وسفارش کرد ه است دروبلاگ منتشرکنم . با احترامی که ب دوستان دارم منتشرمی کنم .

دو شب پیش شبکه دو تلویزیون ایران در اخبار۳۰ :۲۰ گزارشی در باره مهاجرین افغانی پخش کرد که به گفته خبرنگار این شبکه، برخی از مهاجرین بی بضاعت و فقیر به بیمارستان ها مراجعه می کنند و مراحل درمانی اش انجام می شود ولی در زمان تصفیه حساب چون پولی ندارند بیمارستان مجبور می شود رایگان مرخص کند مدیر یکی از بیمارستانها نیز ضمن تایید این خبر، از سفارت افغانستان در تهران گله کرد که چرا برای شان نامه می نویسند که به دلایل انسانی این بیماران  را بستری کنند!!

اما در این میان آنچه بیشتر از همه جالب توجه بود اینکه خبرنگار، سخنان فردی را پخش کرد که زیر نویس کرده بود: رئیس اتاق سلامت سفارت افغانستان؟ ایشان می گفت: ” روند درمان مهاجرین باید قانونمند شود… پاسپورت داشته باشند” معلوم نیست که این قانون جدید را ایشان از کجا آورده که برای درمان باید پاسپورت تهیه کرد!!  بعد گفت:  ” برخی ها هستند که  قاچاقی میاین و به بیمارستان قاچاقی میره و هزینه درمانش را نیز قاچاقی میته!!! “. این سخن ربطی به پرسش خبرنگار مذکور نداشت چون صحبت از کسانی بود که قادر به پرداخت هزینه بیمارستان نیستند ولی ایشان سخن از عده ای دیگر به میان آورد که اولاً به ایران قاچاقی آمده و دوماً به بیمارستان قاچاقی رفته و سوماً  اینکه پول درمانش را از راه قاچاق تامین کرده !! وقتی سخنان این مقام مسئول تمام شد خبرنگار نیز برای تکمیلش گفت که قابل توجه مسئولان، بیماران قاچاقی را به بیمارستان ها راه ندهید !  

یکی باید به این دیپلمات صاحب بگوید که مرد حسابی تو از کجا فهمیدی که این بیماران قاچاقی بوده و به بیمارستان بطورقاچاق رفته و بدتر از آن، هزینه بیمارستانش را نیز قاچاق کرده اند؟ به راستی چگونه می تواند کسی افغانی باشد و دست های ترک خورده کارگر هموطنش را در سرمای زمستان نبیند که برای تامین مایحتاج زندگی و نان بخور نمیر، بین سیمان و آجر، یخ زده است. تا همین یک ماه پیش در شهرک گلشهر مشهد  هر روز صبح ساعت ۶ که نانوایی می رفتم در سرمای زیر صفر درجه ، وانت نیسان های مملو از زنان مهاجر افغانی حتی در سنین ۵۰-۶۰ سال را می دیدم که برای  ۷۰۰۰ تومان در روز، سبزی کاری می رفتند و ده ساعت تمام بین گل و لای جان می کندند چنان که در گرمای تابستان و در ماه رمضان هیچگاهی کار زنان سبزی کار، تعطیل نبود حالا اگر فردا همین زن بیچاره که به بیمارستان مراجعه کند پول هم که پرداخت کند ، با استناد به گفته های دپلمات سفارت ما، از او خواهد پرسید که این پول را از کجا قاچاق کرده؟  نکته دیگر اینکه سئوال خبرنگار در مورد کسانی بود که هزینه درمان ندارند نه آنها که پرداخت نموده و مرخص شده ! به هرحال کشف این بیماران توانمند را که چنین کارهای انجام میدهند به این مقام سفارت نشین باید  تبریک گفت و برای شان بابت این اطلاعات ناب و دفاع از مهاجرین هموطنش!، درخواست ترفیع رتبه و مقام بالاتری نمائیم!! نسبت به آن دستور نخست ایشان نیز باید گفت جناب رئیس! جانت جور است و نفست از جای گرم بیرون میایه و  از ” اتاق سلامت” گپ می پرانی و چنین افاضاتی به بیماران فقیر هموطنت حواله میدهی، ولی نگفتی  این بابای که مریض شد و کارش به بستری شدن و دست و پنجه نرم کردن با مرگ کشید چگونه افغانستان برود و پاسپورت تهیه کند ویزا بگیرد و  به گفته شما “قانونمند” شود ؟

