تبليغاتX
مسافر

پنجشنبه یازدهم شهریور 1389

اطفال وشادی !!!

این عکس را ببیند واحساس تان را بیان کنید .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 11:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم شهریور 1389

کی طنزنویس است !!!

خبرزیر را که دربی بی سی خواندم دوچیزرا فهمیدم : اول اینکه فهمیدم این اسرائیلی ها به امام زمان عقیده کامل دارند . .َ دوم اینکه نگران آینده ی طنز وطنزنویسی دردنیا نباشید که به شدت رو به بهبودی است :

"

آقای ذوالنور در بخش دیگری از سخنانش به "طرح کشتن امام زمان" اشاره کرد: "صهیونیست ها برای مکان های زیارتی همچون مکه، کوفه، کربلا، کاظمین و ... که احتمال حضور مهدی در آنجا رفته است، تدبیرات امنیتی خاصی اندیشیده اند و به سربازانشان ماموریت داده اند که هر کجا فردی را با این ویژگی ها دیدند فورا بکشند و حتی ریسک دستگیری او را نیز نکنند، زیرا او انسان بسیار شگفت انگیز و خطرناکی است."

محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیز قبلا ادعا کرده بود که آمریکا قصد جلوگیری از ظهور امام زمان را دارد.

او آذر ماه سال 1388 در اشاره به حمله آمریکا به عراق گفته بود که او "اسنادی" دارد که نشان می دهد آمریکایی ها "همه این نقشه ها را کشیده اند که جلوی ظهور حضرت را بگیرند و می دانند ملت ایران زمینه ساز این حادثه بوده و یاران این حکومت خواهد بود."

حالا کاکه تیغون واحسان سلام باز میایه ادعا می کنه ما طنزنویسیم .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 12:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم شهریور 1389

چای وچلم با استاد مظفری !!!!

دیروز بعد ازظهر استاد مظفری را ازمیدان هوایی هرات گرفته آوردم شهرهرات . بعد ازکمی استراحت دم دمای نمازدیگرراه افتادیم به شهر و شهرگشتی وکم کم دوستان به جمع ما  اضافه گشت . تا آنکه شب سراز رستورانت هزارو یک شب دردامنه ی کوه درآوردیم . نقیب آروین بود ونورزاد بود وحیدربیگی .

چیزی که توجه آقای مظفری را دراین رستورانت جلب کرد ه بود چهارنفرهم شکل وهم قدی بود  که ازمردان کوتوله شهرهرات است و دراین رستوران به کارگرفته شده بود تا مایه حیرت مراجعین گردد . آقای مظفری با آه وافسوس چند دفعه تکرار کرد : تحقیرانسان را ببین ؟ انهارا آورده که مایه جلب توجه مشتری های رستورانت شود . شاید ازمیان صدها انسانی که سرازاین رستتورانت می زنند مظفری اولین کسی بود که به این نکته ی درد آور رسیده بود .

چای وچلم را درکنارهم زدیم وتا نیمه های شب آنجا بودیم .  برای آولین دفعه درعمرم بود که چلم دود می کردم آنهم به افتخارمظفری صاحب . البته بیشترازیک پک نتوانستم بکشم . امان ازرفیق بد !!!!

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 9:14 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم شهریور 1389

تلويزون ها و تقريب مذاهب ووحدت ملي !!!

دركشور افغانستان چيزي كه اين روزها زياد است تلويزون خصوصي است و ازبركت پول هاي باد آورده برتعداد آن هرروز افزوده ميگردد به قول استاد مظفري: "دراين وطن ازتعداد حمام كرده تلويزون بيشتراست درحاليكه نيازمردم به حمام بيشتر ازتلويزون است ". هرتلويزوني كه تازه روي صفحه ميايد اولين سوالي كه درذهن خلق الله خلق مي شود اين است :" اين ازكي شد باز ؟ " يا " اين ديگه ازطرف كي است ؟" . دراين شب وروز كه ماه رمضان است من مذهب وقوم تعدادي ازاين تلويزون هارا كشف كرده ام . اگرشما هم مي خواهيد بدانيد كه فلان تلويزون به كدام مذهب تعلق دارد كافي است وقت افطار به موقع اذان آنها توجه كنيد .

به هرحال رسانه ها هم وظيفه دارند درجهت تقريب مذاهب و وحدت ملي كاري بكنند كه مي كنند .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 11:9 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم شهریور 1389

شیفتگان خدمت !!!

وقتی پای خدمت به مردم درمیان می آید بعضی ها سرازپا نمی شناسند وبه صورت خانوادگی دراین امرخیرشرکت می کنند . ازجمله راه ها خدمت به مردم پارلمان است که بعضی ها از شوق خدمت به مردم خانوادگی کاندید شده اند . مثلا دراین شهری که من زندگی می کنم ازیک خانواده دوتا خواهرا کاندید شده اند . درسوی دیگریک جفت زن وشوهرباهم کاندید شده اند . البته شوهردریک ولایت خودش را کاندید کرده است وزن درهمین شهرخود ما .... اینها ی که گفتم درهمین هرات است ولی ازکابل شنیده ام که چند جفت پدروپسرباهم کاندید شده اند .
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 12:25 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم شهریور 1389

قابل توجه بی نمازها !!!!

نمازخوان وبي نماز!

خيلي ها ازجمله خودم ازمدت ها به اين باوررسيده بودم كه نشستن پاي منبربي فايده است وچي بسا موجب گمراهي گردد ، ولي با اين وجود معتقدم كه همه ي منبرها بي فايده نيست گاهي آدم ناخواسته سر از پاي كدام منبري درمياورد و درآخرمتوجه مي شود يك چيزي نو ياد گرفته است . همين ديشب بود يا پريشب براي لحظه ي به سخنان يك ملا كه ازتلويزون پخش ميشد گوش ميدادم . ايشان ضمن حرف هاي ديگردرباره مزاياي نمازخواندن ونمازنخواندن فرمودند :

" آدم نمازخوان ازصورتش شناخته مي شود مثلا اگريك مرد نمازخوان را كناريك مرد بي نمازايستاد كني يا يك زن نمازخوان را كناريك زن بي نمازايستاد كني، ازصورت شان ازدورهويدا وآشكاراست كه كدام نمازخوان است وكدام بي نماز"

ازاینجا تازه فهمیدم که چرا بیچاره مردم افریقا روسیاه اند ویا مردم اروپا روی سرخ .

 صبح وقتي وارد اداره كارم شدم بنا به همين ارشادات قبل ازهمه به چهره ي تك تك همكاران دقيق شدم ، وپيش خودم نمازخوان ها را ازبي نمازها جدا كردم .

درمورد خودم بايد عرض كنم كه ؛ ازآنجا كه بنده گاهي نمازمي خوانم وگاهي نمازنمي خوانم ، خوشبختانه تشخيص بنده كارآساني نيست .
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 9:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم شهریور 1389

چند نکته !!!!

۱- یکی ازمزایای وبلاگ داری این است که مردم از سراسر عالم ازاین طریق باهم آشنا می شوند که البته این نه ازکرامات وبلاگ که درقدم اول ازکرامات انترنت می باشد . ودراین آشنایی چی بسا کسی ازیک سردنیا با کسی ازسردیگه دنیا به نحوی دل می دهند وقلوه می گیرند . ودراین میان چی بسا افرادی که دل شان برای هم دیگر تنگ میشوند و باز همین وبلاگ را وسیله کرده به نحوی پیام دلی تنگ شان را به طرف می رساند . مثل این پیام :

" وآفرین بر شیرین بانو که چند وقت است غیرحاضری می کند"

حالا اگرشیرین بانو صدای این عزیزرا می شنود هرکجا است جواب بدهد .

۲- چند نفری است که دروبلاگ پیام می گذارند ولی هویت واقعی شان معلوم نیست مثل این افراد :

باوری یا یاوری َ  صدف َ  شیرین بانو َ  یک دوست .

ازافراد نام برده تقاضا می گردد به زود ترین فرصت خودش را به نزدیک ترین پسته ی امنیتی معرفی نمایند درغیر آن صورت ...... درغیرآنصورت هیچی دیگه بازهم همین اش وهمین کاسه ما که زور نداریم ....