در رابطه با ادعای این خبرنگار و مقام بیمارستانی تنها به ذکر این نکته بسنده می کنیم که حتماً میدانند مطابق قوانین جدید، هزینه های درمانی برای اتباع خارجی افزایش یافته و این برای کسانی که نه درآمد و شغل مناسبی دارد و نه دفترچه بیمه، بسیار سنگین است مخصوصا پس از قانون هدفمند شدن یارانه ها  این مشکلات  چند برابر شده است. دوماه پیش یکی از دوستان را دیدم که می گفت هزینه درمان خانمش در بیمارستان امام رضا در مشهد پنج میلیون تومان شد، و قتی اعتراض کردم حسابدار بیمارستان صاف وصریح به من گفت که بخشنامه آمده که باید هزینه درمان اتباع خارجی ۶ برابر محاسبه شود!  من به هر دری زدم نشد که نشد. سرانجام مجبور شدم با هر بدبختی مبلغ مذکور را جور کنم و تقدیم حسابدار نمایم.

 

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 18:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم بهمن 1390

قصه به روز کردن این پست !!!

این روزها کمترفرصتی دست می دهد که به انترنت دست رسی داشته باشم . آنهم درکمال خلوت و دور ازپریشانی . اما اینکه اکنون انترنت دارم قصه اش کوچک وکمی برای خودم معجزه آسا بود . آمدیم مطب داکتربه انتظارنوبت . انتظاردرنوبت برای داکتر هم که می دانید کمترازشکنجه درسلول انفرادی نیست . دراین میان آدم گاهی خوابش میگیرد گاهی خمیازه می کشد گاهی قدم می زند گاهی مینشیند والبته گاهی هم مثل من حاجت به رفع ضرورت پیدامی کند . میدانید که درهیچ کدای دنیا رسم نیست درمطب داکترها تشناب وجود داشته باشد . آمدم بیرون برای پیداکردن جایی . متاسفانه ایران مثل افغانستان نیست که آدم بشود کناردیوار مطب نشسته خودش را سبک کند . گشتم وگشتم تا دریک ساختمانی آموزشی شبیه به دانشگاه  درآمدم . با لذت تمام کارم انجام شد وقتی بیرون می آمدم با کمال تعجب دیدم که در به دیوار دستشویی نوشته شده است "کافی نت" .  درآمدم به داخل . خانمی پشت میزبا کمال احترام مرا با دست راهنمایی کرد که : انترنت استفاده می کنید بفرمایید . بعد گفت فقط اگه میشه یک کارت برای ما بدهید . گفتم کارت ندارم متاسفانه . با کمال ادب فرمودند : مشکلی نیست بفرمایید . این بود که بدینگونه فرصتی دست داد تا وبلاگم را اینگونه به روز کنم .
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 18:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390

طبابت !!!

این همه راه می پیمایی بهترین دکتری را که روی تابلویش نوشته است فوق تخصص پیدا می کنی .  حق ویزت اش ۱۴ هزارتومان است(معادل ۵۰۰ افغانی ) و روی نسخه اش فقط یک قلم دوا می نویسد که می شود شش هزارتومان (معادل ۲۰۰ افغانی ). آن وقت درافغانستان حق ویزیت داکترمی شود  ۱۵۰ افغانی (معادل ۴ هزارتومان )ونسخه اش می شود حداقل یک ونیم هزارافغانی (معادل ۵۰ هزارتومان ) . حیران می مانی که کدام یکی واقعا داکتراست ؟ 
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 23:55 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم دی 1390

اصفهان

اصفهان شهری پر ازخاطره برای من . یاد روزهای رفته بخیر . ولی اصفهان بسیار تغییرکرده .... زاینده رود کم آب است و قایق های آن بی رونق .... یادش بخیر آن روزهای سبز ....
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 16:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم دی 1390

فرق شهرداربا شاروال !!!

میگه خیابان های اینجا چقدر پاکیزه وتمیزاست یک دانه گردوخاک نداره ....

میگم به این خاطراست که اینها <شهردار > داره وما <شاروال >....

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 13:34 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم دی 1390

درسفر

این روزها درسفرم . دعا ی تان بدرقه راهمان باد

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 14:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم دی 1390

2012 مبارک !!!

سال نو میلادی را مبارک می گویم . آروز می کنم مثل سال ۲۰۱۱ نباشه .