۳- ازجنگ های زرگری بین افراد دراین وبلاگ کلا کیف می کنم مثل این مورد :

"اوووووووف ازی دنیا....دنیای نامراد...!
کاش ما هم این قدر نیرنگ یاد داشتیم...کم از کم, معاون یا مشاور کرزی جان می شدیم.بعد کی سر چوکی می نشستم خدا ما را طلب می کرد,حج هم می رفتم.خسته شدم بس که شنیدم: (زن های مردوم در پارلمان کاندید می شوند,تو تیار خور و مفت خوری...)
خدا در میان,تیار خوری هم خیلی کیف داره, از حاجیه بی بی فلانی شدن بیشتر می ارزه,نمی ارزه؟ کاکه تیغون تو چی میگی در این باره؟
این رفیعی صاحب هم به نظرم یکی از این عکس های 50 افغانی و یا شاید گران تر(که از روی سیاهش گفته نمی تانه)خریده, حالا دلش سوخته به حال پولش و دل نداره نشان کاکه بدهد!
کاکه هوش دار که من طرف توام....."

"نصیحت ما برایت این است که فریب نام نازک "شیرین بانو " را نخوری گمانم که یک شخ بروت زیر چادر این نام ابریشمی پنهان است تا روزه ما و تو را خراب کند"

۴- اگرکسی بیاید وبنویسد : "وبلاگ خوبی داری به وبلاگ من هم سربزن " کورخوانده .

 

 

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 10:34 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام مرداد 1389

بانو حاجیه بی بی فلانی !!!!

یکی ازکاندید های خانم پارلمان در دوره قبلی با استفاده از چشم وابرو توانست دل جوانان را بگیرد و با رای آنان رفت به پارلمان حالا بعد ازچهارسال دوباره پیدا شده ودرپوسترهای تبلیغاتی اش نوشته : "بانو حاجیه بی بی فلانی" وبا عکس های شبیه به راهبه ها به بازارآمده است . اگراین دوره برنده شود دردوره بعد صاحب چی کراماتی گردد باید منتظربمانیم وببینیم . 

حالا بازکاکه تیغون میایه میگه تا عکس اش را نگذاری ما باورنمی کنیم . کورخواندی عکسی که دانه ۵۰ افغانی خرید وفروش میشه میخوای مفت مجانی ببینی ؟

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 11:21 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389

شما یک چیزی بگویید !!!!

من که چیزی ندارم بگویم شما یک چیزی بگویید .

راستی یادم آمد : صبا روز استقلال است . عجب روزمسخره ی است آدم خنده اش می گیرد . روز استقلال گفتم یادم باز ازآن حکایت آمد که مولانا درمثنوی آورده است :

«حکایت آن مخنّث و پرسیدن ِ لوطی از او در حالت ِ لواط که این خنجر از بهر چیست؟ گفت از برای آنکه هرکسی با من بد  بیندیشد اشکمش بشکافم. لوطی که بر سر او آمد و شد می‌کرد می‌گفت: الحمد للله که من بد نمی‌اندیشم با تو.»:
                      کَنده ای (۴) را لوطی ای در خانه برد
                      سرنگون افکندش و در وی فشرد
                      بر میانش خنجری دید آن لعین
                      پس بگفتش بر میانت چیست این
                      گفت آنک ِبا من ار یک بد منش
                      بد بیندیشد بدرّم اشکمش
                      گفت لوطی حمد لله را که من
                      بد نیندیشیده ام با تو به فن
                     چونکه مردی نیست خنجر‌ها چه سود
                     چون نباشد دل  ندارد سود خوُد...
                      گر دلیلت هست اندر فعل آر
                      تیغ چوبین را بدان کن ذوالفقار
                      خائفان راه را کردی دلیر
                       از همه لرزان تری تو زیرزیر
                       ای مخنّث پیش رفته از سپاه
                       بر دروغ ِ ریش تو کیرت گواه
                       چون ز نا مردی دل آکنده شود
                       ریش و سبلت موجب خنده شود.
                    (به نقل از دفتر پنجم مثنوی معنوی تصحیح نیکلسون، اکبر علمی)

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 12:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389

روضه خانم فلاني كانديد پارلمان !

روضه خانم فلاني كانديد پارلمان !

شام سرسفره افطار مادرم با حالت تمسخروخنده شروع كرد كه :" امروزپيشين دروازه را زدند ، گفتند يك دخترآمده ميگه خانه فلاني مراسم دعا براي زنان برگزاراست بياييد . لحظه ي تيرنشد كه بازدخترديگري آمد كه؛ "به منزل همسايه مراسم دعا است تشريف بياريد"  من هم ازخوابم زدم براي ثواب رفتم گفتم ازاي كه يك چُرت بخوابم بهتره شركت كنم . ديدم يگان ده دوازده نفرزنان بيكارمثل من جمع اند ويگان هفت ، هشت نفردخترجوان وآرايش كرده هم درصدرمجلس نشسته اند كه معلوم بود ازمحل نيست . بعد ازلحظه ي هرچه نشستند كسي بيشترنشد بين خودشان كُركرك كردند،  يكي گفت: زنگ بزنيم حاج خانم بيايند . ديگري گفت:" فايده نداره  تعداد كمه زنگ نزنيم" . خلاصه زنگ نزدند. و يكي ازدختران بلند شد شروع كرد براي ما به سخنراني درفضايل ماه رمضان وروزه  ودرآخرشروع كرد ازخانم "فلاني" كه كانديد پارلمان است  تعريف كردن، واينكه به خانم فلاني راي دهيد كه ثواب دنيا وآخرت داريد . اونشست وديگري برخاست وشروع كرد به دعاي توسل ودرميانه دعا هردم يادي ازخانم "فلاني" مي كرد كه چقدربا فضايل است . سومي برخاست وشروع كرد به روضه اما م حسين ودرآخرازخوبي هاي خانم فلاني گفت و...

مادرم ادامه داد : "من كه قهرم آمده بود طاقت نياورده گفتم : شما مارا جمع كردين كه درحق خانم فلاني دعا كنيد يا براي ائيمه ؟ روضه امام حسين بخوانيد يا روضه خانم فلاني را؟ شرم نمي خوريد سرچاشت مردم را جمع كرده ايد كه به فلاني راي دهيد ؟ .

مادرم بازخنديد وگفت :" مردم چقدرهشيارشده اند بخدا ،خدا وحسين و رسولش را بهانه مي كنند تا بروند وكيل شوند "

گفتم اگرهشيارنمي بودند كه كانديد نمي شدند
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 10:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389

پرهیز از راسیسم !

برای من احترام به همه انسان ها به عنوان "بشر" یک اصل مهم می باشد  . لذا درهمه حال چی درزبان وچی درقلم کوشش كرده ام از نام بردن از قوم وقبیله ومذهب اجتناب نمایم . و همیشه برآن بوده ام که به نام قوم وقبیله ویا مذهب خداي نکرده به کسی با زبان ویا قلم توهین نکنم . به همین خاطرشاید کسی نتواند درهمه نوشته هایم که تا کنون نشرشده است چی به صورت داستان وچی به صورت طنز ومقاله، موردی را از مدح يا مذمت درمورد یک قوم یا مذهب پيدا كنند . لذا به خاطر حفظ این اصل کامنت هایی را که به نحوی قوم یا مذهبی را توهین یا بی احترامی کرده باشند تایید نمی کنم ودرکل کوشش می شود ازهیچ قوم ویا قبیله ی چی درمدح وچی درمذمت آن دراین وبلاگ نامی برده نشود . روشي كه اين روزها دامنگيرقلم وزبان خيلي ازدوستان شده است ومن با اين روش كاملا مخالف ام وآنرا نوعي هيزم كشي براي آتش خانمانسوز وضعيت فعلي ميدانم .

لذا ازهمه دوستان خواهشمندم كه ازابراز احساسات توهين آميزخود داري كنند ودشمني شخصي خود را با مقامات يا اشخاص به صورت دشنام وافترا وتوهين به يك قوم بيان نكنند  .

 

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 10:57 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم مرداد 1389

همه مقصریم !

امروز متاثر ازحوادث کابل دست ودلم به کارنمی رود .

به قول معروف ازماست که برماست ..... دراین حوادث هیچ کسی مقصرنیست .... وهمه مقصریم .

بیچاره کسی که بخاطرهیچ کشته می شود ..... اینگونه حوادث عواقب ویرانگری دارد .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 13:0 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389

برق آمد برق آمد !!!!