راستی خنده دار ترین دروغی که درسال ۲۰۱۱ شنیدین چی بود ؟

برای من لوی جرگه عنعنوی خنده دارترین رویداد وجالب ترین دروغ سال بود .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 14:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم دی 1390

تصویرزندگی 2

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 10:42 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم دی 1390

تصویر زندگی 1!!!

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 10:8 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم دی 1390

مهروامضای طالبان !!!

اگرقرار باشد معلمی برای یکی ازمکاتب غزنی ویا ولسوالی های آن -مثلا ولسوالی قره باغ - استخدام گردد اول باید درخواستی اش را ببرد به یکی از مساجد که بعنوان پایگاه های سیار طالبان مورد استفاده قرار می گیرد مهر وامضا وتایید کند . دراین صورت است که این درخواستی با مهروامضای طالبان را ریاست معارف امضا می کند ومعلم مقرر می گردد . بدون مهروامضای طالبان ریاست معارف پدرش هم نمی تواند معلمی را مقرر کند .

درچنین شرایطی سخنگوی وزارت معارف گفته است : ما هیچ قراردادی با طالبان نداریم .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 14:8 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام آذر 1390

شب يلدا وتربوزهاي زيركاه.!!!

شب يلدا وتربوزهاي زيركاه ما ...

كودكي زمان درك بهترازبعضي اتفاقات زندگي است وزمان ماندگاري وپايداري بعضي حوادث اطراف آدم به شكل شيرين آن مي باشد . به شكلي كه دربزرگسالي هيچ گاه نمي توان به آن زيبايي وشيرني آن را درك كرد . شب يلدا هم يكي ازآن شب هايي بود كه درذهن كودكي ما معني شيرين تري داشت ، مثل تربوز رسيده وسردي كه درشب يلدا مي خورديم تا هزارسال عمركنيم . شب يلدا براي بزرگسالان معني درازترين شب سال را داشت كه درآن شب به وسيله ي تربوزدرجستجوي سلامتي شان مي گشتند ، ولي براي كودكان ضمن شادي وشوروشعف ، معني بيدارخابي وفال وخسته وكشته وتربوزخوري را ميداد ....

كودك وخورد كه بوديم وقتي مراسم "پاليزلَش " ميشد ، يعني حاصلات پاليز(جاليز) را كه عبارت بود ازتربوز(هندوانه ) خربوزه ، بادرنگ (خيار) كدو و...، را جمع مي كرديم يا به قول ما  پاليز را " لَََش" مي كرديم ، پدرم بيشترازهمه وهرچيزي ياد شب يلدا بود ، ويا شايد با ديدن تربوزياد شب يلدا مي افتاد . سردهقان صدا مي كرد " يگان ده بيست تا تربوزخوب جدا كن بري شو يلدا " و دهقان نيز چند تا تربوزرا كه به نظرش پوست ضخيم وكلفت داشت ، جدا برميداشت ، كناري ميگذاشت تا كسي دست نزند .

 "پاليزلش" هم براي خودش مراسمي بود شبيه به "خرمن گيري" ومراسم "كشتن گوسفند قديدي"  كه هرسال يك باربراي هرخانه ي دردهات رخ ميداد وبا مراسمي به ياد ماندني گرچند كه براي بزرگترها يك كاربود به معني برداشت حاصلات وسرانجام يك دوره كاروعرق ريزي كه درآن روز، مزد زحمت هاي خود را مي گرفتند ، ولي براي اطفال  شوروشعفي ايجاد مي كرد كه تاسالها يادش ومزه اش با روح وروان آدم ايجاد مي كرد كه تاهنوز شيريني وشادي آن درسرم هست .

پدرم تربوزهايي را كه براي شب يلدا درنظرگرفته شده بود با امانت واحتياط بسيار، بارخرمي كرد ودانه دانه  ازبارپايين ميگذاشت تا زخمي وضربه نبيند . بقيه تربوزهارا در"خانه كته" ي ما كه شبيه به سالوني بود وبه عنوان انباري ازآن استفاده ميشد ، مي انداختيم واضافي آن را روي بام ها مي ريختيم . تا چند ماه ، بي حساب وكتاب درهرموقع شبانه روز كه دل ما ميشد وهوس ما مي كشيد ، با چاقوي به جان تربوزها مي افتاديم اول ازهمه سرگردي ازبدنش جدا مي كرديم تا ببينيم كه مغزش سرخه يانه ، بعد دوقاب كرده مي خورديم . درآن زمان ودرآن سن وسال كه بركت بود وفراواني ، هيچ گاه تصورنمي كرديم روزي برسد كه ما تربوزرا مثل عسل به كيلو ومثقال بكشيم . اصلا تصورتربوزبا ترازو براي ما هنوزكه هنوزاست براي ما خنده داراست ، تا چي برسد به اينكه آن را بخريم وروي آن پول بدهيم . دردهات ما هيچ گاه رواج نبود كسي تربوز را بفروشد يا بخرد .  چنان بي حساب وكتاب بود كه پدرم بارهاي خررا براي خانه هاي همسايه كه پاليزنداشتند روان مي كردند . وبعد جوالي را ازتربوزپرمي كرد همراه چكه وكشته ومسكه به كابل براي فلان دوست وبهمان آشنا ورفيق وفاميل روان مي كرد .  