برادر رئیس برق شهرما کاندید پارلمان است . به قول تحلیل نویسان ازهمین رهگذر تعدادی ازدهات اطراف شهر ناخواسته وندانسته بصورت برق آسا صاحب برق شده اند . احتمالا تا چند روزدیگرتعدادی دیگری ازقریه ها ودهات اطراف صاحب برق شوند . لذا ازکمیسیون مستقل ومحترم انتخابات تقاضادارم مردانگی کرده مدت کمپاین را یک ماه تمدید نماید .
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 8:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم مرداد 1389

قربانی !

میگوید :دعا کن سر نگیرد .

می گویم : بازچی خبره ؟

می گوید : یک کسی قراره خواستگاریم بیاید ....

می گویم : اینکه خیلی خوبه مبارکه انشالله

می گوید : دوستش ندارم ولی نمیتوانم جواب رد بدهم ...

می گویم : چرا خوب دوستش که نداری جواب بده بره پی کارش ...

میگوید : به خاطر خواهرانم .....

می گویم : چطور؟ 

میگوید : همه منتظرند من شرم را کم کنم .....

می گویم : بگو برین شوهرکنین گورتان را گم کنین .

می گوید : صد دفعه گفته ام  که من نمیخواهم شوهرکنم میخواهم دکترایم را بگیرم دارم روی پیایان نامه ام کارمی کنم ولی میگویند نمیشه اول بزرگترا ...

میگویم : حالی چی فرقی می کنه ؟

میگویند : خوب این یک رسمه .... من مجبورم راه را برای آنها بازکنم ....

عجب سنتی تا خواهربزرگترازدواج نکنه خواهرهای کوچکترنمیوانند ازدواج کنند . این هم یک نوعی قربانی است که زنان اززنان می گیرند یا زنان به خاطرزنان میشوند ....

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 15:52 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هجدهم مرداد 1389

سخی قاچاقبروکاندید محله ی ما !!!!

سخي قاچاقبر و كانديد محله ي ما !

يكي ازكانديدهاي محترم شهرما براي رفتن به پارلمان واقعا دست به كارهاي زده كه دست همه را كرده است داخل گردو. به نمونه هاي آن توجه كنيد :

با اهالي يك منطقه قرارداد كرده كه شما به من راي دهيد من سرگ شمارا درست مي كنم . ازيك كيلومترسرگ كه كل طول سرگ است حدود 500 متررا صاف وهمواركرده وبقيه را نيمه كاره رها كرده است وگفته نيمه ي بقيه كاربعد ازاينكه راي داديد .

همين كانديد محترم براي اهالي يك منطقه ديگريك ترانس برق خريده آورده درمنطقه درمعرض ديد اهالي قرارداده است . واعلان كرده است ، اين ترانس را براي شما به مبلغ 30 هزاردالرخريده ام ولي وقتي نصب وراه اندازي مي كنم كه براي من راي دهيد .

گفته مي شود اين محترم براي چند مسجد هم قول داده است كه اگربراي من راي دهيد براي مساجد شما فرش مي خرم .

اين كانديد گرامي براي تمام كاركنان ستاد خود سرهرنفريك موترسيكلت خريده است وگفته اگربرنده شدم موترسيكلت ها مال خودتان . همچنين براي هركدام ازروئساي ستاد هاي انتخاباتي خود يك موتركرولا خريده است وقول داده است كه درصورت برنده شدن موترمال خودتان .

وقتي همه ي اينها را ديدم ياد م از"سخي قوچاقبر" آمد كه درمنطقه ي ما مردم را به صورت قاچاق به كشورهاي خارج مي برد ونصف پول را پيش ميگرفت ونصف بقيه را وقتي كه نفررا مي رساند وازاو نشاني مياورد مي گرفت . بازم سخي قوچاقبريك جوان مردي داشت كه براي كساني كه پول نداشت فرصت ميداد تا او كاركند وبعد ازچند ماه پول قاچاقي اورا ميداد .
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 9:42 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم مرداد 1389

بازهم قتل !