شب يلدا كه ازراه مي رسيد اولين چيزي كه گفته ميشد اينكه درشب يلدا خوردن تربوزثواب دارد . ازمادركلانم هزاربارشنيده بودم كه اگردرشب يلدا يك برِش تربوزبخوريم ، هفتاد نوع مرض ازجان ما دورمي شود ،با چنين ذهنيتي نزد ما بود كه سراغ تربوزهاي زيركاه دركاهدان مي رفتيم . موقع بيرون آوردن تربوزهاي شب يلدا اززيركاه ، پدرم "چارشاخي" مي گرفت كاه هارا پس ميزد تربوزهارا كه به حساب گذاشته بود، به حساب برميداشت وبه كناري غلط ميداد . بعضي ميديديم كه بغلش سياه شده است وبعضي شكمش پاره شده بود وازخوردن افتاده بود، دراين ميان سالم هارا يكي يكي برميداشتيم كه درسرماي غزني مثل قالب هاي يخ سرد بودند ويكي يكي مي برديم به تندورخانه كنارتنورمي چيديم ، روي آن جاجيمي مي انداختيم تا گرم شود . بعد مادرم سهم همسايه هايي را كه ميدانستيم تربوزندارند قاب مي كرد ، به هرخانه يك قاب مي فرستاد تا همه ازهفتاد نوع مرض درطول سال درامان بمانند . درست مثلي اين كه ما داشتيم اهالي ده را با اين تربوزها واكسين مي كنيم .

حالا چند سالي است كه كاريزخشك شده است ، رودخانه هم كم آب است و ده خلوت ، مردم توان كاشتن پاليزرا ندارند وبعضي نيزمثل ما شهري شده اند . به اين علت ، نه پاليزي است ونه تربوزي ولي شب يلدا هست ، هرسال درموقع معين مي آيد وبي خيال ميگذرد .  
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 14:18 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390

اندازه معرفت !!!

بعضی ها معرفت شان به اندازه نیازمندی شان است . مثل کارت های اعتباری مدت دار است .

به یاد آن دوستانی که به اندازه گرفتن یک برگ تیکیت (بلیط) طیاره بین هرات وکابل سلام علیک کردند و رفتند وپشت سرشان را هم نگاه نکردند .....

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 12:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم آذر 1390

کریستوفر هیچنز !!!

کریستوفر هیچنز نويسنده ي ضد خدا و دين هم درگذشت . بدين بهانه گزيده ي ازسخنان او طي گزارشي در بي بي سي انعكاس يافته است كه  برايم جالب آمد :  

"نوشتن است که برای من مهم است و هر چیزی که در این کار به من کمک کند یا بحث و گفت و گو را گسترش بدهد، طولانی کند، عمق ببخشد و گاهی تشدید کند برای من ارزشمند است"

او درمورد مرگ دربخشي از زندگي نامه اش نوشته است : "من شخصا می خواهم مرگ را "انجام بدهم"؛ به شکل فاعلی و نه منفعلانه. می خواهم که وقتی که مرگ به سراغم می آید، آنجا باشم، و به چشمش نگاه کنم و در حال انجام دادن کاری باشم."
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 13:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390

عکس

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 9:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم آذر 1390

آلت مردی که بریده شد !!!

بینی بریدگی را شنیده بودیم اما آلت بریدگی واقعا چیز جالب خنده دار ودردناک است .

آلت تناسلي يك مرد در غزنی توسط عروسش بريده شد
يك مرد كهن سال كه آلت تناسلي اش با چاقو بريده شده براي تداوی در يكی از شفاخانه شخصي شهر غزني مراجعه كرده است.

به گفته ی داکترمعالج این مرد باشنده ولسوالي مقر غزني است و آلت تناسلي او به طور "خطرناک" با چاقو بريده شده است.

آقای عبدالاحد به خبرگزاری بخدی گفت که برای تداوی بهتر، بیمار را به کابل فرستاده است.

رد پای عروس در قضیه

يك باشنده ولسوالي مقر كه نخواست نامش در گزارش ذكر شود به خبر گزاري بخدي گفت: "آلت تناسلي اين مرد توسط عروسش بريده شده است."

به گفته او، عروس اين مرد زماني دست به اين كار زده است كه از سوي پدر شوهرش ( مردي بیمار) مجبور شده با او همبستر شود.

منبع می گوید که ممکن این عمل چند بار تکرار شده باشد و عروس این مرد مجبور به بریدن آلت تناسلی خسرش شده.

با این حال، مسئولان محلی در ولایت غزنی این رویداد را رد یا تایید نکرده اند.

مسئولان در دفتر حقوق بشر در ولایت غزنی، بریدن آلت تناسلي این مرد را محکوم کرده و این عمل را نقض آشكار حقوق بشر خوانده اند.

البته قبلا چنين عملي درهرات نيزشده بود ولي درآن قضيه زن ازمردش را بريده بود .

پای نوشت : اظهارنظرمسئولان دردفترحقو ق بشر غزنی ضمن انکه ازنظرمن خیلی جالب است  نظروبلاگ مسافر نه بلکه نظرشخصی ایشان می باشد .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 14:9 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم آذر 1390

فاتحه زبان دري !!!

زبان دري !!!

دريكي ازتلويزون هاي شخصي وطني يك معاوني ازوزارت معارف دريك گفتگويي شركت كرده افاضات مي فرمودند . صرف نظرازطرح خيلي مسايلي كه بيشترش لاف وگزاف بود ؛ ازقبيل اينكه بهترين كتاب هاي درسي را ما درسطح منطقه داريم وبهترين نصاب تعليمي ازما است يك چيزي ديگرهم فرمودند با اين جمله :

" ما كوشش مي كنيم كه دركتاب هاي درسي خود ازكلمات "دري سوچه" استفاده كنيم تا "زبان دري" را حفظ كنيم . چرا كه اگرتوجه نكنيم ممكن كلمات زبان فارسي داخل كتاب ما شود ورفته رفته زبان دري ما فارسي گردد وآن وقت است كه بايد فاتحه بخوانيم "

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 11:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم آذر 1390

خدا یا به کجا پناه بریم ؟

تصاویرشهدا ی کشتار روز عاشورا درکابل ذهن وفکر هر آدمی را که انسانی بیندیشد  آزارمی دهد . کودکان خونین وزنان تکه تکه شده ....

خدایا به بازماندگان صبر وبه جنایت کاران عقل عطاکن

 

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 11:36 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم آذر 1390

قصه خرمن دزدی وغیبت پاکستان دربن 2

قصه خرمن دزدی وغیبت پاکستان دربن 2  

این روزها قضیه شرکت نکردن پاکستان درکنفرانس بن موضوع بسیارگرم سیاسی روزمی باشد ولی مرا به یاد یک قصه قدیم دردیار مان انداخت .

می گویند دریک دهی همیشه خرمن های مردم را دزد میزد . به این خاطراکثرمردم شب ها خانه وزندگی اش را رها کرده می رفتند سرخرمن می خوابیدند تا دربراردزدی محافظت کنند . دراین میا ن دهقانی ازاهالی ده که پی برده بود دزدی کاریکی ازهمسایه ها است ، رخت خوابش را گرفته می برد سرخرمن مردی که متهم به دزدی خرمن ها بود ورخت اش کناردزد پهن کرده می خوابد . مرد دزد به ناچارازاو می پرسد؛ شما نمی روید سرخرمن تان بخوابید ؟ می گویند شب ها خرمن ها را دزد می زنه ...

دهقان زیرک جواب می دهد ؛ من همینکه کنارتو باشم خاطرم ازبابت خرمن جمع جمع است .

حالا قصه افغانستان وپاکستان قصه همین دهقان هشیاروهمسایه دزد است .به نظرمن اگرپاکستان درکنفرانس بن دوم شرکت می کرد خوب بود ولی حالا که شرکت نمی کند فکرمی کنم درحالیکه دنیا درکنفرانس بن مشغول است اوسراغ دزدی خودش خواهد رفت .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 9:3 |  لینک ثابت   •