ازقره باغ خبردادند که نجیب را هم حلال کردند . طالبان درقره باغ ولایت غزنی هرروزآدم می کشند آنهم ازنوع شرعی اش یعنی ذبح می کنند . نجیب الله گلستانی همشین وبه قول معروف "پلوان شریک "ما بود ودرجای ما معروف به "نجیب " بود . جوانی بود تقریبا "همیشه درصحنه" . او چوب همین همیشه درصحنه بودن خودرا خورد . ماجرا جو وگاهی دردسرساز. دفعه قبل که خودش را برای پارلمان کاندید کرده بود یک روزتعدادی ازکاندها درخانه ما جمع بودند تا چند نفری داوطلبانه کناررود وکسانی که شایسته است بماند او اعلان کرد که من به رای مردم احتیاج ندارم و کنارهم نمیروم وبرنده هم هستم ومجلس را ترک کرد . حدود یک هزاررای آورد ولی باز هوس وکالت ازسرش درنرفت دراین دوره دوباره خودش را کاندید کرد  وطالبان به همین جرم یک روزصبح از دکان دوا فروشی اش اورا بردند . متاسفانه جنازه ی با سربریده اش را تحویل دادند . ازصمیم قلب این حادثه ی درد آور را به خانواده اش تسلیت می گویم .  روحش شاد .

خدا آخروعاقبت همه مارا بخیرگرداناد .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 10:4 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم مرداد 1389

کنسرت هال!!!!

یک نفرازکاندید ها دربیلبورد تبلیغاتی اش نوشته " مداح اهلبیت " و یک نفردیگرازکاندیدها  عکسی ازخودش دربلبورد تبلیغاتی اش  گذاشته با دمبوره که درحال نواختن دمبوره است . به نظرمن اگرمردم به این دونفررای دهند پارلمان افغانستان تکمیل میشود .
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 12:2 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389

ممنوع کردن ‘ ممنوع !!!

ممنوع !

استفاده اززبان درزندگي انسان يك ضرورت است ووبارزبان كلماتي است كه انسان ها براي افهام وتفهيم به كارمي برند. درروند زندگي وروابط اجتماعي بين انسان ها كلمات رفته رفته جايگاهي براي خود پيدا مي كند وهركلمه ي بارمعنايي خاص خودش را درمي يابد . دراين ميان بعضي كلمات بعنوان كلمات سخيف وبعضي كلمات به عنوان كلمات مقدس دراذهان جاي مي گيرد . برهمين اساس واكنش انسان ها دربرابركلمات بسته به اينكه چي معنايي داشته باشد متفاوت است . ازبعضي كلمات دچارترس يا دلهره واضطراب مي شوند، ازبعضي كلمات ابرازتعجب وشگفتي مي كنند ، با شنيدن بعضي كلمات ابرازاحساسات وهيجان مي كنند ،ازبعضي كلمات حالت شادي ويا غم به انسان دست مي دهد و...  . اما بعضي كلمات هست كه به خودي خود كلمه ي راه گشا است ولي رفته رفته مورد سوء استفاده قرارگرفته بارمعنايي نفرت انگيزيا شادي آفرين پيدا مي كند .

كلمه ي كه ميخواهم روي آن بحث كنم ، كلمه ي " ممنوع " است .  ازمدتي است كه اين كلمه باعث رنجش روحيه ي من ميشود وناخودآگاه نسبت به آن احساس ناخوشي ورنجش روحي به من دست ميدهد . انسان ها درجامعه مثل جامعه ي ما اززماني كه دست چب وراست خودش راميشنا سند  ، اگرراست مي روند مي گويند ممنوع است ، اگرچب مي روند بازممنوع است . اگربالا ميروند ممنوع ، اگرپايين ميروند ممنوع است ، بدينصورت آدم هاي جامعه ي ما با اين كلمه زياد برميخورند . حتما شما هم با نوشته هايي ازقبيل گردش به چب ممنوع ،  عبور ممنوع ، سيگارممنوع ، و..... زياد برخورده ايد كه بديهي است خيلي ازاين ممنوعات لازم وضروري است ولي  دربيشترمسايل وقتي انسان هاي جامعه ي ما قادربه حل مسئله نيستند ، "ممنوع" يگانه راه حل مسئله مي شود .  مسئله را ازبيخ مي كشند وروي آن نوشته مي كنند "ممنوع" . خصوصا اگرآدم دين داري باشيد ومقيد به آداب ديني حريم كلمه "ممنوع" تحت عنوان حرام درهمه ابعاد زندگي انسان حتي تا رخت خواب انسان هم نفوذ پيدا مي كند.  ودرمواردي حتي اختيارانسان درتسلط برخودش هم سلب ميگردد، مثل زمان طالبان كه انسان تحت حاكميت شريعت اختيارريش خودش را هم نداشت .  وبدترازآن اگرآدمي مذهبي باشيد وتعصب مذهبي داشته باشيد حريم ممنوعه تنگ ترميشود وزندگي انسان مملو ازخط قرمزهاي ممنوع مي گردد ....  

دراين ميان دوقدرت مسلط برانسان ها سهم بيشتري دركاربرد واستفاده ازاين كلمه دارند، يكي دين وديگري دولت است. ولي كلمه ي ممنوع وقتي وحشتناك ترمي گردد كه "دين" و "دولت" دست به دست هم داده فرمان ممنوع را صادر كند . بعبارتي دولت با استفاده ازدين فرمان ممنوع ميدهد كه دراين شرايط قدرت مبارزه وايستادگي ازهمه سلب مي گردد .

چند روزقبل كه دربادغيس بودم دولت با دلايل ديني ومذهبي ادامه نشرات يكي ازتلويزون هاي مبتذل را ممنوع كرد وچند برنامه ي مبتذل ديگرازديگررسانه هارا نيزبا دلايل ديني ممنوع كرد . اينكه مي گويم مبتذل به اين خاطراست كه به ابتذال اين برنامه ها يقين كامل دارم ، ولي با اين وجود با ممنوعيت آنها موافق نيستم ، چرا كه معتقدم ممنوع كردن عين پاك كردن صورت مسئله است . راه درست وقانوني اش اين است كه مسئله را اصلاح كنيم نه ممنوع .

دردهه ي 1930 جنبشي درفرانسه به وجود آمد به نام جنبش "سوررئاليسم" كه بنيان گذارآن تعدادي ازشعرا ونويسندگان اروپايي بودند . يكي ازشعارهاي اين جنبش جمله ي زيباي بود به اين عنوان:

 " ممنوع كردن ، ممنوع "

 چي خوب است كه زندگي خالي از"ممنوع" باشد و آهسته آهسته "ممنوع كردن ، ممنوع " گردد
نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 11:45 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389

گوه درگه !!!!

گه  درگوه ...(گه درسته یا گوه ؟)

دخترکی پسری را دوست دارد وپسر دخترک را . ازگذشته باهم سروسري داشته اند وقسم کرده اند که اگرزمین وآسمان به هم رسند این دو ازهم دورنباشند ، ولی پدرش  دختررا به کسی  ديگري  میدهد . دخترک  تهديد مي كند كه اگرازروي جنازه ام تيرشويد ازپسرك نمي گذرم يا مرگ يا آن پسري كه دوست دارم . قضيه به دولت ومحكمه كشيده مي شود . رئیس محکمه ولایت ریش سفید هاي دوطرف را جمع می کند ودستورمي دهد كه بين هم نشسته  درمورد فیصله صادرکنید . ريش سفید ها هم ابتکاربه خرج داده فیصله می کنند که ؛ " نه این نه آن ،  دخترک را باید به شخص سوم بدهید . درزبان عاميانه ي ما  به این می گویند؛ " گوه درگوه " .

حالا ازشما اگرکدام کسی به عنوان شخص سوم پا پیش می گذارند بسم الله . بیایید بادغیس .

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 9:31 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم مرداد 1389

یکی دونکته قابل یادآوری ازبادغیس !

سلام ازبادغیس

۱-والی محترم بادغیس "دلبرجان " است یعنی نام شریف ایشان دلبرجان واهل پکتیا است .

۲- جبار۲۴ ساله است ودوتا زن دارد یکی ۱۶ ساله ویکی ۱۹ ساله وخودش تقریبا بی کار....

۳- خربوزه های بادغیس که دیمه است واقعا شیرین است مثل عسل .

۴- ولایت بادغیس یکی ازحاصل خیزترین ولایات افغانستان است ولی دردکان های آ ن دوغ مشهدی با بوتلی ۴۰ افغانی به فروش می رسد ....

 

نوشته شده توسط عبدالواحد رفیعی در 13:42 |  لینک ثابت   •